چهارمين كنفرانس بينالمللي روابطعمومي ايران پنجشنبه و جمعه هفته گذشته در سالن همايشهاي بينالمللي صدا و سيما در تهران برگزار شد.
در اين كنفرانس دو روزه كه با حضور اساتيد دانشگاههاي داخلي و خارجي، مديران روابطعمومي و مسوولان كشوري برگزار شد، مديران روابطعمومي در كارگاههاي تخصصي و عمومي، آموزشهاي لازم در حوزه روابطعمومي و ارتباطات را فرا گرفتند.
در مراسم اختتاميه اين كنفرانس كه با حضور وزير تعاون، دبير شوراي اطلاعرساني هيات دولت، پروفسور كماليپور و پروفسور بيان برگزار شد، حكم «شهر روابطعمومي ايران» از سوي كنفرانس بينالمللي روابطعمومي ايران، به سيرجان اعطا گرديد.
دكتر باقريان دبير چهارمين كنفرانس بينالمللي روابطعمومي ايران، در سخنان خود در مراسم اختتاميه، از جمله پارامترهاي انتخاب سيرجان به عنوان شهر روابطعمومي ايران، به هماهنگي مسوولان و مديران روابطعمومي، برگزاري كارگاههاي روابطعمومي در اين شهر، وجود نشريات محلي فعال، وجود شهر
الكترونيك در سيرجان، راهاندازي راديو اينترنتي سيرجان نيوز و حضور پررنگ مديران روابطعمومي سيرجان در كنفرانسها، اشاره كرد و گفت: توانمنديهاي سيرجان در بحث روابطعمومي ارزشمند است كه البته بايستي با ديدگاه جديدي پس از اين انتخاب، در تقويت هر چه بيشتر روابطعمومي در اين شهر تلاش شود. وي افزود: همكاري و هماهنگي مديران و روابطعموميها در يك شهر به توسعه رفاه در آن شهر ميانجامد كه اين نتيجه ارزشمند است.
مهدي باقريان راهاندازي راديو اينترنتي در سيرجان را حركت جديدي در راستاي روابطعمومي الكترونيك عنوان كرد و افزود: تسريع در انتقال و دريافت اطلاعات يكي از اهداف روابطعمومي در جهان است كه بايد به سوي آن گام برداريم.
پروفسور كماليپور استاد ارتباطات دانشگاه پوردوي آمريكا پس از مراسم اختتاميه از انتخاب سيرجان به عنوان شهر روابطعمومي اظهار خرسندي كرد و گفت: سيرجان بايد آماده باشد زيرا انتخاب آن به عنوان شهر روابطعمومي ايران مسووليتها و وظايفي به دنبال خواهد داشت.يحيي كماليپور افزود: من كرماني هستم و براي سيرجانيها آرزو ميكنم بتوانند عنوان شهر روابطعمومي ايران را حفظ كنند.
لازم به ذكر است حكم شهر روابطعمومي ايران از سوي وزير تعاون و دبير كنفرانس به آبيار شهردار و نصراللهپور رييس شوراي شهر به نمايندگي از سيرجان اعطا و قرآن ترجمه دكتر صفارزاده از سوي سيرجانيها به دبيرخانه دايمي كنفرانس اعطا گرديد.







پيش از سلسله صفويه و هم چنين در دوره صفويه اغلب حكام ايالات نظير كرمان، شيراز، يزد، لرستان، اصفهان،... از سران افشار بوده اند كه سرگذشت جابجايي اين ايل بسيار مفصل و طولاني است. ايل قشقايي و بچاقچي نيز در سابق از افشار بوده اند. ايل بچاقچي كه با لهجه اذري [منظور زبان تركى است] صحبت مىكند در زمان "شاه عباس صفوي" ابتدا در اطراف اطراف حاجي اباد بندر عباس سكني دادند و چون اين محل گرمسير و با طبيعت انان كه سردسيري بودند سازگاري نداشت شكايتهايي به زمامداران وقت نموده بودند كه ترتيب اثري داده نشد ناچار منطقه را به ناامني كشاندند. در اين موقع بلورد و چهارگنبد را كه منطقه اي سردسيري است در تيول انها قرار دادند. يكي از اين ايل "اكبر خان" از طايفه سار سعدلو [سارى سعدلى ] كه به دست شخصي به نام "علي حسين خان" كه از احفاد "سليم خان دريا بيگي" و در قلعه يحيي اباد -كه در اراضي كهن شهر واقع شده است و اكنون تخريب و با خاك يكسان گرديده- سكونت داشته در يكي از شبهاي ماه رمضان در بلورد كشته مىشود و اموال و املاك بي حساب او توسط "علي حسين خان" مصادره مىگردد. "اكبر خان" دو كودك داشته به نام "علي عسكرخان" و "...؟" كه توسط باغبان باغ گريزانده و به كران برده مىشوند. "اكبر خان" قبل از كشته شدن به "حسن" پسر "امير علي" كه جد "اسفنديارخان بچاقچي" است بدگمان مىشود كه "حسن" ناچار سيرجان را ترك و در بم به خدمت سعد الدوله بمي در مىايد كه كاروانها را كه مال التجاره از بم به كرمان حمل مىنموده اند محافظت مىكرده است. چندي پس از كشته شدن "اكبر خان"، "محمد رضاخان كراني" كه دايي "علي عسكرخان" بوده از "حسن اميرعلي" در خواست مىكند كه او نيز از بم امده اردويي از عشاير بچاقچي در كور گاه تشكيل مىدهند. در يكي از شبهاي بسيار سرد زمستان كه برف زيادي نيز روي زمين نشسته بود به خانه "علي حسين خان" حمله مىكنند. ابتدا نگهبانان را دستگير سپس "علي حسين خان" را به قتل رسانده و افراد او را خلع سلاح و زنداني و كليه اموال و املاك "اكبر خان" را ازاد مىكنند.
كمانچه نوازان دوره گرد كه از عشاير ترك زبان [ترك] فارس مىباشند و همه ساله در ايام تابستان به سيرجان مىامدند، ضمن نواختن كمانچه اشعار زير را كه نشانگر شجاعت و ياداور جنگ "حسين خان" با قواي انگليس بود مىخواندند:
يك. قلع و قمع "شاه ميرزاخان عرب" كه راهزني مشهور و 500 تفنگچي داشت كه انچه را سرقت مىكرد در كوههاي سخت و صعب العبور ني ريز، فرك و رستاق پنهان مىنمود و خود نيز در انجا پنهان مىشد دولت از دستگيري او عاجز شده بود و از "حسين خان" كه افسر ارتش بود خواست كه او را دسنتگير كند. "حسين خان" گفته بود كه با سرباز نمي توان او را دفع نمود و بايستي با افراد عشاير به جنگ او رفت. لشكر كرمان موافقت مىكند و او 300 نفر از مردان زبده جنگ ازموده و چابك بچاقچي را انتخاب و به جايگاه "شاه ميرزاخان" مىرود. "حسين خان" براي او پيام فرستاد كه اگر تسليم شود به وي تامين خواهد داد. او در جواب مىگويد :"حسين بچاقچي"!، دولت نتوانسته من را دستگير كند تو فكر كردي مىتواني! جنگ را حاضرم. نيروهاي "حسين خان"، "شاه ميرزاخان" را محاصره مىكنند و جنگ سه روز طول مىكشد كه اخرالامر "شاه ميرزاخان" كشته مىشود و جسد او را به اتفاق خانواده اش كه اسير كرده بود تحويل لشكر كرمان مىدهد. يك روايت ديگر نيز هست كه دو افسر با صد سرباز نيز همراه او بوده اند كه يكي از افسران در جنگ كشته مىشود و ديگري به دست "گلشن"، خواهر "شاه ميرزا خان" كه زني رشيد و جنگجو بوده است و گلشن به تصور اينكه اين افسر "حسين خان" است چند قبضه تفنگ را به شانه مىاندازد و به عنوان تحويل اين تفنگها به سوي اين سنگر حركت مىكند و وقتي به سنگر مىرسد فورا افسر را با تير مىزند. مىگويند در يك شب از همه طرف روي سنگر "حسين خان" تير اندازي مىكرده اند. افراد "شاه ميرزاخان" از يك طرف و نيرو هاي خودي هم به تصور اين كه سنگر "شاه ميرزاخان" است به ان تير اندازي مىكرده اند. در صورتي كه "حسين خان" خود را به سنگر "شاه ميرزاخان" نزديك كرده بود. "حسين خان" پس از انكه جسد و خانواده "شاه ميرزاخان" را تحويل لشكر كرمان مي دهد به جاي اينكه از او سپاسگذاري نمايند و خدمتش را در ازاء كاري كه از عهده نيروهاي ارتش بر نيامده بود، بستايند، او را متهم به غارت خانه "شاه ميرزا خان" كردند.
زنبور زردو ( زارکو = Zarecoo )
زنبور زردو ( زارکو = Zarecoo ) 





