نویسنده : .
تاریخ : ۱۴۰۰/۰۱/۲۵

فرهنگ عامه استان کرمان

 

 

فرهنگ عامیانه بخشی از فرهنگ توده مردم است که تخیل ، احساس ، آرزو و اندیشه ها ی گوناگون را از نسلی به نسل دیگر منتقل کرده و دگرگونی معیارهای زیبا شناسی و اخلاقی هر دوره از زندگی یک قوم را آشکار می کند . علاقه روستائیان به حفظ سنت ها و اقتضای شیوه ی زندگی آنها با طبیعت باعث افزایش تخیل آنهاست .

فرهنگ عامیانه و فولکلور مجموعه ای از دانشی ها و باورها و رفتارها گروهی ما موازین علمی و منطقی جامعه انطباق ندارد و اجرای آنها برحسب عادت ، تقلید و همچشمی و سرگرمی است . این دانشی ها عبارتند از آداب و رسوم ، تولد ، مرگ ، ازدواج ، و نحوه زندگی ، کشاورزی ، جشن ها ، پیشگوئی ها ، خرافات ، طبایت ها ، بازی ها ، آوازها ، قصه ها ، و سایر آداب و اعتقادات که بیانگر چگونگی تفکر و نحوه ی زندگی مردم در طول اعصار مختلف است .

فولکور متشکل از دو جزء به معنای دانش عوام و به معنای دانشی ها و برای اولین بار در انگلیس به عنوان مقاله ای قرارگرفت که درباره ی دانش عامیانه و آداب و رسوم سنتی بود . بعدها توسط رشید یاسمی عنوان مقاله ای به معنای دانش عامیانه و دانستنی ها ی مردم انعکاس یافت .

ویژگی و خصوصیات فرهنگ عامیانه

1- برپایه میراث و اصول تمدنی قدیمی و کهن بنا شده است .

2- باهیچ گونه و روش علمی و استدلال منطقی همراه نیست

3- ابداع کننده و زمان شروع آنها مشخص نیست .

4- مقدار زیادی از آن اعمال و رفتارهای بی ادبانه و خارج از نزاکت که در ادبیات رسمی جایی ندارد .

از آنجایی که در فرهنگ ایرانیان ادبیات و علوم در انحصار طبقه اشراف و دربار بوده است در کتب تاریخی کمتر می توان نشانی از اوضاع فرهنگ عامیانه مردم ایران یافت . بنا براین می توان چنین پنداشت که جزئیات زندگی عامه مردم ایران به حالت مظلومانه در پشت وقایع تاریخی ، اجتماعی مانده است . پس برای ریشه یابی فرهنگ عامیانه باید هر کدام از گونه های مختلف آن را تجزیه و تحلیل کرد .

 

اعتقادات رایج

1- اعتقاد دارند که چشم زخم یا شوری چشمی قدرتی دارد که می تواند بسیاری از کارها را از حالت عادی خارج کند و برای از بین بردن قدرت آن باریختن آب دهان بر روی فرد یا شی ء مورد نظر از قدرت چشم زخم می کاهند برای این که چشم زخم زنان بر روی نوزاد اثر نکند نزدیکان آن نوزاد مقداری از موهای خود را برروی آتش می سوزانند .

2- گربه کشتن و به دنبال شغال رفتن نحس می دانند .

3- مو محافظ انسان است و زنان زائو را در مقابل اجنه محافظت می کند .

4- پاشیدن جو و گندم به اطراف خانه منزله حصار و پاسبانی است .

5- در شب نمک و شیر از خانه بیرون نمی برند زیرا باعث کم شدن رزق می شود .

6- دخیل بودن و دستمال اویختن به درختان موجب آوردن حاجات می شود .

7- خواب دیدن دعوت و بخشش مرده را نحس می پندارند .

8- باز شدن در کوزه یا لوله و هر چیز استوانه ای به طرف کسی علامت جنگ است .

9- روز شنبه ، دوشنبه ، چهارشنبه ، به عیادت مریض و پرسه نمی روند.

10- در کتاب گرفتن و دعا گرفتن برای بیشتر بیماریها مانند چشم زخم و غیره مفید است .

11- شنبه و یک شنبه به طرف آفتاب مسافرت نمی کند .

12- یکشنبه و جمعه به طرف قبله مسافرت نمی کنند .

13- سه شنبه و چهارشنبه به طرف شمال مسافرت نمی کنند .

14- پنجشنبه به طرف جنوب مسافرت نمی کنند .

15-هنگامی که خشکسالی بود و باران نمی آمد رسمی بدین طریق بود که تکه سنگی را داخل خمیر آرد می کردند و به آن خمیر نام می پختند و آن نان ها را بین مردم توزیع می کردند اگر نانی که سنگ در آن است قرار گرفته به هر کس می رسد او را می گرفتند و با دست مشتی به پشتش می زدند ، می گفتند بگو کی باران می آید هنگامی که نانها را بر در خانه ها توزیع می کرد این شعر می خواندند .

ای خدا یوربده بارون بده جوجه جوکارون بده

از رن به مسکینن بده گندم به سالارن بده

جای سالارن کجاست زیر تخت مصطفی است

مصطفی در منبر است منبر پیغمبر است .

می روم پیش علی می کشم قوچ و نری

هر هر میش لاغری دنبه بشون بپروری

16- درخت به عنوان پاسبان انسان است است و اگر درختی که بر در خانه است زود و پژمرده شود برای آن خانه نحس است

غذاهای سنتی :

- فراورده های گوشت :

1- تباهگ : گوشتی که مدتی در آب جوشانده و سپس آن را خشک می کند و در هوای آزاد نگهداری می کنند تا چند هفته بعد مورد مصرف قرار گیرد .

2- حلوا خرما : چنگال . ترکیبی از خرما ، روغن ، و نان که به آن سمونوک نیز می گویند .

3- مدر : ترکیبی از دوغ ، خرما ، روغن و آرد می باشد .

4- مستوک : خرمای آفتاب زده که در برگهای نخل کمتر از 500 گرم بسته بندی می شود .

- فراورده های شیر:

1- لچ : شیر جوشانده که داخل کیسه به مدت چندین روز نگهداری میشود.

2- مسکه : روغن حیوانی قبل از جوشاندن که به آن کره می گویند .

3- شلک : گیاهی است که بیشتر در کشتزارها می روید و به صورت بخته مصرف می شود .

4- سمسیل : گیاهی شور که چاشنی غذا است و جای سبزی مصرف می شود .

5- ترشالک : گیاهی ترش که در شنزار می روید و به صورت خام مصرف می شود .

- انواع نان

1- تیمش : نان نازک که روی تابه می پزد.

2- سیلک : نان معمولی که روی تابه می پزد .

3- پتیری : نان که روی ریگهای داغ یا سنگ می پزد

4- قرسک : نان خمیری ضخیم که داخل تنور می پزد .

سنت ها و آداب و رسوم

سنت در لغت به معنی راه و روش ، طریقه و عادت است و به مفهوم دینی عبارت است از رفتار و اعمالی که نفس صریح کتاب دینی درباره آن وجود ندارد . مفهوم غیر دینی آن در مردم شناسی مورد مطالعه قرار میگرد .

معمولا به صورت جمع و مترادف با آداب و رسوم بکار می رود . در این زمینه سنت و آداب و رسوم عبارتند از اعمال و رفتارهایی که در خانواده ، قبیله و جامعه از زمانهای گذشته به ارث رسیده و برای انجام آن اعمال در رفتار ، دلیل منطقی یا دستور صریح یا قانون مدنی وجود ندارد . سنن و آداب و رسوم که در شمار دانش عامیانه ( فولکور ) محسوب می شود دارای چندین ویژگی است که عبارتند - رواج و اجرای آن عمومیت داشته باشد

- اجرای آن در جامعه تداوم داشته و حداقل از یک نسل به ارشاد رسیده باشد بطور عادی و غیر اجباری افراد جامعه به آن عمل کنند .

هر سنت معمولاً در بدو پیدایش بدعت شمرده می شود و رفته رفته به دلیل تکرار به سنت مورد قبول عامه تبدیل می گردد . گاهی انسان اعتقادات خرافی را با سنت ها و آداب و رسوم درهم می آمیزد که باعث پیدایش گونه های متفاوت اعتقادات و سنت ها می گردد . از آنجا که آداب و رسوم جزء زندگی معنوی محسوب می شود . باورهای یک قوم در ارتباط با شرایط زیست محیطی یا باورها اقوام دیگر متفاوت است ، زیرا آداب و زاییده آنها نیستند ، بلکه طی قرون متمادی در طول زندگی نسل ها مختلف بوجود آمده اند ، با مطالعه این باورها در کنار عناصر دیگر فرهنگ ، می توان نحوه زندگی و تفکر آن قوم را شناسایی کرد .

انواع بازیها :

1- بازیهای رقابت گروهی 2- بازیهای رقابت فردی

1- بازیهای ( رقابت گروهی )

1- رمازا :

در این بازی که در زمینهای شنی و نرم انجام می شود ، افراد به دو گروه تقسیم می شوند . یک گروه به عنوان مهاجم و یک گروه به عنوان مدافع کار دفاع از یک نشانه که به آن آب ( یو ) می گویند برعهده می گیرند . هنگامی شروع بازی نفراد با دست راست و پای چپ را از پشت یا بالعکس گرفته و با سروسینه و یک دست دیگر به حریف حمله می کنند . هر کس پای او به زمین برخورد کند خود به خود از دور بازی حذف می شود . گروهی که مهاجم هستند سعی دارند یاران خود را بیشتر به نشانه آب برسانند وگروهی که محافظ هستند . سعی در درفاع از آن نشانه و دور کردن حریف دارند در پایان نفرات گروه مهاجم که به آب رسیده اند با نفرات گروه محافظ که هنوز در دور بازی هستند سنجیده می شوند هر گروه که نفرات آنها بیشتر باشند برنده است و در دور بعدی می توانند مهاجم بازی شوند .

2- چه گریستکا :

این بازی حالت کشتی آزاد است که دو نفر سر و گردن و پاو دست همدیگر را می گیرند تا چه کسی پیروز خواهد شد .

3- چوس :

این بازی همان کشتی سنتی است : دو نفر هم وزن همدیگر می گیرند ، تا حریف خود را به زمین بزند ، اگر کسی پای خود را پشت پای حریف بدهد خطا است و به آن ( پاپلنگ ) می گویند .

4-پت پ توکا :

نوع بازی گروهی

رقابت : فردی

تعدا بازیکن : نامحدود

میدان بازی محیط اطراف یک نشانه به آب معروف است .

شیوه انتخاب نگهبان آب : سرگروه بازی با یک سلسله اسم های بازیکنان را می خواند . آخرین اسم نام هر کس شد او باید نگهبان آب باشد . این اسم ها عبارتند ییلک ، بیلک ، ترکن ، ، تمیلک ، می پر ، تازی ، کلم ، بشماره ، تاسک ، توسک ، مردک ، روسک .

نحوه بازی بدین ترتیب یک نفر نگهبان آب می شود و بقیه بازیکنان می خواهند به طور مخفیانه و سریع خود را به آب برسانند ، نگهبان قبل از اینکه بازیکنان به آب برسند باید آنها را بادست لمس کند یا با سی ء ضربه ای به آنها بزند به این ترتیب آن بازیکن حذف می شود .

نحوه بازی در شب . در شب لازم است نگهبان فقط بازیکنان را ببیند و افرادی که می بیند باید به کمک او بیایند و زدوتر دیگر بازیکنان را پیدا کند .

5-گرمچکا :

ابتدا بازیکنان به دو گروه تقسیم می شوند . یک گروه دور هم جمع می شوند یکی شیی ء را داخل پاها و دست ها ی یکی از اعضای گروه قایم می کنند گروه مقابل باید بگویند که شی داخل دست های چه کسی است و هر کس او را پیدا کرد باردیگر خود قایم کنند آن در میان گروه می شود .

هنر های دستی

درگذشته رونق بسیاری و امروز به دلیل تحولات اجتماعی اقتصادی نوین کم رنگ شده بیشتر صنایع پیرامون نخل رایج هستند .

حصیر بافی

در صنایع حصیر بافی از نوعی نخل زینتی و بی ثمر به نام محلی داز استفاده می کنند این درخت بیشتر در صحرا به صورت خود رویی می روید

صنایع حصیر بافی عبارتند از :

کپاش : حصیر معمولی

پریگ : ظرف بزرگی که خرما را پس از چیدن در داخل آن می کنند .

سند : ظرف بزرگی که خوشه ها را داخل آن می کنند .

چیلک : بندهای بافته شده بلند که برگ های دختی شبیه نخل به نام محلی داز می باشد .

سواس : کفشی که از بندهای نازک نخل و داز بافته می شود .

کپرهایی که با برگ نخل و یا داز می سازند به نام توپ یا دوار پی وری هستند

شک بافی ( سیم بافی ) گلابتون دوزی ، خوس دوزی ، لحاف دوزی ، خورجین دوزی ، و قالی بافی از هنر های دستی این مناطق است .

گاه شناسی

نام ماههای یک سال قمری

1- محرم ( آشور ) 2 صفر ( صفر) 3- ربیع الاول 4- ربیع الثانی 5- جمادوالاثانی ( چهار برادران )7- رجب ( رجو) 8 شعبان ( شابن ) 9 رمضان ( رمدن ) 10- شوال 11- ذیعقده ( دوبرادران ) 12- دیحجه ( عید )

ستاره شناسی :

پور : ستارگانی به صورت جمعی مهر ماه شام و فروردین ماه موقع سحر در آسمان پیدا می شوند . از این ستارگان برای کاشت و برداشت گندم و جو استفاده می کردند و در این باره می گویند .

پورشم – جوبه شم

پور : ستارگان پور / شم : شام اول شب / بشم : بریز یا بپاش / . ( با ستارگان پورشام جوکار ) / پور سحر جوبه لحر / لحر : خانه 2- بزرگ شدن و به سن بلوغ رسیدن در اینجا به معنی دور کردن و رسیدن ( ستارگان پور سحر جورا دور کردن )

پشتَ پریری سه روز قبل

پریری دو روز قبل

دوش دیروز

امرو امروز

امشو امشب

صباح فردا صبح

فردا دوروز بعد

پس فردا سه روز بعد

پس فردا شو سه شب بعد

اوقات شبانه روز

کروس خروسخوان

پیش بیوم قبل از صبح

وابیوم صبح

سحر گاه اندکی قبل از طلوع خورشید

رودره موقع بالا آمدن آفتاب

پیشی ظهر قبل از ظهر

دل ظهر ظهر

بعدی ظهر بعد از ظهر

یوار عصر

پسین عصر

مغرب موقع غروب خورشید

پس شو اول شب

شم موقع شام

نصف شو نصب شب

آخر شو پایان شب

 

 

ادبیات شفاهی

ضرب المثل

1- آدم حلال زاده نُمی بِگه منزلی بموش : ( آدم حلال زاده اسمش رو ببر جاشو تمیز کن )

2- اگه گوشنم گشنه ی نازم : اگر گرسنه ام بخاطر ناز کردن گرسنم اگر برهنه ام برهنه پیراهن قیمتی آستین بلند هستن اگر برهنم برهنه آستنی دارازم

3- اول بپرس بعداً بترس : اول سوال کن بعد هر کاری دلت می خواهد بکن

4- اویتی تمی تو کتلن خو بکن : می خواهد خودش را عزیز کند .

5- ای کِردی دوماد ، دلم ای دح رو : از کردار دامام دلم از دخترم سیر شد

6- ای درن در بمونه قوله کهنه بخونه : از درها در بماند قواله ی کهنه بخواهد

7- بهونه چکون زیر نکون : به بهانه کسی دیگر چیزی را خواستن

8- تٌ ای خوه مٌ ای برا زیادیت ای کجا : تو از خواهر من ازبرادر زیادی تو از کجا

9- چن چٌنک زنون کشار مردن : سخن چینی زنها و کشت و کشتار مردها

10-دل جگر کتک نابو تخم سگ آدم نابو : پیله کردن روی کاری که انجام نمی شود .

11- زنمی چه منی چه گونی : چیزی که ضرر دارد کم و زیادش مهم نیست .

12-سرای سراگرد بار ای هم تنگ : هر کسی با همسر خود می گردد و هر باری با هم وزن خود به منزل می رسد .

13- مردی نامردی هفت قدم : مردی و نامردی باهم فاصله ای ندارند

14- منای مکن ای مردم بند اگری و شنکن : کسی دیگر را مورد تمسخ قرار ندهد که یک روز می رسد خودت نیز به شکل او گرفتار شوی

15- همسایه یحلی من پندی بکن : از همسایه گله نکن به از او عبرت بگیر .

 

چیستان :

1- آن چیست که عالم زیر آن است ؟ قلم

2- از خدا پائین تر از آدم بالاتر ؟ آدب خوب

3- از پیغمبر پاکتر ؟ آب روان

4- استاد درویشان کیست ؟ حضرت علی (ع)

5- بغلش بسته سرش بسته همه جایش بسته میان کشورش گل سرخ نشته ؟ هندوانه

6- بن اش نم نم آب ، کمرش شور مزار سرش مثل بازار ؟ درخت خرما

7- بن اش تخته سرش آهن زبان ترکی خداشناس ؟ تفنگ

8- خودش به اندازه پشکل صدایش به اندازه نرخر ؟ قورباغه

9- دو در هوا چهار در زمین ؟ بز

10- سروته اش بسته سوز الی میان خفته ؟ روغن

11- شتری از لاغری مرد بس پی داشت ؟ شتر لاغری بارش پی بود مرد .

12- شش پا و دو سر دارد هر سر یک من بار دارد ؟ ترازو

13- عجایب صنعتی دیدم در این دم سوار آهویی سه آدم ؟ سه انگشت روی قلم

14- گنبدی از دور دیدم در و پنجره اش نبود پر از آب و پشتش نم بود ؟ تخم مرغ

15- مرده هفده تا کفن یکی باید طوری کفن گرفت که کفن اضافه بیاید ؟ نماز

16- ناز نازان می رود دست ندارد ، پا ندارد ، را به دندان می رود ؟ سوزن خیاطی

17-نفری آمده از همدان هم کوچک هم نادان غذایش چیز بی استخوان ؟ نوزاد

18- یک من گوشت یمن نمک ابها شور گوشتها بی نمک ؟ تخم مرغ آبپز

19- بیست و نه مرد جنگی در یک اتاق هریک با اسب و شمشیر و یراق

هر یکی در ملک خود حاکم شود هر کس این معنی را نداند زوجه اش گردد طلاق ؟ حروف الفبا

20- توسفید همچون برفی به دلت نیاید حرفی

من سیاه و سرشکسته سرمن شکاف ندارد

توبه زیر و من بالا توضعیف که من می جنبم ؟ قلم نی و کاغذ

21-نصفش دم است اول و آخرش گم است .

در خاک منزلش بود برسنگ بکو بافندش برآتش سوزاتندش ؟ گندم

 

 

گویش

ریشه و گویش قلعه گنج در زبانهای ایرانی

 

گویش مردم رودبارزمین ، کهنوج ، قلعه گنج و سایر مناطق همجوار در دوره جدید زبان فارسی مربوط به شاخه زبانهای مرکزی و جنوب ایران است که به شاخه گروه جنوبی غربی میانه حروف به پهلوی ساسانی و اشکانی پیوند می خورد و در دوره ی باستان دنباله زبان فارسی باستان است . با بررسی و مطابقت واژگان و لغات فارسی باستان میانه با گویش مردم رودبار زمین ، به این نتیجه می رسیم که این گویش در مقابل تحولات صوتی و واژگانی زبان نسبت به دیگر گویش های زبان فارسی کمتر دچار تحول و دگرگونی شده است . مصوتهای مرکب و تلفظ باستانی و میانه بسیاری از لغات در این گویش گواهی برای تأئید این مطلب است که گویش نسبت به دیگر گویش های فارسی به زبان فارسی میانه و باستان نزدیکتر است . همچنین وجود لغات و اصطلاحاتی که معادل آنها در گویش های فارسی یافت نمی شود ، بیانگر این است که این گویش بسیاری لغات ، اصطلاحات وفرهنگ ایران باستان را زنده نگه داشته است اما امروزه تحولات دنیای نوین شکاف زبانی را بین بزرگسالان و تحصیل کردگان جوان بوجود آورده که موجب غفلت در این گنجینه زبانی شده اند .

 

نویسنده : .
تاریخ : ۱۴۰۰/۰۱/۲۵

سردار شهید علي یارشول در سال 1337 در خانواده ای متدین و متعهد در روستای امیرآباد از توابع بخش گلستان سیرجان  و در خانواده ای متوسط اما متدین و متعهد دیده به جهان گشود. روستای زادگاه علی یار از امکانات چنداني برخوردار نبود . خانواده وی با پایان کلاس دوم دبستان او به روستای دارستان عزیمت کرده و سالها بعد به روستای ملک اباد نقل مکان کردند.شهید علي یار شول تا پایان  دروس مقطع ابتدایي ، بعنوان کمک به مخارج خانه ، کار هم ميکرد. او در کنار فعالیتهای تحصیلي، در سایر فعالیتهای مذهبي، فرهنگي و اجتماعي نیز شرکت داشت. وی علیرغم هوش و استعداد سرشاری که داشت به علت مشکلات اقتصادی پس از کلاس ششم ابتدایي از تحصیل بازماند. سالهای 56 و 57 که اوج فعالیتهای سیاسي ضد رژیم شاهنشاهی بود ورود کرد و دیگران را نیزاز جریاناتی که در حال وقوع بود آگاه میکرد. شهید شول خدمت سربازی خود را در سال 1355 در شیراز آغاز کرد اما باقیمانده خدمت ایشان همزمان با پیروزی انقلاب در سال 1357 بخشیده شد.

علی یار دارای اخلاقی بسیار ارام و همیشه با لبخند ملایم بود . او به حسن شهرت در بین جوانان هم سن خود مشهور بود و همواره علاقمند کمک به افراد و احترام به مردم بود.

سه ماه پس از آغاز جنگ تحمیلی ازدواج کرد. علی یار بعد از شهادت احمد شول فرماندهی گردان 416 عاشورا را به عهده گرفت واگر چه بارها مورد اصابت قرار گرفته وبدنی مجروح داشت اما تا زمان شهادت این وظیفه را به نحو احسن و با درایت تمام انجام داد و.

سرانجام علی یار در عملیات کربلای 5 در هفتم بهمن 1365 بعد از مورد اصابت گلوله دشمن قرار گرفت و در کانالی که به تصرف دشمن درآمد به شهادت رسید. پیکر پاک این شهید والامقام پس از گذشت 9 سال سرانجام مورد تفحص قرار گرفت و به شهر سیرجان انتقال و در گلزار شهدای سیرجان در کنار همرزمان شهیدش بخاک سپرده شد.

نویسنده : .
تاریخ : ۱۴۰۰/۰۱/۲۵

سردارشهید احمد شول  فرمانده گردان 416 عاشورا و فرمانده واحد ادوات ضد زره  لشگر 41 ثارالله سپاه پاسداران انقلاب اسلامي بود.

سردار شهید احمد شول در سال 1336 در خانواده ای عشایری که دینداری در رگ و پوستشان عجین شده بود پای به عرصـه وجود گذاشت. وی سـالهای نخست پس از تولد بهمراه خانواده از امیراباد به روستای مجاور یعني دارستان رفته و برای همیشه ساکن شدند. مهاجرت به روستای دارستان با مراحل رشد و نمو و تکوین شخصیت احمد همراه شد.

فقرخانواده احمد و شـرایط زمان مانع از ادامـه تحصـیل او شد. لذا علیـرغم هـوش و علاقه بخاطر کمک به معیشت خـانواده پس از اتمام تحصــیلات ابتدایی مدرسه را ترک کرد اما علاقمندی احمد به مطالعه ادامه یافت. این کودک نوســواد در مجالس روضه خواني و پای منبر حاضر می شد در حد توانش نوحه سیدالشهداء (ع) را سر مي داد و با صدای نازکش دل عاشقان را می لرزاند. همانطور که اشـاره کردیم از بارزترین خصوصیات احمد ، علاقمندی ایشـان به مطالعه کتب دینی بود و با توجه به این که در آن زمان، دسترسي به کتاب در روستا مشکل بود، او از خویشاوندانی که به مسافرت می رفتند تقاضـا مي کرد برایش کتاب بیـاورند. مطالعه بر بینـش احمد مي افزود و بر اشتیاقش برای درک فلسفه ی قیام امام حسین (ع)  و واقعه ی جانسوز عاشورا می افزود.

شهید شول فرمانده ای لایق در صحنه های نبرد با دشمن متجاوز بود به گونه ای که ســردار شهید قاسم سلیمانی در وصف او گفته است احمد فاتح قلاویزان و مرد میدان های نبرد از بیت المقدس تا کربلای یک بود.

نویسنده : .
تاریخ : ۱۴۰۰/۰۱/۲۵

شول به روايت لغت نامه دهخدا

 

شول با تلفظ shol ۷ اسفند ۱۳۸۸    

کلمه شول به تنهائی معنی" مرد جوان قدرتمند" را در زبان بختیاری دارد، و در شعر محلی " شول بختیار" بمعنی" بختیار دلاور" است. این کلمه در نام دومین شاه سومری از سلسله اورسوم بصورت " شول جی) بنظر معنی " دلاور خیز" را دارد. این پادشاه شاید نخستین شیر کش تاریخ باشد. او در یکی از کتیبه های خود که به ستایش از کارهای خود میپردازد، میگوید: آنقدر شیر کشتم ، که اکنون شبان ها بی هراس از شیر رمه خود را به چرا میبرند."

 

 

شول: (اِخ ) نام قبیله ای است از قبایل فارس . این قبیله نخستین بار در لرستان سکونت داشت و در حدود سال 300 هَ . ق . نیمی از لرستان را تحت فرماندهی قرار داده بود و بوسیله ٔ سیف الدین ماکان روزبهان (که اجداد او از دوره ٔ ساسانیان بر این منطقه حکومت داشتند) اداره میشد و او را با لقب پیشوا میخواندند. مورخان اسلامی اطلاعی از این قبیله نداده اند، ولی نجم الدین که از نوادگان او بود در زمان حمداﷲ مستوفی در این منطقه حکومت میکرد. ابن بطوطه (748 هَ . ق .) در راه شیراز به کازرون به قبیله ٔ شول برخورد کرده است و گوید که آنان قبیله ای از اعاجم اند که صحرانشینندو میان آنها مردمانی پرهیزگار و متقی وجود دارد. شهاب الدین العمری (متوفی بسال 749 هَ . ق .) گوید که قبیله ٔ شول با شبانکاره خویشاوندی مستحکمی دارند. اجمالاً کوچیدن شولها و تمایل آنان به جنگ و پیکار و حمله های قبایل مجاور علیه آنها از علل ازهم پاشیدگی ایشان و مستهلک شدنشان در دیگران بوده است و اکنون در منطقه ٔ فارس آثار مختصری از آنان بجای مانده است مانند:شول گب (کوهی در شمال بوشهر)، داره شولی (قبیله ای ازقشقائی )، دو قریه بنام شول یکی نزدیک دالکی و دیگری نزدیک شمال غرب شیراز است و شاید قریه ٔ شولی که در خارج شهر بوده است آخرین دژ قبیله ٔ شول بوده و از سبک معماری خانه ها پیداست که در حفظ و نگاهداری سنتهای ایرانی و خصوصیات آن میکوشیدند. رجوع به دائرة المعارف اسلام و فهرست اعلام تاریخ گزیده و تاریخ غازان ص 287 و تاریخ جهانگشای جوینی ج 2 ص 114 شود :

 

جهان آسوده گشت از دزد و طرار

ز کرد و شول و ترک و مرد عیار   (ویس و رامین ).

 

از لور و شول و فارس صدهزار مرد پیاده جمع کنیم . (جهانگشای جوینی ). در آنجالشکری بسیار از کرد و ترکمان و شول بودند. (ذیل جامعالتواریخ رشیدی ).

- بلادالشول . رجوع به شولستان شود.

 

شول: [ ش َ ] (ع اِ) آب اندك و باقيمانده دربن مشك و جز آن . (منتهي الارب ). ج ، اشوال . (از اقرب الموارد). باقي آب در جوي . (مهذب الاسماء)....

 

شول : [ ش ُوْ وَ ] (ع ص ، اِ) ج ِ شائل . (منتهي الارب ). رجوع به شائل شود.

 

شول :[ ش َ وِ ] (ع ص ) رجل شول ؛ مرد سبك و چالاك در كار خدمت و حاجت و شتاب . (منتهي الارب ) (از اقرب الموارد).

 

شول :[ ش َ ] (ع مص ) شَوَلان .برداشتن شتر ماده دُم را. (منتهي الارب ) (از اقرب الموارد). برداشتن ستور و اشتر دنبال را. برداشته شدن دنبال . ...

 

شول : (اِخ ) نام ايالتي است در چين و قدامة نويسد: اسكندر اكبر اين شهر را فتح نمود و «شول و خمدان » را در آن بنا كرد و بعضي بر آنند كه ايالت ...

 

شول : (اِخ ) نام محلي در حومه ٔ شيراز واقع در نه فرسخي ميانه ٔ شمال و مغرب شيراز. (از فارسنامه ٔ ناصري ).

 

شول : (اِخ ) قريه اي است در چهارفرسخي مغربي پالنگري فارس . (از فارسنامه ٔ ناصري ).

 

شول : (اِخ ) دهي است در دو فرسخ و نيم ميانه ٔ جنوب و مشرق گله دار فارس . (از فارسنامه ٔ ناصري ).

 

شول : (اِخ ) دهي است در پنج فرسخ بيشتر ميانه ٔ شمال و مغرب گاوكان فارس . (از فارسنامه ٔ ناصري ).

 

شول : (اِخ ) دهي است در يك فرسخ بيشتر در شمال فتح آباد فارس . (از فارسنامه ٔ ناصري ).

 

شول : (اِخ ) نام محلي كنار راه شيراز به اردكان ميان گلستان و سنگر در 60500گزي شيراز. (يادداشت مؤلف ).

 

شول : (اِخ ) (... كامفيروز) نام رودخانه اي در فارس آبش شيرين و گوارا است كه از آب چشمه ٔ سرقدم برخيزد و چندين ده كام فيروز را آب دهد و در ن...

 

شول گپ:[ گ َ ] (اِخ ) نام قصبه ٔ گناوه است به فارس.(از فارسنامه ٔ ناصري ).

 

ده شول : [ دِه ْ ] (اِخ ) دهي است از دهستان كوغر بخش بافت شهرستان سيرجان . واقع در38هزارگزي شمال باختري بافت . سكنه ٔ آن 155 تن .

 

كرد شول : [ ] (اِخ ) دهي است در چهار فرسنگ و نيمي مشرق آسپاس . (فارسنامه ٔ ناصري ).

 

كرد شول . [ ك ُ دِ ] (اِخ ) دهي است يك فرسنگ و نيم ميانه ٔ جنوب و مغرب مرغاب . (فارسنامه ٔ ناصري ).

 

             

منبع :   http://www.loghatnaameh.com

 

نویسنده : .
تاریخ : ۱۴۰۰/۰۱/۲۵

         ...همه باید بدانند که جبهه را با آزادی و اختیار کامل و علم به موضوع جهاد قبول کردم و وارد 
جبهه های حق علیه باطل شدم و این برای من یک تکلیف به حساب می آمد. مردن در راه خدا 
برای همه افتخار است همچنانکه برای اولیاء و انبیاء یک امتیاز و افتخار بوده است، تا آنجا که 
وقتی حضرت علی(ع) شمشیر بر فرق مبارکش می خورد می گوید: به خدای کعبه رستگارشدم. 


مرا بالی است از ره باز مانده        قدمهایی است در آغاز مانده
                          شهیـدان دستهایم را بگیرید        منـم هـمراه از ره بـاز مانده                           

 

 
 
D A R E S T A N