نویسنده : .
تاریخ : ۱۳۸۷/۰۲/۲۹


 

زندگي‌نامه‌ي محمد علي آزادیخواه

محمدعلی آزادی‌خواه در سال 1323 در روستای دولت‌آباد قهستان سیرجان چشم به جهان گشود و دوره‌ی تحصیل ابتدایی خود را در سعادت‌آباد به پایان رساند. وي از كودكي خود اين‌چنين ياد مي‌كند:

"پدرم دم«کَهن» (مظهر قنات) همین روستا باغبان دو تا باغ بود. بالایی و پایینی. باغ بالایی، اولین باغ روستا بود که آب خنک و بسیار گوارای دولت‌آباد، از کنار چند تا درخت سنجد رد می‌شد و وارد باغ می‌گشت. در باغ رو به مشرق یعنی به سمت دهنو باز می‌شد. همان دم در، در گوشه‌ی شمال شرقی باغ بالایی «پَر بَست» (آغل روباز) و طویله باربندی بود و پایینی‌اش اتاق نشیمنی و بعد «صفه‌» ای (ایوانی) و ته صُفه باز هم اتاقی و باز دست راست آن باز می‌شد به اتاق دیگری (« اتاق بُنی»).

تولد من در همان اتاق ته صفّه بود و برای اولین بار با همان آب عزیز و تمیز که با فاصله‌ی ده دوازده متری از جلو اتاق‌ها می‌گذشت شسته شدم. سمت راست این صفّه اتاقی بود که تنها همسایه‌مان حسنِ ملا و زن و بچه‌هایش زندگی می‌کردند. همسایه‌مان با بردارش پیش از عید می‌رفت قشلاق و بعد از عید با ده ـ بیست «کهره» (بزغاله) و بره و بز و میش بر می‌گشت و جز همین سفر درتمام طول سال کار دیگری نمی‌کرد جز این‌که گاه‌گداری برای بیماری، روی کتابی باز می‌کرد و دعایی می‌نوشت که به بازویش ببندد یا زیر دامنش دود کند. من هم برای این‌که «جونَمَرگ» و «مرغِ پَر» نشوم. باز و بسته‌ی همین دعاها بودم و غیر از آن، یک دعای خیلی خیلی قیمتی و سفارشی در بسته‌ای پارچه‌ای به اندازه‌ی یک قوطی کبریت کوچک به نخی اززیر پیراهنم به گردنم آویزان کرده بودند. مادرم یکی یکدانه‌اش را زورکی از خدا می‌خواست. می‌ترسید «گل‌ِ هُم‌هُم» اش چشم بخورد، علاوه بر بازوبند و حمایلِ دعا، چشم گوسفند قربانی به نخی سوراخ چند تا «مهره‌ی چشم» و «مهره سبزو» آویزان بود با سوزن قفلی به پیش کلاه سفیدم آویزان کرده بود. به گمانم 5یا 6 ساله شدم که مورد تمسخر بچه مدرسه‌ای‌ها قرار گرفتم و آن را کندم و انداختم «لَرد» و کتک مفصلی هم با تَرکه‌ی بید نوش جان کردم. مادرم غیر از من با پدرم گاوِبور و ماده‌مان را خیلی دوست داشت همیشه همراه خلمه‌ها می‌بردمش بیرون کنار کشتمان ده. یک روز از بازیگوشیم استفاده کرد و رفته بود توی صحرا کار حسین نجف و بنده‌ی خدا هم عصبانی شده بود و با سنگی قلم پایش را شکسته بود. وقتی روی سه پا لنگلنگان آمد توی باغ، پدر و مادرم هر دو برایش گریه کردند. مادرم زار می‌زد و گلول‌گلول اشک می‌ریخت و ماچش می‌کرد و قربان صدقه‌اش می‌رفت. پایین یا سمت غرب صفّه دو تا اتاق بزرگ بود. یکی گاودانمان و دیگری کاه‌دانمان، زمستان‌ها، کاه‌دانمان عجب محیط گرم و نرمی بود. ما بچه‌ها در التماس گرما، می‌رفتیم لایِ کاه‌ها می‌خوابیدم. دشک و رواندازمان می‌شد،کاه. گرم و نرم! ازین گرما در فصل میوه‌های جالیزی برای رساندن دستنبوی «کرک» (کال) استفاده می‌کردیم. با دستمال دستنبوی کال را فرو می‌کردیم لای کاه‌ها و بعد از چهار پنج‌روز آن را رسیده و خوشبو در می‌آوردیم و ذوق مي‌زدیم. شش ساله بودم که پدرم مرد. با مرگ پدر، من و مادرم را از آن باغ بیرون کردند و از مالیه‌ی دنیا، مادرم فقط لباس‌های یک شویه‌ی تنش را داشت و من یک پیراهن شهلیده و تنبان وصله‌دار، بدون کفش و خدا حلال کند یک شالو(بر وزن «پادو»، شال او، لُنگ حمام)ي که مادرم نپرسیده و نسنجیده از روی پیرهن بسته بود توی سینه بغلم که توی راه مدرسه، سرما نخورم. رفتیم توی یکی از قله‌های دهنو اتاقی گرفتیم و خوش‌نشین اربابی شدیم. خوش‌نشین که کرایه اتاقش را در قلعه به ارباب نمی‌دهد باید صاحب گاو و گوسفندی باشد و ما که نداشتیم خیلی بی‌قُرب بودیم و به هیچ‌گونه می‌شدیم. یک روز پسین تنگی که از مدرسه‌ی سعادت‌آباد می‌رفتم دهنو پیش مادرم، یک دو چرخه سوار جلوام سبز شد و به اسم صدایم زد که بروم به طرفش، رفتم و گفت چه‌قدر دنبال این شالم گشتم، پس این‌جا به سینه بغل تو بسته شده، گره‌اش را باز کرد و سر آن را مثل ساری دختر هندی‌ها کشید و من دو دور به دور خودم گشتم و محکم به زمین خوردم همان موقع سرماخوردگی را در بیداری تمام حس کردم که سینه‌ام قرص بست و شب تا یک هفته دیگر در تنور تب می‌سوختم مادرم بالای سرم شرمه (شروره، دو بیتی) می‌خواند و گریه می‌کرد و از بی‌لباسی نیم ساعت به نیم ساعت در کوش اجاق آتش می‌کرد تا دود در اتاق بپیچد و زهر سرما گرفته شود. "1

آزادي‌خواه در سن 6 سالگی سایه‌ی پدر را بر سر نیافت و پس از آن تربیت ایشان بر عهده‌ی مادرش قرار گرفت که با تحمل رنج‌های زیاد درکمال پای‌مردی و آرزومندی کمر همت برای ادامه‌ی تحصیل فرزندش بست. در واقع کلمه‌ی مادر را عینیتی سرافرازانه‌ بخشید و هنوز نهال امیدش را به بهار شانزده‌ نرسانده بود که خود دراثر مشقت و بینوایی تاب نیاورد و فرزندش از نعمت وجود مادر نیز محروم شد.او تا پایان سال سوم دبیرستان (کلاس نهم قدیم) در سیرجان بود و از مهر 1341 برای ادامه‌ی تحصیل در دانشسرای کشاورزی به کرمان رفت و بعد از دو سال فارغ‌التحصیل شد و از آن پس به مدت ده سال به آموزگاری دبستان‌های سیرجان و اصفهان مشغول به تدریس شد. در سال 49 دیپلم ادبی را به صورت متفرقه گرفت و همان سال برای ادامه‌ی تحصیل در رشته‌ی جغرافیای دانشگاه راهی اصفهان شد و در بهمن 52 فارغ‌التحصیل گردید و از مهر 53 در دبیرستان‌ها و دانشسرای مقدماتی سیرجان مشغول به کار تدریس دروس جغرافیا، ادبیات فارسی و ادبیات کودکان شد. اولین اثر او در زمینه‌ی ادبیات کودکان و نوجوانان به نام «پرستوهای دره پیچاب» در سال تحصیلی53-52 به چاپ رسید که در این زمینه پر فروش‌ترین کتاب سال آن زمان بود. درهمین سال نیز «افسانه‌ی نامی و کامی»، «دوستان جنگل شاد» و «تبر مشهدی باقر» به چاپ رسید. در فاصله‌ی سال‌های 53تا58 کتاب‌های «قصه‌های گرگ و میش»، «قصه جنگل»، «بچه‌ها بیدارند» و «مرادو» را به چاپ رساند. او اولين مجموعه‌داستان كوتاه خود را نيز به نام "كوتوله‌اي در تنگ" در سال 1381 به چاپ رساند. از سال58 تاکنون نوشته‌های پراکنده‌ای در زمینه‌های مختلف در نشریه‌های مختلف در نشریه‌های مانند ماهنامه‌ی فروهر، نامه‌ی فرهنگ ایران، ادبستان، ماهنامه‌ی آبزیان و ويژه‌نامه‌ي حروف منتشر کرده است. او نويسنده‌ي ستون ثابتي نيز در هفته‌نامه‌ي نگارستان است كه در آن كاريكلماتورهاي خود را منتشر مي‌كند.كتاب مرادوي او در سال 1384به چاپ دوم رسيد و در همان سال از سوي اداره‌ي كل فرهنگ و ارشاد اسلامي كرمان به عنوان كتاب سال استان برگزيده شد كه مقدمه‌اي بود براي كانديدا شدن اين اثر در كتاب سال كل كشور. و سرانجام در روز 16بهمن 1385 كتاب مرادو به عنوان كتاب برگزيده‌ي سال 1385 كل كشور اعلام گرديد.2

1.هفته‌نامه‌ي نگارستان 11بهمن 82

2.هفنته‌نامه ي بام كوير ويژه‌نامه جشن‌واره‌ي داستان 23بهمن‌ماه85
---

همچنین در مراسم اختتامیه جشنواره داستان کوتاه استان کرمان در محل تالار عماد  کرمان از استاد محمد علی آزادیخواه تجلیل به عمل آمد:

برای دیدن عکسها در اندازه بزرگتر ، روی آنها کلیک کنید.








منبع خبر: خانه مطبوعات استان کرمان


چند کاریکلماتور از استاد آزادیخواه:

* از چشم گربه , پرنده خوشمزه ترین میوه درخت است .

* صبح صادق از فرط سرما بیدار شد و لحاف شب را روی خودش کشید .

* نگاه گرسنه ای از بس شبها دست خالی به چشمش باز گشت ؛ باعث اختراع چراغ شد . 

* نابغه ها میوه های کمیاب درخت آدمیزادند .

* هیزم مصیبتی از گیاه است که همیشه می سوزد و دود روح دردآلودش است .

* همه می گویند حرف آخر سکوت فریاد است .

* تا ماهیگیر زرنگی نباشی به زودی در نمی یابی که طعمه همان چیزی است که قلاب را قابل خوردن می کند .

* عوامفریبان رقبای سرسخت سیاست مداران هستند .

* کور این حُسن را دارد که کسی را چشم نمی زند .

* بینی دودکش بخاری زندگی سوز معتادان است .

* چشم خماری معتادها , تخصصی است در چشم خواباندن بر همه چیز زندگی !

* کوتاهترین فاصله را تا مقصد مسافری دارد که لبریز از شوق رسیدن است .

* دیو پخته خیلی بهتر از آدم خام است !

* ناپختگی راهی پیش پایت می گذارد که باقی مانده ات باید بنشیند برایت زار و زار گریه کند .

* ماهی از ارتفاع صفر متری هم روی زمین بیفتد می میرد .

* دختران قالیباف , بهار وجودشان را به پای گلهای قالی به پاییز می رسانند .

* وقتی کار نباشد , گرسنگی یکه تاز میدان می شود و امان همه را می برد .

* آفتاب جهانتاب از اینکه پشت تکه ابر کوچکی قرار می گیرد ؛ سر سوزنی قصه به دلش راه نمی دهد .   

* تکه ابر کوچک وامانده که جلوی خورشید قرار می گیرد ؛ درمانده ترین موجود طبیعت میشود .  

* ساده لوحی و زودباوری گناهی است که هیچ آدم عاقلی نباید آن را ببخشد .

* بیچاره آدم ساده لوح به کار همه کس , همه جا می آید ؛ جز به کار خود حیرانش !

* ده رمان عالی دنیا را خواندم و متوجه شدم برای این نوشته شده اند که بهتر نشان بدهند « انسان » بر روی زمین و « انسانیت » به طرز عجیبی در کتابها سرگردانند .


برای این نویسنده بزرگ در عرصه ادبیات کشور آرزوی توفیق و طول عمر می نماییم.

 

موضوعات مرتبط: دولت آباد
نویسنده : .
تاریخ : ۱۳۸۷/۰۲/۲۶

امام زاده علي (سال 340ه ق) ـ‌ قلعه سنگ ـ‌ امام زاده احمد( قاجاريه ) ـ‌ حمام قديمي (قاجاريه) ـ برج خشتي (قاجاريه) ـ خانه حاج رشيد (قاجاريه) ـ‌ قلعه و خانه قديمي محمود آباد (قاجاريه) – آب انبار زيد آباد (قاجاريه) ـ كاروانسراي سعادت آباد (قاجاريه) ـ خانه قديمي حاج درويش (قاجاريه) ـ‌ مقبره شاه فرج ـ كاروانسراي پاريز (قاجاريه) 

موضوعات مرتبط: سیرجان
نویسنده : .
تاریخ : ۱۳۸۷/۰۲/۲۶

خبرگزاری ایسنا
موضوع خبر:
يكي از آثار نادعليان كه به باغ سنگي هديه شد.

برای مشاهده عکسها در اندازه بزرگ ، روی آنها کلیک کنید.
يكي از آثار نادعليان كه به باغ سنگي هديه شد
پیشنهاد می کنیم برای آشنایی با استاد دکتر احمد نادعلیان  اینجا کلیک کنید.

موضوعات مرتبط: بلورد
نویسنده : .
تاریخ : ۱۳۸۷/۰۲/۲۶

پیغمبر دزدان کتابی است از استاد محمد ابراهیم باستانی پاریزی، که با سبک خاص استاد نگاشته شده است. به خاطر علاقۀ پدر و پدربزرگم به باستانی پاریزی و کتابهایش، سالها پیش بخش هایی از چند تا از کتابهایش را خوانده ام (مانند "حماسۀ کویر"، "از پاريز تا پاريس"هشت الهفت" و همین "پيغمبر دزدان")، البته اکثر کتاب های او از آن نوع است که باید سال ها روی میز کنار تخت باشد تا هر شب بخشی از آن را بخوانی و لذت ببری، پر است از تکه های تاریخ اجتماعی ایران که در دکان هیچ بقالی یافت نمی شود. کتاب پیغمبر دزدان در مورد فردی است به نام " شیخ محمد حسن سیرجانی (زید آبادی)"* که خود را پیغمبر دزدان (نبی السارقین) می نامیده است. این کتاب نخستین بار در سال 1324 چاپ شده و در سال 1382 به چاپ هفدهم رسیده است. کتاب حاوی نامه های متعددی است که جناب پیغمبر دزدان برای پیروان خویش نگاشته است و در جای جای نامه ها عبارات بسیار خواندنی یافت می شود که البته با حواشی استاد باستانی پاریزی بسیار خواندنی تر می شود. جالب اینست که این پیغمبر پیروانش را خود انتخاب میکرده و انصافا چه انتخاب های به جایی، کتاب را که خواندید شاید پیروان امروزینش را بتوانید در میان اهالی ثروت و قدرت بجویید. به قول خودش: "هر قوم و ملتی برای خود پیغمبری داشته است، الا جماعت دزدان، که منم پیغمبر ایشان".

خیلی دوست داشتم نسخه ای از کتاب را اینجا با خودم داشتم و بخش هایی از آن را برایتان می گذاشتم ولی دریغ، ندارمش! بخشی از فرمایشات پیغمبر دزدان را هم که به خاطر دارم (در مورد علت تفاوت در خلقت پسرش ابوالقاسم با پسر یکی از خوانین منطقه)، به خاطر رعایت ادب نمی توانم اینجا بگذارم!




منبع:http://owham.blogspot.com

موضوعات مرتبط: پاریز
نویسنده : .
تاریخ : ۱۳۸۷/۰۲/۲۶


محمدابراهیم باستانی پاریزی 
زمینه فعالیت نویسنده، تاریخ‌دان.
تولد ۳ دی، ۱۳۰۴/ پاریز، استان کرمان.
ملیت ایرانی / والدین حاج آخوند پاریزی
محمدابراهیم باستانی پاریزی، استاد تاریخ در دانشگاه تهران، و یکی از تاریخ‌دانان و نویسندگان برجسته‌ی ایران.
محمد ابراهیم باستانی پاریزی در سوم دی‌ماه 1304 در کوهستان پاریز متولد شده است. وی تا پایان تحصیلات ششم ابتدایی در پاریز تحصیل کرد و در عین حال از محضر پدر خود مرحوم حاج آخوند پاریزی هم بهره می‌برد.
پس از پایان تحصیلات ابتدایی و دو سال ترک تحصیل اجباری، در سال 1320 تحصیلات خود را در دانشسرای مقدماتی کرمان ادامه داد و پس از اخذ دیپلم در سال 1325 برای ادامه‌ی تحصیل به تهران آمد و در سال 1326 در دانشگاه تهران در رشته‌ی تاریخ تحصیلات خود را پی گرفت.
در آذر 1330 از دانشگاه تهران فارغ‌التحصیل شد و برای انجام تعهد دبیری به کرمان بازگشت. در همین ایام با همسرش شادروان حبیبه حایری ازدواج کرد و تا سال 1337 خورشیدی که در آزمون دکتری تاریخ پذیرفته شد، در کرمان ماند.
باستانی پاریزی دوره‌ی دکترای تاریخ را هم در دانشگاه تهران گذراند و با ارئه‌ی پایان‌نامه‌ای در باره‌ی ابن اثیر دانشنامه‌ی دکترای خود را دریافت کرد.
وی کار خود را در دانشگاه تهران از سال 1338 با مدیریت مجله داخلی دانشکده ادبیات شروع کرد و تا اکنون که مدتهاست استاد تمام‌وقت آن دانشگاه است، رابطه‌ی تنگاتنگی با این دانشگاه داشته است.
وی یک پسر به نام حمید و یک دختر به نام حمیده دارد و در حال حاضر تابستان‌ها را نزد دخترش در تورنتو و زمستان‌ها را نزد پسرش در تهران سپری می‌کند.
فعالیت‌های فرهنگی
شوق نویسندگی وی در دوران کودکی و نوجوانی در پاریز و با خواندن نشریاتی مانند حبل المتین، آینده و مهر برانگیخته شد. باستانی، اولین نوشته‌های خود را در سال‌های ترک تحصیل اجباری (1318 و 1319) در قالب روزنامه‌ای به نام باستان و مجله‌ای به نام ندای پاریز نوشت، که خود در پاریز منتشر می‌کرد و دو یا سه مشترک داشت.
اولین نوشته‌ی او در جراید آن زمان، مقاله‌ای بود با عنوان «تقصیر با مردان است نه زنان» که در سال 1321 در مجله‌ی بیداری کرمان چاپ شد. پس از آن به عنوان نویسنده یا مترجم از زبان‌های عربی و فرانسه مقالات بی‌شماری در روزنامه‌ها و مجلاتی مانند کیهان، اطلاعات، خواندنی‌ها، یغما، راهنمای‌کتاب، آینده، کلک و بخارا چاپ کرده است.
اولین کتاب باستانی پاریزی پیغمبر دزدان نام دارد که شرح نامه‌های طنزگونه‌ی شیخ محمدحسن زیدآبادی است و برای اولین بار در سال 1324 در کرمان چاپ شده است. این کتاب تا کنون به چاپ شانزدهم رسیده است. وی تا کنون بیش از شصت عنوان کتاب تالیف (و بعضا ترجمه) کرده است. کتاب‌های باستانی پاریزی برخی بصورت مجموعه‌ی برگزیده‌ای از مقالات وی‌اند که بصورت کتاب جمع‌آوری شده است و برخی از ابتدا به عنوان کتاب نوشته شده‌اند.
از میان نوشته‌های او، هفت کتاب با عنوان «سبعه‌ی ثمانیه» متمایز است که همگی در نام خود عدد هفت را دارند، مانند خاتون هفت قلعه، آسیای هفت سنگ و ... بعدا کتاب هشتمی با عنوان هشت‌الهفت به این مجموعه‌ی هفت‌تایی اضافه شده است.
بجز کتب و مقالات، باستانی پاریزی شعر هم می‌گوید و اولین شعر خود را در کودکی در روستای پاریز و در آرزوی باران سروده است. منتخبی از شعرهای خود را در سال 1327 در کتابی به نام «یادبود من» به چاپ رسانده است. از جمله یکی از غزل‌هایش با مطلع «یاد آن شب که صبا بر سر ما گل می‌ریخت» توسط مرحوم بنان در یادبود مرحوم صبا خوانده شده است.
 سبک نگارش
بر خلاف عمده کتاب‌های تاریخی که نثری سرد و سنگین دارند، بیشتر نوشته‌های تاریخی باستانی پاریزی پر از داستان‌ها و ضرب‌المثل‌ها و حکایات و اشعاری است که خواندن متن را برای خواننده آسان‌تر و لذت‌بخش‌تر می‌کند.
به علاوه کتاب‌های باستانی پاریزی معمولاً پاورقی‌های بسیار مفصلی دارند که گاهی از خود متن هم مفصل‌تر است.[۱]
 کتاب شناسی
 باستانی پاریزی در کتاب‌خانه‌ٔ شخصی‌اش. تهران ۹ اردیبهشت ۱۳۸۳فهرست کتاب‌های باستانی پاریزی به این شرح است:[۲] الف ــ مربوط به كرمان نخستين چاپ
آثار پيغمبر دزدان (چاپ هفدهم 1382)1324
نشريه فرهنگ كرمان (چاپ كرمان)1333
راهنماى آثار تاريخى كرمان (چاپ كرمان)1335
دوره مجله هفتواد (چاپ كرمان)1337 ــ 1336
تاريخ كرمان (تصحيح و تحشيه تاريخ وزيرى، چاپ چهارم، 1374)1340
منابع و مآخذ تاريخ كرمان1340
سلجوقيان و غز در كرمان (چاپ دوم 1373)1343
فرماندهان كرمان (تصحيح و تحشيه تاريخ شيخ يحيى، چاپ سوم، 1371)1344
جغرافياى كرمان (تصحيح و تحشيه جغرافى وزيرى، چاپ پنجم، 1384)1346
گنجعلى خان (چاپ سوم 1367)1353
وادى هفت واد (انجمن آثار ملى، جلد اول)1355
تاريخ شاهى قراختائيان1355
تذكره صفويه كرمان1369
صحيفه الارشاد (پايان صفويه)1384
ب ــ مجموعه هفتى (سبعه ثمانيه)
خاتون هفت قلعه (چاپ ششم 1380)1342
آسياى هفت سنگ (چاپ هفتم 1383)1350
ناى هفت بند (چاپ ششم 1381)1353
اژدهاى هفت سر (چاپ پنجم 1384)1355
كوچه هفت پيچ (چاپ ششم 1370)1355
زير اين هفت آسمان (چاپ پنجم 1368)1358
سنگ هفت قلم (چاپ سوم 1368) 1358
هشت الهفت (چاپ دوم 1370)1363
ج ــ ساير كتب:
يادبود من (مجموعه شعر)1327
ذوالقرنين يا كوروش كبير (ترجمه، چاپ نهم 1384)1330
ياد و يادبود (مجموعه شعر، چاپ دوم، 1364)1341
محيط سياسى و زندگى مشيرالدوله (چاپ دوم، جيبى 1341)1341
اصول حكومت آتن، ترجمه از ارسطو1341 (با مقدمه استاد دكتر غلامحسين صديقى، چاپ چهارم 1383)
تلاش آزادى (چاپ هفتم 1383، برنده جايزه يونسكو)1347
يعقوب ليث (چاپ هشتم 1382)1344 (اين كتاب به زبان عربى ترجمه و در قاهره چاپ و منتشر شده است. 1976)
شاه منصور (چاپ ششم 1377)1348
سياست و اقتصاد عصر صفوى (چاپ پنجم 1378)1348
اخبار ايران از ابن اثير (ترجمه الكامل، چاپ دوم 1364)1349
از پاريز تا پاريس (چاپ هشتم 1381)1351
شاهنامه آخرش خوش است (چاپ ششم 1383)1350
حماسه كوير (چاپ چهارم 1382)1356
تن آدمى شريف است...1357
نون جو و دوغ گو (چاپ پنجم 1383)1357
جامع المقدمات (چاپ دوم 1367، جلد دوم 1373)1363
فرمانفرماى عالم (چاپ چهارم 1377)1364
از سير تا پياز (چاپ سوم 1379)1367
مار در بتكده كهنه (چاپ سوم 1380)1368
كلاه گوشه نوشين روان (چاپ سوم 1380)1369
حضورستان (چاپ دوم 1370)1369
هزارستان (چاپ دوم 1382)1371
ماه و خورشيد فلك (چاپ دوم 1376)1371
سايه هاى كنگره (چاپ دوم 1376)1371
بازيگران كاخ سبز (چاپ دوم 1384)1373
پير سبزپوشان (چاپ دوم 1379)1373
آفتابه زرين فرشتگان (چاپ دوم 1377)1373
نوح هزار طوفان (چاپ دوم 1380)1375
در شهر نى سواران (چاپ دوم 1378)1377
شمعى در طوفان (چاپ دوم 1383)1378
خود مشت مالى1378
محبوب سياه و طوطى سبز1378
درخت جواهر (چاپ دوم 1383)1379
گذار زن از گدار تاريخ (چاپ دوم 1384)1381
كاسه كوزه تمدن1381
پوست پلنگ1381
حصيرستان (چاپ دوم 1384)1382
بارگاه خانقاه1384
هواخورى در باغ با گوهر شب چراغ1384
 منابع
↑ باستانی پاریزی، محمد ابراهیم، «مور بی چاره»، مجله بخارا، شماره 46
↑ دهباشی،علی «کتابشناسی آثار محمد ابراهیم باستانی پاریزی» مجله بخارا، شماره 46
منبع اینترنتی:http://book20.mihanblog.com

 

موضوعات مرتبط: پاریز
نویسنده : .
تاریخ : ۱۳۸۷/۰۲/۲۶

استاد كورس سرهنگ زاده خواننده خوش صدای ايران

کورس سرهنگ زاده در سال 1316 در پاريزِ سيرجان متولّد شد.اکثر آهنگهاي او از حبيب الله بديعي مي باشد که 13 سال با يکديگر همکاري داشته اند و اولين آهنگي که بديعي براي کورس ساخت "شبگرد" نام دارد .

 آنچه درباره صداي كورس سرهنگ زاده گفتني است سوز صدا و تحرير هاي درشت و خشك خاص صداي اوست كه جلوه اي ديگر به كار او داده است. آثار ديگري ازو به يادگار مانده مانند  "خاطرات" "فال حافظ" "يا علي" "ديدار" و... كه هر كدام جذابيت و زيبايي خاص خود را دارد


منبع:www.vahidlovetar.blogfa.com

موضوعات مرتبط: پاریز
نویسنده : .
تاریخ : ۱۳۸۷/۰۲/۱۵
مهندس شهرزاد - رئیس داره مخابرات سیرجان
به مناسبت ايام الله دهه فجر روز چهارشنبه ‪ ۱۲‬دفتر مخابراتي "آي سي تي" در شهرستان سيرجان بهره‌برداري شد. به گزارش کویران به نقل از ايرنا، اين طرحهاي مخابراتي در شهر" پاريز" و روستاهاي "شريف- آباد"، "شريك‌آباد"، "بلورد"، "زيدآباد"، "دهسراج"، "پسوجان"، "كران"، "خيرآبادكفه"، "چاه‌دق"، "گستوئيه" و"نصرت‌آباد" شهرستان قرار دارند. رئیس اداره مخابرات سيرجان در اين خصوص به خبرنگاران، گفت: براي راه‌اندازي اين دفاتر "آي سي تي" كه ‪ ۲۶‬آنتن "بي تي اس" براي آنان نصب شده است چهار ميليارد و ‪ ۱۱۰‬ميليون ريال از اعتبارات مخابرات هزينه شده است. "سياوش شهرزاد" افزود: اين دفاتر براي شش هزار نفر از شهروندان "پاريز" و هشت هزار نفر روستايي اين شهرستان سرويس ارائه خواهند داد.

منبع خبر : نشریه الکترونیک کویران سیرجان

 
نویسنده : .
تاریخ : ۱۳۸۷/۰۲/۱۵

 

 

نگاهی به تاریخ و جغرافیای تاریخی سیرجان . دو رشته کوه از ارتفاعات زاگرس در قسمت شرقی و غربی این شهرستان کشیده شده و دشت وسیع سیرجان به مساحت 18481 کیلومتر مربع در فاصله این دو رشته کوه گسترده شده است

شهرستان سیرجان در مغرب استان کرمان در دشتی وسیع قرار دارد



 

شهرستان سیرجان در موقعیت 55 درجه و 32 دقیقه طول شرقی و 29 درجه و 25 دقیقه عرض شمالی واقع میباشد این استان واقع در چهارراه ارتباطی چهار استان کشور قرار گرفته است ( استانهای هرمزگان ، یزد ، فارس ، کرمان ) سیرجان در زمان هخامنشیان شهریگان نامیده می شد در دوره ساسانیان آن را سیرگان می گفتند بعد از تصرف این شهر بوسیله اعراب مسلمان سیرجان نام گرفت .

قدمت شهری که فعلاً بنام سیرجان نامیده می شود از سال 1210 هجری قمری است وجود قله ی بسیار حصین و محکم در این شهر موجبات امنیت و آسایش بیشتر مردم را مهیا می کرده است شهر سیرجان در طول تاریخ سه جابجایی داشته است موقیت اول این شهر در محل قلعه و اطراف آن بوده است از شهر قدیم سیرجان در حال حاضر جز دیوارهای فروریخته و منبر سنگی چیزی باقی نمانده و اگر آثاری موجود باشد جز در دل خرابه ها و داخل ساختمانهایی که بصورت تپه های خاک در آمده اند آثاری دیده نمی شود

-

1-

2-

3-

4-

اماکن دیدنی و زیارتی سیرجان

امام زادگان مدفون در این شهرستان عبارتند از : امام زاده علی ، امام زاده احمد امام زاده محمد امام زادگان حسین و امام زاده واقع در محل روستای تکیه کا امام زاده تکیه معروف است

آثار باستانی : یخ دانهای دو قلو ، شاه فیروز ، قلعه سنگ و بادگیر چپقی .

سوغات سیرجان : مسقطی ، قاووت ف پسته

 

پژوهشسرای دانش آموزی نواندیشان سیرجان

منطقه ویژه اقتصادی سیرجان انبار عظیمی برای کالاهای وارداتی و صادراتی که در شمال شهر واقع شده است معادن مس سر چشمه در حوزه نفوذ این این شهرستان است و تا شهر سیرجان بیش از 60 کیلومتر فاصله ندارد معادن سنگ مرمر در چندین جای این شهرستان وجود دارند و کارخانه های سنگ بری سیرجان این را برش داده و علاوه بر مصرف داخلی به شهرها و کشوری اطراف صادر می نماید مجموعه معادن گل گهر که از جمله ذخایر عظیم و ارزشمند کشور است این معادن در استان کرمان و در 55 کیلو متری جنوب غربی سیرجان واقع شده است این منطقه با ارتفاع 11750متر از سطح دریا متوسط بارندگی سالانه 120 میلی متر دارای آب هوای نسباً کویری است معادن و ذخایر ارزشمند سیرجان.

منبع:w w w . p s i r j a n . c o m  

موضوعات مرتبط: سیرجان
نویسنده : .
تاریخ : ۱۳۸۷/۰۲/۱۵

ساز سرنا

اگرچه پژوهش در پهناورترین استان كشور، دشواری‌های ویژه خود را به همراه داشت، ولی عزم راسخ این گروه، برای شناسایی و ثبت و ضبط گوشه‌ای از فرهنگ گران‌قدر ایران‌زمین تمام سختی‌ها را به شهدی گوارا مبدل نمود. خوشبختانه نتایج حیرت‌آور به‌دست‌آمده و شناسایی بیش از هزار نوازنده بومی و متجاوز از بیست نوع ساز نواحی كه تعدادی از آن‌ها نه‌تنها در كشور، بلكه در پهنة گیتی منحصر به فردند، ما را بیش از پیش به ادامة راه مصمم نمود. در این نوشتار سعی شده است به معرفی انواع مختلف سورنا، به‌ عنوان شاخص‌ترین و مهم‌ترین ساز نواحی استان، پرداخته شود.

ساز سورنا جایگاه ویژه‌ای در میراث موسیقایی دیار كریمان دارد و به‌طور كلی قص‍ّه‌گوی حماسه و خون و جنون و سور و سوگ است. كشف سورنای هفت‌هزار ساله در منطقة بشاگرد و همچنین كشف سورنایی متعلق به دوران هخامنشی كه هم‌اكنون در باغ موزة هرندی كرمان نگه‌داری می‌شود، نشان از پیشینة بسیار كهن این ساز در كرمان دارد.

به سورنا در اصطلاح محلی، ساز و به خنیاگر آن سازی گفته می‌شود. به گروه‌های نوازنده شادیانه نیز ساز و دهلی، لوطی، مطرب و سوری گفته می‌شود. به‌طور كلی چهار نمونة متفاوت از ساز سورنا در استان كرمان رایج است، كه سه نمونة آن با سایر سورناهای كشور متفاوت است.

نمونه اول: سورنایی است كه لوله صوتی و قسمت مخروطی ساز از هم جدا نمی‌شود و به صورت یك تكه و متصل از چوب تراشیده می‌شود. این سورنا كه تقریباً مشابه اكثر سورناهای راجی در كشور می‌باشد، در مناطقی از بافت و شهرستان‌های سیرجان، شهربابك، بردسیر (مناطق لاله‌زار و خرمنده) رایج می‌باشد. تا دو دهة قبل از این سورنا در شهرستان‌های شهداد، رفسنجان، زرند و خود شهر كرمان نیز استفاده می‌شده است.

نمونه دوم: سورنایی است كه در اصطلاح محلی به آن نرلاس1 گفته می‌شود و تفاوت آن با نوع اول در این است كه لوله صوتی ساز از محل شیپوری جدا می‌شود و سورنا به شش قسمت (شیپوری، لولة صوتی، دو شاخه، پولك، میل و قمیش) تقسیم می‌گردد. این سورنا در مناطقی از شهرستان بافت كه در مجاورت شهرستان جیرفت می‌باشد، تمام مناطق جیرفت و بم و قسمت‌هایی از كهنوج و قلعه‌گنج رایج می‌باشد.

نمونه سوم: سورنایی است شبیه به سورنای نوع اول، با این تفاوت كه طول آن بسیار بلند (حدود شصت سانتی‌متر) و نزدیك به ابعاد كرنای استان كرمان می‌باشد. این ساز در شهرستان منوجان و قسمت‌هایی از كهنوج و قلعه‌گنج نواخته می‌شود.

نمونه چهارم: سورنایی است كه شاید در تمام دنیا منحصر به فرد باشد. سورنایی با بدنه‌ای گلی كه در منطقه سبلوئیه زرند (بناوند) ساخته و نواخته می‌شود.

سازهای همراه سورنا

سازهای همراه سورنا در استان كرمان نسبت به موقعیت جغرافیایی هر منطقه و نوع سورنایی كه در آنجا رایج است، متفاوت می‌باشد. در این قسمت سعی شده با توجه به نوع سورنا سازهای همراه آن معرفی شود.

سورنای نوع اول: معمولاً این ساز در مناطقی به همراه دهل، و در قسمت‌هایی دیگر به همراه دهل، نقار و د‌ُرك2 نواخته می‌شود. دهلی كه با این ساز نواخته می‌شود، به ‌وسیلة چوب و تركه نواخته می‌شود و ارتفاع بدنة دهل نسبت به قطر پوست‌ها كمتر می‌باشد. پوستی كه با چوب نواخته می‌شود نسبت به پوستی كه با تركه نواخته می‌شود، ضخیم‌تر و دارای صدای بم‌تری می‌باشد. جنس بدنة دهل از جنس چوب بید و یا سپیدار می‌باشد. این دهل به ‌وسیلة طناب و یا تسمة چرمی به شانة نوازنده آویخته می‌شود. جنس كوبه از چوب بادام و تركه از جنس تركة انار می‌باشد.

نقاره‌هایی كه با این سورنا نواخته می‌شوند، نسبت به منطقة جغرافیایی متفاوت می‌باشند. نقاره مناطقی مانند سیرجان دارای بدنه‌ای سفالی و نقاره‌های شهربابك دارای بدنه‌ای مسی می‌باشند. پوست نقاره از پوست گاو و یا گوساله می‌باشد و پوست دهل از جنس بز و یا گوسفند. لازم به ذكر است در مناطقی از سیرجان و شهداد هنوز از نقاره برای نوبت‌نوازی استفاده می‌شود.

د‌ُرك: نوعی ساز پوستی دوطرفه كه با تسمه چرمی به گردن نوازنده آویزان می‌شود و برعكس دهل، پوست‌ها موازی زمین قرار می‌گیرند. در این ساز به جای چوب و تركه از انگشتان دست استفاده می‌شود. معمولاً بر بدنة این ساز كه از جنس چوب بید است، زنگوله‌ای با نخی از جنس كنف آویزان است و نوازنده در مواقعی زنگوله را روی پوست بالایی می‌گذارد تا در هنگام نواختن و لرزش پوست، صدای زنگ‌داری ایجاد شود. به غیر از مناطقی از استان كرمان، نظیر این ساز در جای دیگری از كشور دیده نشده است.

سورنای نوع دوم (نرلاس): این سورنا به همراهی دهل و جره3 نواخته می‌شود. بدنة دهل و ج‍ُره فلزی می‌باشد و ارتفاع بدنه نسبت به پوست‌ها بیشتر می‌باشد و به ‌وسیلة یك دست و یك چوب نواخته می‌شود. معمولاً نوازندگان دهل در حین نوازندگی حركاتی آكروباتیك، از جمله چرخیدن و عبور دادن ساز از زیر یكی از پاها (البته با حفظ ریتم) می‌پردازند. جنس چوبی كه نقش كوبه را بازی می‌كند از جنس ارچن4 یا بادام می‌باشد. جنس چوبی كه پوست را روی آن چنبره می‌كنند نیز از جنس چوب انار است. لازم به ذكر است، جره همان دهل است با ابعادی كوچك‌تر، كه صدایی زیرتر از دهل را ایجاد می‌كند.

سورنای نوع سوم: این نوع سورنا به همراهی دهل، تمبك، جره و در مواقعی تمپو نواخته می‌شود. بدنه دهل و جره‌ای كه با این ساز نواخته می‌شود، از جنس چوب كهور5 است و با یك دست و یك چوب نواخته می‌شود. ارتفاع بدنه دهل، چند برابر قطر پوست‌هاست. قطر یكی از پوست‌ها كمتر از پوست دیگری است و همین امر باعث شده دهل شكلی مخروطی پیدا كند. علت كوچكی یكی از پوست‌ها این است كه صدای زیرتری را نسبت به پوست دیگر ایجاد نماید. پوست بم را در این ساز با كوبه‌ای از جنس چوب بادام می‌نوازند. معمولاً بدنه این دهل را با پارچه‌های رنگی تزیین می‌كنند. تمبكی كه با سورنای نوع سوم نواخته می‌شود دارای بدنه‌ای چوبی است كه به وسیله تسمة چرمی به شانة نوازنده آویخته می‌شود.

سورنای نوع چهارم: این سورنای گلی را معمولاً به همراه دایره و دهلی كه در سورنای نوع اول توضیح داده شد، می‌نوازند.

اجزای سورنا

1. پیك: همان قمیش ساز است كه از جنس نی می‌باشد و نوازنده از ارتعاش دوزبانة آن صدای ساز را به ‌وجود می‌آورد. معمولاً نوازندگان قبل از اجرا كمی پیك ساز را مرطوب می‌كنند. بهترین نوع پیك، نی‌ آبی می‌باشد كه در اصطلاح محلی به آن پیش‌دریایی می‌گویند. در سورنای گلی، جنس پیك از پوست ساقة تركة بید و یا شنك6 می‌باشد. در اصطلاح محلی كرمان به پیك، كاشك، كاش، بزگه7 و فیقو نیز گفته می‌شود.

2. میل: رابطی است فلزی بین پیك و دوشاخة سورنا. در بعضی از نواحی استان به میل، ماشوله یا نلی8 هم گفته می‌شود. لازم به ذكر است سورنای گلی فاقد میل و دوشاخه می‌باشد و پیك مستقیماً در بدنة سورنا فرومی‌رود.

3. پولك: قطعه‌ای است دایره‌ای‌شكل كه به آن پیش‌لپوزی9 یا پیلك هم گفته می‌شود و بین پیك و میل ساز قرار می‌گیرد تا از ورود بیش از اندازة میل ساز به دهان جلوگیری نماید. پولك معمولاً از جنس صدف، چوب نارگیل و یا فلز می‌باشد.

4. دوشاخه: چوبی است كه پایین آن به صورت دوشاخه و انبری‌شكل بوده و در داخل بدنه سورنا فرومی‌رود. در اصطلاح محلی به دوشاخه، بچ10‌ ساز، گهر11 و زبونه هم گفته می‌شود و معمولاً از چوب سرخ گز می‌باشد.

5. بدنه: همان لوله صوتی ساز است كه به شكل مخروطی ساخته می‌شود. به‌جز سورنای گلی سایر سورناهای استان چوبی و معمولاً از جنس چوب زردآلود، زیتون، بادام، گل‌پرك، گلابی، ریشه كهور و یا كنار12 ساخته می‌شوند. در سورنای نرلاس به قسمت استوانه‌ای بدنه، دار، دال و دس پن13 و به قسمت مخروطی كپه، كعب و یا قده گفته می‌شود.

بعد از توضیح اجزای مختلف سورنا، به ذكر اندازة چند نمونه از سورنای استان پرداخته می‌شود.

سورنای نوع اول: مربوط به سازی روستای امیرآباد شول سیرجان

طول كلی ساز: 44 سانتی‌متر، بدنه بدون میل و پیك: 3/36 سانتی‌متر، طول دوشاخه 3/9 سانتی‌متر

فاصلة بدنه تا سوراخ اول (بدون میل و پیك): 9/4 سانتی‌متر

فاصله بدنه تا سوراخ دوم: 1/7 سانتی‌متر

فاصله بدنه تا سوراخ سوم: 4/9 سانتی‌متر

فاصله بدنه تا سوراخ چهارم: 7/11 سانتی‌متر

فاصله بدنه تا سوراخ پنجم: 14 سانتی‌متر

فاصله بدنه تا سوراخ ششم: 4/16 سانتی‌متر

فاصله بدنه تا سوراخ هفتم: 2/19 سانتی‌متر

فاصله بدنه تا سوراخ پشت (پس كت): 6/5 سانتی‌متر

قطر دهانه شیپوری: 8/8 سانتی‌متر

قطر بدنه استوانه‌ای: 4/2 سانتی‌متر

قطر پولك: 5 سانتی‌متر

سورنای نوع دوم (نرلاس): مربوط به سازی جیرفت

طول كلی ساز: 5/40 سانتی‌متر، طول بدنه بدون میل و پیك: 5/34، طول دوشاخه 6/9 سانتی‌متر

فاصله بدنه تا سوراخ اول: 5/5 سانتی‌متر

فاصله بدنه تا سوراخ دوم: 6/7 سانتی‌متر

فاصله بدنه تا سوراخ سوم: 2/10 سانتی‌متر

فاصله بدنه تا سوراخ چهارم: 12 سانتی‌متر

فاصله بدنه تا سوراخ پنجم: 2/14 سانتی‌متر

فاصله بدنه تا سوراخ ششم: 5/16 سانتی‌متر

فاصله بدنه تا سوراخ هفتم: 8/18 سانتی‌متر

فاصله بدنه تا سوراخ پشت: 2/6 سانتی‌متر

قطر دهانه شیپوری: 5/9 سانتی‌متر

قطر بدنه استوانه‌ای: 2 سانتی‌متر

قطر پولك: 2/5 سانتی‌متر

سورنای نوع سوم: مربوط به سازی منطقة منوجان

طول كلی ساز: 58 سانتی‌متر، طول بدنه: 51 سانتی‌متر،

طول دوشاخه: 10 سانتی‌متر،

فاصله بالای بدنه تا سوراخ اول: 5/4 سانتی‌متر

فاصله بدنه تا سوراخ دوم: 5/7 سانتی‌متر

فاصله بدنه تا سوراخ سوم: 11 سانتی‌متر

فاصله بدنه تا سوراخ چهارم: 14 سانتی‌متر

فاصله بدنه تا سوراخ پنجم: 2/17 سانتی‌متر

فاصله بدنه تا سوراخ ششم: 2/20 سانتی‌متر

فاصله بدنه تا سوراخ هفتم: 3/23 سانتی‌متر

فاصله بدنه تا سوراخ پشت: 5/5 سانتی‌متر

قطر دهانه شیپوری: 5/7 سانتی‌متر

قطر بدنه استوانه‌ای: 2 سانتی‌متر

قطر پولك: 5/5 سانتی‌متر

سورنای نوع چهارم: مربوط به ساز روستای سبلوئیه زرند (بناوند)

طول كلی ساز: 25 سانتی‌متر، طول بدنه: 22 سانتی‌متر

فاصله بالای بدنه تا سوراخ اول: 5/4 سانتی‌متر

فاصله بدنه تا سوراخ دوم: 7/6 سانتی‌متر

فاصله بدنه تا سوراخ سوم: 5/9 سانتی‌متر

فاصله بدنه تا سوراخ چهارم: 2/12 سانتی‌متر

فاصله بدنه تا سوراخ پنجم: 5/15 سانتی‌متر

فاصله بدنه تا سوراخ پشت: 4/3 سانتی‌متر

قطر دهانه شیپوری: 4/5 سانتی‌متر

قطر بدنه استوانه‌ای: 3/3 سانتی‌متر

فاقد میل، پیك و دوشاخه.

تحقیق از : پژوهشگر ارزنده جناب آقای سید فواد توحیدی
موضوعات مرتبط: امیرآباد شول
 
 
D A R E S T A N