در حافظه ی پیرمردان روستا انگار همین دیروز بود... هشتاد و پنج سال قبل که برای نخستین بار نوای غمبار تعزیه خوانی سیدالشهداء علیه السلام در روستای دارستان طنین انداز شد:
- بارالها من حسینم جد من پیغمبر است....
***
در میان دهقان های مومن اما خسته ی دارستان که فاصله بین طلوع تا غروب زندگیشان در سیصد و اندی از روزهای سال چه در نفس آتشین تابستان و چه در سوز دندان شکن زمستان با جمله ( الهی به امید تو ) کارمی کردند ، چشم های عاشق و دلهای لک زده ای پیدا می شد که در لابلای تکرار اینهمه روزمره گی منتظر بمانند در سالی ماهی و در ماهی دهه محرّمی از راه برسد که بتوانند ده روز با شمیم روح بخش تعزیت بر اهلبیت امام حسین ع هر بعد از ظهر در خانه وخمی(= وقفی )دارستان دور هم جمع شوند که روحی تازه شود ، اشکی بریزد و زنگاری از دل زدوده شود . تازه آنوقت بود که فرصتی پیش می آمد تا مردمک چشمانشان در گردش حرکات دست و شمشیر تعزیه خوانها بلغزد و دلشان آماده شود تا از صدای سوزناک جوانک خوش قد و بالایی که شبیه خوان نقش حضرت علی اکبر ع بود اشکشان بر آستانه چشم حلقه زند و عشقشان به فریاد رسد.
یدالله هم که همان جوانک نقش علی اکبر ع بود از اینهمه اظهار ارادتی که از چشم ساده و بی آلایش تماشاچیان بر مصیبت کربلا می بارید منقلب می شد و همانطور که نقش را میخواند به سوی آنها برمی گشت ، با سوز خاصی آتش به دل تماشاچیان میزد و میگفت: مردم ، به قد و قامت یدالله نگاه نکنید بلکه قد و بالای علی اکبر امام حسین را ... و دیگر دلش تاب نمی آورد که جمله اش تمام شود خودش هم با شیون مردم همراه می شد و زار زار گریه میکرد .
زمانی هم بود که چشم تماشاچیان عزادار متوجه گوشه دیگری از خانه وخمی می شد. جایی که مخالف خوان تعزیه با پیراهن سرخش نمودار میشد. محمود شمر با جدیت تمام پاهایش را محکم به پهلوی اسب میزد تا در میان همان فضای خشت و خاکی خانه وخمی دارستان و جمعیتی که از روستاهای اطراف برای تماشا آمده بودند ، تاخت و تاز کند .
از حالت خاص شعر خوانی محمود که با حرکات نمایشی هماهنگ او و اسبش عجین می نمود پیدا بود که تمام سعی خود را می کند تا راوی ماهری از حکایت تلخ بی حرمتی و بی وفایی کوفیان باشد. به تندی می خروشید تا حس دنیا طلبانه ی شمر بن ذی الجوشن را به تماشا بکشد و در میان دیده اشکبار تعزیه داران ، اسباب لعن و تنفّر آنها نسبت قاتلین شهدای کربلا را فراهم آورد.
***
آنروزها هنوز از بلندگوها و میکروفن های دنیای مدرنیته امروزی خبری نبود تا در گوشه ی شبیه خوانی روستایی دور افتاده جایی باز کنند و با چندین برابر قدرت بخشیدن به حجم صداها و تکرار واژه ها (= اکو ) رنگ و جلایی به صداها بدهند. هر چه بود صدا همان صدای معمولی تعزیه خوان ها بود که عاشقانه میخواندند. یقیناً دقت در زیر و بم و دانگ صداها چیزی نبود که مردم میخواستند ، بلکه آنچه آنها را پای تعزیه می نشاند شوق وافر به مشاهده روایت دیداریِ حادثه جانگداز واقعه کربلا بود .
زنگ صدای نازک و پر سوز ملا معصومعلی بود که با جثه ریزنقش و تکیده اش برای نقش زینب س چادر به رخ می کشید و با سوز نهفته در صدایش میخواند:
مگو ای برادر من....که تویی پناه زینب
خلوص نیّت پنهان در حرکاتش کافی بود تا مرز ممنوعه احساسات را در نوردد و دل درمندی از شیفتگان حضرتش را در گوشه مجلس بلرزاند و بین عزاداران مجلس و اسرای مصیبت دیده خاندان اهل البیت س پیوند ایجاد کند.گِره ای مقدس و ناگسستنی از ورای سالها و قرن ها .
***
اکنون سالهای زیادی از آن زمان سپری شده و از اهالی تعزیه که قریب به یک قرن پیش پرچمدار گریه بر حسین ابن علی ع در این روستا بودند دیگر کسی باقی نمانده و آن عاشقان سیدالشهداء ع به امید شفاعت مولای عطشانشان سر به دیار خاموشان گذارده و عطش زیارت تربت معلای مولای مظلومشان را با خود به تراب بردند. اما در خلال این سالها ، سالی نبوده که سنت تعزیه خوانی روستای دارستان رو به افول گذاشته باشد بلکه به لطف و نظر سرور شهیدان ع هر سال از رونق بهتر و جا افتاده تری برخوردار شده است. به نحوی که با گسترش جمعیت ، امکانات و افزایش افراد باسواد روستا اندک اندک تعزیه خوان هایی که پدرانشان تعزیه را از همان خانه وخمی دارستان شروع کرده بودند بعدها به این سنت دیرینه اجدادیشان وفادار مانده و بنای ترویج آن را حتی در روستاهای اطراف گزاردند و آنجا نیز خیمه تعزیت سیدالشهداء و هفتاد و دو یار با وفایش را بپا کردند که تعزیه خوانی روستای امیرآباد شول خود حالی از این موضوع است.
***
تعزیه خوانی دارستان در سالهای پس از آن نیز کماکان ادامه یافت به گونه ای که در نسل بعد نه تنها این آتش ذوقِ خدمت که هدفش از نمایش دینی بیان عظمت قیام خونبار سال شصت و یک هجری و ذکر سوزناک مصیبت های آن بود کاسته نشد بلکه به مراتب پر فروغ تر هم شد . آنچه به این نمایش ارزش میداد همان قیام کربلائیان علیه ظلم و ستم بود. قیامی که در آن روح دین با ریختن خون بهترین انسانها تکوین یافت و در ریشه ی آن ، پیام بزرگ حسین ابن علی ع که فرمود :
- من برای احیای سنت جدّم رسولخدا ص ( امر به معروف و نهی از منکر ) قیام کردم..
و این جمله تکان دهنده که خطاب به بی وفایان کوفی فرمودند:
- اگر دین ندارید لا اقل آزاده باشید.
در پرتو خون مقدس شهداء به همه ی آزادگان طول تاریخ بشریت ابلاغ شد.
باری ، در سالهای گذشته نسخه های دستنویس تعزیه دارستان پس از هر بار فرسودگی ، به خط کسانی که دستی به قلم داشتند و معمولاً خود نیز از عوامل مجالس تعزیه بودند باز نویسی می شد .
از جمله کسانی که نیکو است در بازنویسی نُسَخ از او نامی برده شود سردار شهید احمد شول بود که خود نیز در زمان کودکی هنگام اجرای نقش حضرت سکینه س ، با لحن کودکانه اش اشک را مهمان چشمهای تماشاچیان تعزیه میکرد.
سردارشهید احمد شول در حال سخنرانی در جبهه
و شک نیست که خاکبوسی این آستان پاک که در تربیت و پرورش احمد نقشی مهم داشت ، تا به جایی که سالها بعد هم مداح اهلبیت ع بود و هم از فرماندهان شایسته هشت سال دفاع مقدس ... و سرانجام نیز به آرزوی دیرینه اش که همان شهادت در راه خدا بود رسید. احمد لحظه ای از یاد مصائب کربلا غافل نماند به گونه ای که حتی در گوشه ای از وصیت نامه اش چنین رقم کرد:
مادر اگر دلت برای من تنگ شد به یاد من که نه برای شهدای کربلا گریه کن.
در دل سالهای نچندان دور مردم دارستان ، موافق خوان هایی مانند : حمدالله عزت آبادی ، جواد خواجویی ، هدایت عزت آبادی ، رحمت الله شول ، محمد عزت آبادی ، نبی الله خواجویی ، محمد ایزدی... و مخالف خوان هایی همچون: عنایت الله عزت آبادی ، احمد علی شول ،...نقشی به خاطرات زده اند. اما در بین مخالف خوانها ، مختار عزت آبادی که همه نقش شمر او را که از حفظ و با تسلط و دقت میخواند به خاطر دارند. در بین موافق خوانها نیز ، سید رضا موسویان که گهگاه در نقش امام ع تعزیه میخواند و بلحاظ مظلومیتی که در صدایش موج میزد و سیادتش ، نقشی دلنشین داشت.
***
اکنون
نیز هر سال به همت جوانان مذهبی روستا ، در قالب هیئت تعزیه خوانی اباعبدالله الحسین
ع در ایام سوگواری سالار شهیدان ، تعزیه خوانی همچنان با شور و حال خاصی برقرار
است.
این
مراسم با توجه به رویکرد جوانان علاقمند به تعزیه در سالهای اخیر از رونق ویژه ای
برخوردار بوده است. کیفیت و دقت در کشف استعدادها، امکانات جدید ، مکان مناسب و
تمرین و سواد تعزیه خوان ها توانسته تعزیه خوانی دارستان را بیش از پیش مورد اقبال
عمومی قرار دهد. در چند ساله ی اخیر سعی شده است حتی برای نقش کودکان تعزیه ،
همسالان آنها را برای ایفای نقش انتخاب و با تمرین های مداوم ، نمایش قابل فهم تری
از مصائب وارده بر اهل بیت سیدالشهداء ع و بالاخص کودکان کربلا ارائه شود.
تعزیه
خوان های جوان ، ادامه دهنده راه همان پیرغلامان تعزیه خوانی هستند که سالها علم و
بیرق عزای حسین ع را زنده برپا داشتند. جوانان پرشور اکنون با علاقه وافر و خستگی
ناپذیر حتی در خارج از ایام عاشورای حسینی و در دیگر ایام سوگواری ائمه هدی علیهم
السلام مانند اربعین شهدای کربلا ، ایام شهادت بانوی دوعالم فاطمه زهرا سلام الله
علیها ، نیز مراسم تعزیه خوانی را بر پا میدارند که مجموع تعداد مجالس آنها سیزده
مجلس تعزیه خوانی در سال است.
امید
است خداوند به حرمت خون سرخ حسین ابن علی ع که بر زمین تفتیده ی کربلا ریخته شد
همه دوستدارانش را در دنیا و آخرت مورد شفاعت خاصه آنحضرت قرار بدهد. انشاءالله
نجف شهر ، یا همان نجف آباد سابق تنها چندین سال قبل در پی تقسیمات جدید کشوری تبدیل به شهر شده است.
روزهای نخست بحث بر سر این بود که با توجه به فاصله ی نزدیک نجف آباد تا شهر سیرجان چه لزومی دارد که آن را شهر اعلام نموده و به فراخور نام ( شهر ) امکاناتی به آن الصاق شود که بایستی در نقاط دور دست تر که اتفاقاً از نفوس و مسکن قابل توجهی نیز برخوردار هستند ( مانند منطقه ملک آباد ، دارستان ، امیرآباد ) هزینه شود تا ساکنین انجا که عموما به پیشه ی کشاورزی و باغداری مشغولند ضمن برخورداری از امکانات ، حجم ترافیک آمد و شد کمتری به شهر سیرجان داشته باشند.
علیرغم همه ی بایدها و نباید ها اکنون سالهاست نجف اباد به شهر تغییر چهره داده است.
شهری با بک گراند روستایی
ساکنان قدیمی و اصیل نجف شهر عمدتاً خانوارهایی هستند که هنوز در بافت خشت و گلی و یا آجری نجف شهر پایین (= ساکنین نجف آباد قدیم ) سکنی دارند . گرچه ساخت شهرک جدید علیرغم کمبود امکانات شهروندی توانسته است شکل زاویه دار تری از یک بافت نو شهری را ارائه نماید اما در نجف شهر پایین برخی از شیوه های سنتی زندگی مانند دامداری و پرورش مرغ و گوسفند به شکل خانگی و یا نگهداری گاو و اسب در محیط زندگی شهری ، بیانگراین نکته است که در شیوه زندگی روستا نشینی نجف شهر پایین تغییر عمده ای حاصل نشده است.
نجف شهر ، به سرعت زیبا شد
نباید کتمان کرد که زیبایی کنونی نجف شهر این شهر نوپا ، ثمره تلاش بی وقفه و چندین ساله مسئولین شهرداری نجف شهر و دیگر عوامل بوده است و آنچه امروز به چشم ما زیبا می آید جز با کوشش این عزیزان حاصل نمی شد.
منظره نچندان خوشایندی که چندین سال قبل ، مسافرینی که به مقصد بافت و یا روستاهای دیگر سیرجان از مسیر دو راهی معروف نجف شهر عبور می کردند شاهد آن بودند به کلی تغییر یافته است. آن ریخت و پاش زباله ها و پلاستیک و کاغذهای باد آورده ، آسفالت شکسته و روغن مالین اکنون جای خودش را به یک بلوار زیبا مزین به تصاویر شهدای بزرگوار داده است.
برای زیبایی بیشتر آن بکوشیم
در کنار این همه تلاش برای آبادانی و زیبا سازی که شهرداری محترم نجف شهر در سطح شهر اجراء نموده است ، چندان شایسته نیست که از مناظر بد بیرون از شهر غافل بماند. تصاویری که میتواند به چهره یک زندگی شهری لطمه بزند. یکی از این تصاویر همیشه در ورودی جنوبی آن ( از سوی ملک اباد به نجف شهر ) نرسیده به پل رخ می دهد. جایی که همیشه مسافرین را با منظره بد زباله ها و تعفن ناشی از آن روبرو می کند!! جایی که سگهای ولگرد برای جستجوی غذا در بین زباله ها پرسه میزنند و سلامتی عموم را تهدید می کنند.
در این مکان بارها و بارها زباله ریخته شده و انگار کمتر مورد توجه بوده است.
انشاءالله جدیت و برخورد مستقیم مسئولین بهداشت و شهرداری نجف شهر با عاملین تهدید سلامتی عموم و نیز زیبا سازی این مکان بر چشم انداز شهر نوپا اما زیبای نجف شهر خواهد افزود.
از جمله سئوالاتی که علیرغم وضوح آن همیشه فقط پرسیده می شود اما بی پاسخ می ماند این بوده که:
آیا دستمزدی که اکنون بافندگان و صنعتگران گلیم دریافت می کنند به راستی همان حق الزحمه واقعی است که بایستی در قبال زحمت شان به آنها داده شود یا خیر ؟
مضاف بر این که از بافندگان و صنعتگران فرش بعنوان یک سرمایه در حفظ مشاغل سنتی و درآمدزا یاد شده است.
اگر از آشفتگی و رکود بازار فرش ایران در چند ساله اخیر بگذریم که آنهم در جای خود قابل کنکاش است ، بخش قابل توجهی از واردات ارز به کشور از راه خود نمایی بازار فرش ایران در بورس های جهانی فرش حاصل شده است.
همایش چشم نواز برای حرفه چشم نواز
البته کسی با سمینارها ، نمایشگاهها و کارهایی از این قبیل که با شعار حفظ اعتبار بین المللی فرش کشور برگزار می شود مخالفتی ندارد. اما باید دید حاصل مجموع ساعتها وقت کارشناسی و مقالات و .. که در چنین همایشها و برنامه هایی طرح و نقد میشود چیست و آیا اینهمه هزینه و وقت گذاشتن تواتسته است تاثیری مثبت و قابل مکث بر اوضاع اقتصادی مالی و اعتباری صنعتگران شریف این حرفه چشم نواز اما طاقت فرسا بگذارد؟
از جمله این تلاشها که سالها قبل در خاطرمان مانده است بنا گذاشتن بنیادی برای حفظ بقای فرش ایرانی به نام بنیاد فرهنگی هنری فرشهای سنتی بود. در همان زمان از کار طراحان معروف و قدیمی فرش تجلیل به عمل آمد و استاد شجریان در گرامیداشت آنها آواز خواند.
حتی کارگردان معروف آنزمان سینما محسن مخملباف هم دست بکار ساختن فیلمی به نام گبه شد.
تجار فرش ، صاحبان اصلی جیب منفعت
چون بخش مهمی از نیروی کار جامعه روستایی ما درگیر این رشته می باشند میتوان حدس زد که حجم بسیار زیادی از سود خدا رسانده که ریشه اش را باید در زحمت شبانه روزی بافندگان صنعتگر فرش جستجو کرد ، به جیب صاحبان تجارت جهانی این محصول سرازیر می شود.
تصویر قالی سه کله سیرجان معروفترین طرح
فرهنگهایی که تار پودشان از هم گسیخته است
قبل از هر چيز بايد گفت كه بسياري چيزها در تاريخ و فرهنگ هزار ساله موجود است كه دقيقا بخاطر آنكه ارتجاعي بوده و مانع پيشرفت تاريخي جامعه است بايد بدور انداخته شوند. بعلاوه، اين رشته نه تنها در خدمت اقتصاد ملي و نيازهاي مردم ما نيست بلكه اساسا توسط امپرياليستها حفظ شده و گسترش يافته است. براي اثبات اين امر خوبست نگاهي به تاريخ نه چندان دور بياندازيم
اين يك واقعيت تاريخي است كه قاليبافي از قرنها پيش در ايران بهمراه ديگر صنايع دستي رواج داشته است. قديم الايام اينكار جنبه تفنني داشت. تا قرنها توليدش نسبت به ساير توليدات دستي بسيار محدود بود و جنبه خود مصرفي داشت. تمايل اكثريت توده ها اين بود كه فرمهاي هر چه ساده تري (مانند گليم و غيره) ببافند چون كه نيازهاي روزمره زندگي شان را بيشتر تامين مي كرد. قالي هاي زيباتر معمولا چشم مالكان بزرگ و سران عشاير را مي گرفت و بزور از بافندگان دزديده ميشد. قاليبافي خاصه در عصر صفويه رواج بيشتري يافت اما كماكان ارزش مصرفي داشت و در مقياسي محدود توليد مي شد. مصرف كنندگان قالي در آن دوره بيشتر حكام، عمال ديواني و اقشار مرفه شهري بودند. قاليهاي گرانقيمت عمدتا براي رفع نياز طبقات حاكمه و بعنوان وسيله تزئيني توليد مي گشت
با نفوذ قدرتهاي استعمارگر و سرمايه خارجي در ايران ، بسياري از صنايع دستي ايران در اثر رقابت با كالاهاي خارجي مشابه رو به ورشكستگي و نابودي گذاشت. اما قاليبافي نه تنها حفظ شد بلكه گسترش هم يافت. تا قبل از ايندوران قالي عمدتا توسط عشاير كوچنده بافته مي شد كه تازه كار اصلي شان هم نبود. در صورتيكه صنايع دستي دهقانان بيشتر شامل رشته هائي چون نمد بافي، بافندگي كرباس و جل و جوال و پارچه بافي براي تامين نيازهاي اوليه خودشان بود. در بسياري از مناطق مانند مازندران، گيلان، خوزستان، بندرعباس و حتي يزد كه پارچه بافي پنبه اي آن نسبتا معروف بود شواهدي مبني بر قالي بافي در گذشته در دست نيست. حتي در منطقه كاشان كه امروزه يكي از مراكز مهم و معروف قاليبافي است اهالي تا قبل از نيمه دوم قرن نوزدهم ميلادي آشنائي چنداني با قالي نداشتند. قالي بافي ابتدا در شهر كاشان رواج يافت و بعد به روستاهاي اطراف سرايت كرد. دليل عمده اش اين بود كه كارگاههاي نساجي اين شهر با ورود پارچه هاي انگليسي از رونق افتادند و رو به اضمحلال گذاشتند و در اين ميان قالي بافي بعنوان "صنعت جايگزين" در شهر رونق يافت
تصویر قالی سه کله سیرجان معروفترین طرح
ظهور فرش دستبافت ایرانی در بازارهای جهانی
توليد قالي در مقياس بزرگ براي بازارهاي داخلي و عمدتا خارجي از نيمه دوم قرن نوزدهم در اكثر نقاط كشور آغاز شد. در اواخر قرن نوزدهم، با ظهور امپرياليسم (يعني نظام جهاني كه در آن توليد و مبادله سرمايه داري، اقتصاد كشورهاي تحت سلطه منجمله ايران را در يك شبكه جهاني بافته و ادغام كرده تا سود را به حداكثر برساند) بدليل انباشته شدن بيشتر ثروت در كشورهاي امپرياليستي بويژه كشورهاي اروپائي، تقاضا براي فرشهاي ايراني بويژه قالي هاي نفيس افزايش يافت. بخشهائي از مردم اروپا و آمريكا كه در نتيجه بهره مند شدن از مافوق سودهاي امپرياليستي مرفه شده بودند، طالب اجناس لوكس شرقي گشتند. روشن است كه فرش در زندگي اقشار مرفه غربي بهيچوجه نقش يك كالاي ضروري و حياتي را نداشته بلكه بيشتر جنبه تزئيني و تجملي دارد و يا نقش پس انداز سرمايه را برايشان ايفاء مي كند. با وصل شدن ايران به اقتصاد جهاني، فرشهاي ايران نيازهاي طبقات حاكمه و مرفه اروپائي را تامين نمود. شركتها و انحصارات امپرياليستي سريعا بر اين رشته سود انداختند.
نقش شرکت های خارجی در تولید کارگاهی فرش
در سال 1887، اولين نمايندگي تجاري يك شركت انگليسي بنام "زيگلر منچستر" در اراك گشايش يافت. اين شركت قلعه عظيمي را با وسعتي نزديك به چهل هزار مترمربع بنا نهاده و در آن بافندگان، انبارها و اتاقهاي رنگرزي را يكجا گرد آورد. در سال 1894 يك سرمايه دار روسي در تبريز كارگاهي بوجود آورد كه 1500 بافنده در آن كار مي كردند و همزمان يك صد قالي بافته مي شد. در همان سالها، ثروتمند روسي ديگري صاحب يك كارگاه بزرگ قالي بافي با 200 دار قالي و 2000 كاركن بود. شركت انگليسي ديگري بنام "هاتز و پسران" در سلطان آباد، كارگاه رنگرزي ايجاد نمود. شركتهاي ديگري بنام "آسترو"، "مارك بند ديكت" در باكو، "نيو مان ـ هونگ" در اروميه و شركت فرش شرق تبريز همه در تجارت قالي فعالانه نقش ايفاء مي كردند. اين قبيل شركتها به صادرات قالي هاي توليد شده در كارگاههاي خود اكتفا نكرده بلكه همراه با تجار بزرگ ديگر انحصار تجارت بخش اعظم توليدات قالي كه توسط خانوارهاي عشايري و دهقاني توليد مي شد را در دست خود متمركز نمودند. اگر صادرات قالي قبل از اواخر قرن نوزدهم غير منظم و غير مهم بود از آن پس به يك منبع مهم درآمد ارزي براي طبقات حاكمه تبديل شد.
شاهان قاجار بخاطر نيازي كه به درآمد حاصله از صادرات فرش براي سفرهاي خود به اروپا و تامين ارز لازم براي واردات كالاهاي اروپائي داشتند، اين رشته را مورد حمايت قرار دادند. در سال 1873 يعني حدود 120 سال پيش ناصرالدين شاه در نمايشگاه بين المللي وين شركت كرد و از فرشهاي صادراتي ايران ديدن نمود.
از دهه اول قرن بيستم انحصار فعاليتهاي فرش تا مدتها در دست تعدادي از شركتهاي خارجي منجمله كمپاني شرق لندن (ض.ت.ش) قرار داشت. در بحران دهه 30 ميلادي كه بازار فرش محدود شد، اين شركت در سال 1314 به دولت رضا خان واگذار شد و از آن پس به شركت سهامي فرش ايران تغيير نام داد.
بعلت وابستگي اين رشته به بازار جهاني، رونق و ركودش مستقيما به تحولات آن بازار مرتبط بوده و هست. في المثل جنگ جهاني اول رونق 50 ساله فرش ايران را در هم كوبيد؛ بحران دهه 30 و جنگ جهاني دوم آنرا تا سر حد ورشكستگي كشاند؛ و امروزه رقابتهاي جهاني موجب آن شده كه قيمتها روز بروز كاهش يابد و اين رشته هر آن مي تواند با سقوطي وحشتناك روبرو شود.
بنا بر آنچه گفته شد توسعه قاليبافي از همان ابتدا جهت گيري خارجي داشته و وابسته است به تقسيم پايه اي جهان به كشورهاي امپرياليستي و كشورهاي تحت سلطه آنزمان منجمله ايران. رشد و گسترش قاليبافي بطور يقين حاصل تقسيم كاري بود كه امپرياليستها بر اقتصاد عقب مانده ايران از زمان قاجاريه تاكنون ـ عليرغم تغييراتي كه بخود ديده ـ تحميل كرده اند. تقسيم كاري كه نتيجه آن فقر اكثريت توده ها و قرار گرفتن نيروي كار و منابع در خدمت تامين حداكثر سود براي سرمايه هاي خارجي است. اين تقسيم كار ضد مردمي است چون نيروي كار را از توليد مايحتاج اوليه توده ها بيرون كشيده و به توليد يك محصول زينتي براي بازار جهاني اختصاص مي دهد. اين تقسيم كار ضد ملي است زيرا اقتصاد بومي را بيش از پيش نابود كرده و رفع نيازهاي مردم را وابسته به حصول ارز جهت خريد از بازار جهاني مي كند.
تبدیل فرش به یک کالای لوکس
با همه پیشرفتی که دنیای امروز از لحاظ تکنولوژی و ایجاد مشاغل جدید و نوظهور داشته است میتوان گفت هنوز نیز مكانيسمهاي پيچيده و اشكال پوشيده اي (كه در ادامه به ان خواهیم پرداخت) بخش اعظم سود حاصله از تجارت قالي بعنوان يك كالاي لوكس را به جيب مي زنند و صنعتگران را تنها در بخش ناچیزی از سود حاصله شريك ميكنند. بدين ترتيب مي توان فهميد كه چرا دولت طبقات مرفه ، که آغازش را باید دوران دولت فئودالي قاجاريه دانست و ادامه اش را در زمان سلطنت پهلوي دنبال کرد تلاش فراوان در حفظ بقای اين صنعت قرون وسطائي داشته، انرا توسعه داده و ادامه كاريش را تشویق و یا تضمین نموده اند.
قاليبافي یا گلیم بافی بیشتر از آنچه که یک هنر ماندگار باستانی باشد که توانسته خودش را کشان کشان به هنرهای نوین رسانده و به آنها گره بخورد میتواند "افتخار ملي" بخش مرفه ای از جامعه باشد كه نزديك به 150 سال است برایشان سود دهی داشته است..
گلیم سوزنی یا همان شیریکی پیچ سیرجان
قالیبافی و گلیم بافی هنر نیست
اینکه در قالب طرح های تکرار شدنی و تجدد ناپذیر قالی و گلیم سنتی خودمان بخواهیم طبیعت را به زیر پای آدمهای مرفه آنسوی دنیا بکشانیم و آنها را از ملال زاویه های خسته کننده و پر سر و صدای شهر هایشان رهایی بخشیم ، چطور می تواند هنر باشد؟
اگر هم هنر باشد اولا، كسانيكه از چنين "هنري" لذت مي برند، "هنري" كه مستقيما از خون هزاران انسان گرفته رنگ و بر نگاره آن دريائي اشك چشم و خون دل نقش بسته است، بهتر است هر چه سريعتر از آن محروم شوند. از اين نظر، "هنر" قاليبافي را مي توان مشابه لباسهاي ارائه شده در نمايشهاي مد دانست كه عمدتا در قالب طرحهای فراوان گویی در جهت ارضاء نيازهاي روحي و مادي اقشار مرفه تولید میشوند و درامد های سرشاری را از این مسیر راهی جیب مد سازان اینگونه صنایع می نمایند..
ثانيا، قالي يك اثر هنري نيست. قالي اساسا بعنوان زيرانداز يا پس انداز براي مصرف كنندگانش مهم است و نه ارضاي نيازهاي روحي (هنري) آنان. يعني ارزش مصرف قالي اساسا جنبه هنري ندارد. براي تهيه پوشاك هم رنگ آميزي و طراحي پارچه انجام مي گيرد، ولي هيچكس فلان پيراهن يا شلوار را بخاطر خوش رنگ و طرح بودنش، اثر هنري تلقي نمي كند. در واقع لوكس بودن قالي است كه به آن رنگ و لعاب "هنري" مي زند. تكرار نقشه ها و طرحها (زمينه ها) نسبتا ثابت است و از اين لحاظ هم جنبه هنري آن كم رنگ است و بيشتر حالت كپي كاري دارد.
شايد بتوان طرحها و نقشه ها و رنگ آميزي قالي ـ آنهم تا زمانيكه همانند يك تابلو نقاشي بر صفحه كاغذ باقيست ـ را جزء مقولات هنري دانست؛ نه اينكه بخواهد بر مبناي به خدمت گرفتن انسانها و حتی به بهای کم بینا شدن چشمان بافندگان ، بعنوان كالا مبادله شود. اگر در دوره هائي از تاريخ، انسانها در اشكال بدوي به خلق اثري تفنني يا هنري دست زده و برخي نيازهاي روحي خود را ارضاء مي نمودند، آیا دلیل بر حفظ الی الابد این اشکال هنری است؟.
ثالثا، آنان كه "هنرمندان گمنام" قاليباف خوانده مي شوند اكثرا زنان و دختران خانواده های فقیری هستند كه تنها برای ارتزاق و قناعت به اندک دستمزد آن دست به چنین کاری میزنند. بسیاری از آنها هيچ رغبتي به انجام اين كار ندارند و هيچ لذتي از توليد قالي یا گلیم بعنوان یک اثر هنری نمي برند. كار بافندگی برايشان شكنجه است نه تفريح. آنان نه بعنوان فرد و نه بعنوان جمع هيچ كنترل آگاهانه بر خلق اين اثر "هنري" ندارند. آنان نه در خلق طرح و نقشه قالي سهمي دارند نه در انتخاب رنگهاي آن. آنان حتي نمي دانند كه چه كساني از محصول كارشان لذت مي برند و چگونه. آنان فقط يك چيز مي دانند: فرش دستباف با همه جذابيت هاي ظاهريش چون زالوئي سيري ناپذير از خون سرانگشتانشان تغذيه مي كند. گلبوته هاي سرخ قالي از خون اين دخترکان معصوم رنگين شده است. اين حقيقتي است كه هيچ انسان شرافتمندي نمي تواند آنرا منكر شود.
قالیبافی و گلیم بافی صنعت هم نیست
اگر اغراق نباشد حتی قالیبافی و گلیم بافی، به مفهوم امروزين كلمه شاید صنعت هم نباشد.
بعنوان مثال قالي بافي جزئي از صنايع دستي روستائي بوده و وابسته به توليد محصولات دامي است. توليد قالي نياز به پشم و رنگ و معدودي ابزار اوليه چون داربست، قيچي و كاردك دارد؛ يعني اينكه نيازي به سرمايه ثابت زياد ندارد. پروسه توليد و بافتن قالي بسيار ساده است و محتاج ماشين پيچيده نيست. مادام كه نيروي كار و پشم فراهم باشد مي توان به توليد قالي پرداخت. قاليبافي همانند اكثر صنايع دستي، برخلاف صنايع ماشيني كه از خصلتي پويا و دگرگون ساز برخوردار است داراي خصلتي محافظه كارانه بوده و تابع تغييرات كند و تدريجي است. به همين دليل پس از گذشت قرنها، تغييري در ابزار و شيوه توليد آن صورت نگرفته و كماكان همان شيوه هاي قديمي توليد يعني توليد دستي كه عمدتا خانگي و خانواري و در مقياس كوچك و غير كارخانه اي است در اين رشته رواج دارد.
آنچه در قاليبافي اساسا تغيير نيافته و غير قابل تغيير است اصلي ترين بخش پروسه توليد يعني بافتن قالي است كه فقط و فقط از طريق دست و فقط با كار شاق و پر زحمت امكان پذير است. زيرا معرف اصلي مرغوبيت يك قالي در بازار جهاني، دستباف بودن آن مي باشد. مرغوبيت قالي توسط تعداد گره هاي بافته شده در يك سطح معين، تعيين مي شود. هر چقدر نخهاي ظريف تري براي بافتن قالي به كار برود كيفيت آن مرغوبتر خواهد بود..
بنابراين خصلت عمده و ويژگي توليد قالي اين است كه راه ماشيني شدن در اصلي ترين بخش آن، يعني بافندگي بطور كلي مسدود است. اين پروسه توليدي را نمي توان به اجزاء گوناگون تقسيم نمود و هر جزء را توسط نيروي كار معين كه در آن مهارت دارد به پيش برد؛ پيشبرد اين پروسه توسط كار مكانيكي ميسر نيست. بدين مفهوم قاليبافي، صنعت به معناي امروزين كلمه نيست. بقول يك محقق اقتصادي:
"قاليبافي، به عنوان يك صنعت دستي و غير ماشيني، امكان رشد و گسترش چنداني ندارد و به همين دليل، امكان بهره گيري گسترده از صرفه جوئي هاي ناشي از توليد انبوه ناچيز است. البته مي توان شماره دارهاي قالي بافي را اضافه كرد و شمار بيشتري از بافندگان را به كار گرفت و اين هم البته امكان پذير است كه به مقدار محدودي از شماري از صرفه جوئي هاي ناشي از توليد به مقياس وسيع، مانند خريد پشم كلان و مواد رنگي، بهره جست. با اين همه برخلاف صنايع غير دستي امكان گسترده براي استفاده از ماشين آلات و تكنولوژي جديد به منظور بهبود بازدهي وجود ندارد، به همين دليل، هزينه اجتماعي توليد فرآورده اي همچون قالي نسبتا بالا است. آنچه كه توليد قالي را سودآور مي كند، نه بالا بودن بازده اجتماعي كار، بلكه پائين بودن مقدار مزد پرداختي است. بطور خلاصه، آنچه براي قالي بازار جهاني سود آور ايجاد ميكند دستباف بودن و لوكس بودن آن و عمدتا استفاده گسترده از نيروي كار ارزان و قانع به حد اقل دستمزد است.
البته بواسطه نفوذ سرمايه خارجي و همچنين نياز به توليد بيشتر و مرغوبتر، تغييراتي در برخي مراحل توليد فرش دستبافت صورت گرفته است. في المثل در چند ساله اخير براي بالا بردن كيفيت (از نظر طول عرض يكسان و يكنواختي قطر و لبه ها و ...) و سرعت عمل ، بجاي دارهاي چوبي از دارهاي فلزي و هيدروليكي يا قرقره دار و بجاي قيچي دستي از قيچي برقي در معدودي كارگاهها استفاده مي شود. يا برخي كارخانه هاي مرتبط با فرش، پشم (كه عمدتا توسط دامداري سنتي ايران تامين مي شود) و پنبه مورد نياز قالي را مي ريسند و يا بشيوه هاي مدرن نخها را رنگ آميزي مي كنند. امروزه برخلاف گذشته در توليد قالي دستباف، سازمانهاي توليدي مدرن نيز مشاركت دارند تا اين شيوه توليد سنتي را كارآمدتر نمايند. در مجموع نقش اين مدرنيزاسيون محدود است و هنوز از كارگاههاي سنتي رنگرزي نیز همچنان پابرجاست؛ بويژه آنكه از زاويه كيفيت قالي استفاده از رنگهاي طبيعي بر رنگهاي شيميايي برتري دارد. قابل توجه است كه در قاليبافي، بخش مدرن است كه به خدمت بخش سنتي در آمده است. توليدات بخش مدرن در زمينه سرمايه استوار و مواد اوليه در خدمت پروسه بافندگي سنتي قرار مي گيرد. اين مورد خود نشانه اي از علت همزيستي ضروري بخش مدرن و سنتي بوده و اينكه چرا بدون هم قادر به توليد و باز توليد نمي باشند.
توضیح تصویر: طرح کشتی در پهنه کویر . كوير شهداد با 5 هزار مترمربع گلیم ،قالي و قاليچه كرمان فرش شد.رئيس سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري كرمان در همايش «دست هاي زميني و نقش هاي آسماني» كه در كلوت هاي شهداد برگزار شد،گفت:اين كلوت ها در دنيا بي نظير است و امروز قالي كرمان زينت بخش بزرگ ترين شهر كلوخي جهان شد.
محیط کار بافندگان :
همانطور که اشاره شد عمده نيروي كار درگير در تولید فرش دستبافت از دختران و زنان نسبتا جوان خانواده هاي روستایی فقير و بي بضاعت تشكيل مي شود. شکل گسترده و همه گیر تولید گلیم و قالی نیز توليد در واحدهاي كوچك و در محیط خانواده است..
در این شکل کارگاهی، خانوارهاي بافنده مستقيما با صاحبكاران روبرويند. اين صاحبكاران كه اكثرا از تجار یا واسطه گرهایی که محصول را در قبال دسمتزدی ناچیز خریداری می نمایند تشكيل شده اند، مي توانند بصورت تجار سنتي يا بصورت نهادها و ارگانهاي دولتي كه معمولا از بانكها يا دولت وام و اعتبار مي گيرند با بافنده روبرو شوند. اين صاحبكاران معمولا بر طبق قرارداد، مصالح لازم يا پولي را كه براي خريد آن مصالح لازم است تامين مي كنند و يا با پرداخت وديعه اي كه عموما صرف خريد مواد اوليه (يا تامين هزينه معاش توليد كننده) مي شود، و با تعيين مدت زمان معيني براي تحويل محصول، فرش را پيش خريد مي كنند. پرداخت دستمزد در مناطق مختلف و توسط نهادهاي مختلف اشكال گوناگوني بخود مي گيرد. غالبا پرداخت دستمزد شكل كنتراتي دارد و صاحبكار بعد از فروش محصول در بازار، نصف قيمت محصول توليد شده را به توليد كنندگان مي پردازد. يا اينكه مزد شكل مقطوع يا پرداخت جنسي (مواد خوراكي و پوشاكي) بخود مي گيرد. ميزان مزد پرداختي به بافنده چنان ناچيز است كه امكان ندارد بتواند با آن كل هزينه زندگي خود را تامين كند. در اكثر مواقع درآمد فرد بافنده درآمد اصلي خانوار نيست. ولي خانواده هائي كه كودكان و زنان خود را به اينكار وا مي دارند به حدي فقيرند كه به اين درآمدهاي ناچيز نيز نياز فراوان دارند.
از زمانيكه قالي نقش خود را بعنوان يك محصول مصرفي براي توليد كننده اش از دست داد و براي مبادله به بازار عرضه گشت، سرمايه تجاري انحصار و كنترل خود را بتدريج بر تمامي پروسه توليد آن اعمال نمود و اين صنعت خانگي را بخود وابسته كرد. با رشد نسبي مبادله كالائي و لزوم توليد براي بازار وسيعتر، ديگر توليد كننده خرد مستقيما قادر به بازاريابي نبوده و از اينرو كاملا وابسته به تاجراني مي شود كه كالاها را از او مي خرند تا مجددا در بازار به فروش رسانند. اين تاجران تامين كننده انحصاري مواد خام نيز هستند. نقش انحصاري دارندگان سرمايه تجاري بعنوان خريداران عمده، توليد كنندگان خرد را بكلي از بازار جدا مي كند و تحت اختيار تام آنها در مي آورد..
در پي اتفاقي بسيار نادر، جوان سيرجاني كه چند روز قبل در چاه گرفتار شده بود با 65 ساعت تلاش بي وقفه و نفس گير آتش نشان ها و امدادگران از مرگ حتمي نجات يافت.
به گزارش ( جام جم ) دوشنبه هفته گذشته مردي با حضور در پليس آگاهي سيرجان از گم شدن فرزند جوانش خبر داد و براي يافتن او تقاضاي كمك كرد.
با تحقيق از شاكي معلوم شد كه اين جوان در پي مشاجره با والدينش از خانه بيرون رفته و باز نگشته و جستجوهاي خانواده براي يافتن او بي نتيجه مانده است.
بدنبال اين شكايت جستجوهاي پليسي براي يافتن گمشده آغاز شد. تنها ساعاتي بعد مردي طي يك تماس تلفني با مركز فوريت هاي پليسي عنوان كرد هنگام بازگشت به خانه صداي ناله مردي را از درون چاه متروكه كشاورزي روستاي برج شيله شنيدم كه تقاضاي كمك ميكرد. مامورين به محض اطلاع از موضوع به محل رفته و متوجه مرد جواني شدند كه از درون چاه كمك مي طلبيد.
اين جوان23 ساله كه وحيد شيباني نام داشت و از اهالي برج شيله بود در شرايطی بسيار وحشتناك درحالي كه تنها قادر بود يك دست خود را حركت دهد بصورت نيمه آويزان ، مصدوم و بيحركت در تاريكي چاه آويزان مانده بود بطوري كه پس از سقوط و توقف در عمق 25 متري زير پاي آن تا عمق 175 متري ، خالي بود.
اين موضوع سريعا به اطلاع امدادگران سازمان آتش نشاني سيرجان رسيده و دقايقي بعد در محل حادثه حضور يافتند. به دليل حساسيت موضوع ، فرماندار سيرجان نيز شخصاً به محل حادثه آمد تا با دستور استاندار شخصاً بر عمليات امداد و نجات اين جوان نظارت كند.
همزمان با حضور فرماندار نيروهاي امدادگر هم به تجهيزات و امكانات بيشتري مجهز شدند.
با كاووش و بررسي متوجه معلوم شد مرد جوان در عمق چاه متروكه گرفتار شده بطوريكه هر لحظه خطر فرو ريختن چاه و مدفون شدن او وجود دارد.
لذا هر خطاي كوچكي كافي بود تا به شكست عمليات منجر شده و حادثه ناگواري را رقم زند.
اما تعلل نيز جايز نبود و بايد در حد اقل زمان به كمك جوان شتافت . با لوله اي به داخل چاه ( محل حادثه) اكسيژن تزريق شد تا از خفگي آن جلوگيري شود.
آب نيز به شيوه اي مشابه براي او كه تنها يك دستش حركت داشت فرستاده مي شد.
از زمان بروز حادثه مدت زيادي مي گذشت و عليرغم گسيل مجموعه اي از امدادگران خبره بلحاظ نوع و حساسيت كار ، عمليات بناچار كند پيش مي رفت . لحظات سخت و دلهره آوري بود.
نوع چاه و لوله ي تنگي كه تا انتهاي ان امتداد داشت به گونه اي بود كه هر گونه تلاش را براي نجات جان اين جوان با مشكل روبرو ميكرد.
اكنون چند روز بود كه به غير از مردم بومي و پدر و مادري كه در نهايت اضطراب و دلهره براي نجات فرزندشان به سختي تلاش مي كردند. جمع كثيري از امدادگران دستگاههاي مختلف شهرستان و حتي نيروهاي زبده امداد و نجات از كرمان با ابزار و ادوات و وسايل حفاري با علاقه فراوان براي نجات جان اين جوان مي كوشيدند.. همه دعا ميكردند و نجات وي را از مهلكه اي چنين دهشتناك از خداوند خواستار بودند.
طرح هاي متعددي بررسي و كارشناسي شد. و سرانجام پس از ساعتها ، راه نجات را در حفر چاه ديگري در مجاورت چاه متروكه دانستند.
گروه نجات پيش از ظهر پنجشنبه 7 مهرماه با درون به چاه موازي و حفر پشته (=نقب) به چاه اصلي راه يافتند و موفق شدند پس از بريدن قسمتهايي از لوله با عملياتي ظريف و با دقت جوان مصدوم را كه ساعتها در جدال با مرگ بود به چاه موازي هدايت نموده و از همان طريق به سطح زمين برسانند.
هنگامي كه 65 ساعت تلاش بي وقفه امدادگران به ثمر نشست و اين جوان به سطح زمين رسانده شد در ميان موج عكاسان و فيلمبردارها لحظه نجات اين جوان كه با ذكر صلوات حاضران همراه شد لحظه با شكوهي بود. نجات معجزه آساي اين جوان روستايي علاوه بر پدر و مادرش دل همه اهالي ، مسئولين حاضر در صحنه و حتي كساني كه حتي دورادور اخبار اين حادثه را دنبال مي كردند ذوق زده كرد. بوسه پدر جوان بر دست امدادگران بغض شادي حاضرين را تبديل به اشك كرد.
با بررسي اوليه معلوم شد جوان نجات يافته همان فرد گمشده ايست كه پليس در جستجوي وي بود . با انتقال اين جوان به بيمارستان ماموران تحقيق از وي را آغاز كردند. او به پليس گفت: از چندي پيش با خانواده ام اختلاف داشتم. روز حادثه پس از مشاجره با والدينم خانه را به حالت قهر ترك كردم . پس از چند ساعت پرسه زدن تصميم گرفتم در گوشه اي مخفي شوم. هنگام پرسه زدن در حومه روستاي برج شيله متوجه يك چاه متروكه آب كشاورزي شدم و تصميم گرفتم در اين مكان پنهان شوم. دقايقي نگذشته بود كه بخشي از جداره چاه فرو ريخت و من به پايين سقوط كرده و گرفتار شدم. وحشت كرده بودم و فرياد مي كشيدم تا با شنيدن صدا كسي به كمكم بيايد و نجاتم دهد.
مرد جوان با اشاره به ساعتهاي دلهره اور گفت: هر لحظه مرگ را پيش چشمانم مي ديدم. به سختي نفس مي كشيدم. تا اينكه عاقبت با حضور امدادگران و اتش نشان ها نجات يافتم . از مردي كه صداي من را شنيد و به موقع برايم كمك اورد ، استاندار ، فرماندار ، امدادگران هلال احمر و همه كساني كه براي نجات من زحمت كشيدند سپاسگذارم.
ماجراي جوان برج شيله ضمن پخش از صدا و سيما و در نشريات محلي استان در بسياري از سايت هاي خبري مورد توجه و اطلاع رساني قرار گرفت.
از نكات جالب اين اتفاق اين كه روز نجات جوان ( هفتم مهرماه ) بطور شگفت انگيزي با روز آتش نشاني همراه شد.
لذا موفقيت در اين عمليات حساس را به همه پرسنل آتش نشان و آقاي كمال ستوده رياست محترم آتش نشاني سيرجان همچنين به همه امدادگران هلال احمر كه از سطح استان گسيل شدند و نيز جناب آقاي محمد علي توحيدي فرماندار محترم كه از نزديك نظارت بر تسريع عمليات را بعهده داشتند. تبريك مي گوييم.
بهانه ای برای معرفی روستای شول گپ از توابع بندر گناوه و تار نمایی به همت جهانگير اژدري شولي به نشانی:http://shooliha.blogfa.com
نامه احمد اخگر به دکتر مصدق:
این یک سند از ایستادگی مردم شول در برابر زور است.در نمایشگاه عکس و کتابی که انتشارات دریانورد به مدیریت دوست بزرگوارم آقای غلامحسین دریانورد بنام "از گناوه تا کتاب" بمناسبت دهمین سال تاسیس انتشارات دریانورد از ۱۳ تا ۲۰ اسفند ۸۹ در محل نگارخانه فرهنگسرای ارشاد گناوه برگزار نموده عکس های قدیمی و اسناد تاریخی را نیز در معرض دید علاقه مندان گذاشته ٬در یکی از این قابها متوجه عکس سندی شدم در مورد مقاومت مردم شول که دوست عزیزم و پژوهشگر برتر استان آقای علیرضا خلیفه زاده مولف کتاب(هفت شهر لیراوی و بندر دیلم) آن را در اسناد کتابخانه ملی کشور یافته و جهت کمک به اطلاعات ما تاریخ دوستان در اختیار این نمایشگاه قرار داده است .در اینجا جا دارد تشکر صمیمانه ای داشته باشم از استاد خلیفه زاده که سندی را که با هزار زحمت بدست آورده به راحتی در اختیار ما قرار داده و مهمتر اینکه مدتی است ایشان در حال نگارش کتابی تاریخی در مورد روستای شول هستند و من امیدوارم همولایتی هایم با ایشان همکاری لازم را داشته باشند.سندی که اکنون می بینید در تاریخ ۲۳/۴/۱۳۳۱ نگارش شده و مربوط به باج و خراج گرفتن خوانین در سالهای ظلم و ستم بوده که مردم شول با ایستادگی در برابر این جریان باعث می شوند خوانین با آنها وارد درگیری شدید و مسلحانه شوند(به روایت برخی از شولی ها در آن درگیری عده ای از همولایتی هایمان مجروح می شوند منجمله مرحوم علی جلالی شولی که شکمش پاره میشود و خودش با نخ و سوزن شکمش را بخیه میکند و بعد ها به بهداری میرود جهت مداوا)همانطور که در متن نامه مشاهده می کنید احمد اخگر نماینده مردم استان بوشهر اتفاقات رخ داده را در این نامه به عرض دکتر محمد مصدق رسانده و درخواست همکاری نموده است. سعی کنید متن نامه را بخوانید.