دارستان

کپی از مطالب و تصاویر این تارنما ممنوع است !

فرازهایی از وصیت نامه سردار شهید احمد شول

 

shahid ahmad shool

 

قسمتی از وصیت نامه:

بسم الله الرحمن الرحیم

وصیت نامه به والده،خانواده و سایر بستگان و فرزندان عزیزم می باشد که با آیات و احادیث ائمه معصومین (ع) خودتان را بسازید. نکاتی را از این حقیر به عنوان یادگاری به خاطرتان بسپارید و عمل نمائید و با عملتان جهت آمرزش و طلب مغفرت از خدای بزرگ اینجانب را فراموش نفرمائید.

مرا موعظه کن چرا که همه گناهانی که مسلمانان می کنند از غفلت است.

رهبر انقلاب اسلامی نیز فرمودند برای خودتان برنامه خودسازی داشته باشید.
پس در این صورت باید توجه به این مسائل داشته باشیم که گوشها جهت شنیدن و تذکرات باز شود.گر چه همه شما در این مدت بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ثابت کردید که با عمل خودتان طبق توصیه های ائمه معصومین رفتار می کنید.نکاتی در این وصیت نامه برای شما تذکر می دهم. یادگاری که می ماند، آیایات، احادیث و روایات باشد، چون خودم چیزی ندارم که به شما هدیه کنم و بهترین هدایا همین هاست.

هدف از خلقت انسان

می خواهیم بدانیم برای چه خلق شده ایم و آمدن ما بهر چیست؟

خدا می فرماید:خلق نکردم انسان را مگر برای عبودت و بندگی و فلسفه همه کارها همین است.نماز، روزه، حج، جهاد الی آخر تمام به خاطر همین است.امام امت رهبر انقلاب اسلامی می فرماید، اساس عالم در تربیت انسان است. انسان عصاره همه موجودات است و افشره تمام عالم است و انبیاء آمده اند برای اینکه این عصاره بالقوه را بالفعل کنند و انسان یک موجودی الهی بشود که این موجود الهی تمام صفات حق تعالی در اوست و جلوه های مقدس حق تعالی است.

در راس کل انسانها حضرت محمد(صلوات الله) است. انسان در نزد خدا به صورت گنجی است لیکن چون در عالم شهود هستیم نمی توانیم مطلب را درک کنیم لذا انسان فیض خداست.

تمام برکات انسان از ناحیه علم انبیاء آمده است. انبیاء آمدند که انسان را از تاریکی به نور سوق دهند.خداوند می فرماید اگر وجود گرامی رسول اکرم نبود جهان را خلق نمی کردم.پیامبر اکرم شفیع الشفاء بود.وقتی که در قیامت همه پرچم ها برافراشته می شود، همه انبیا دستشان به دست رسول خدا خواهد بود. پیامبر اسلام سمبل همه پیامبران است.

مسیر بعثت، مسیر خلقت است .هدف پیامبران جهت ساختن انسانیت و هدایت آنها از گمراهی و ظلالت به سوی نور بوده است.پیامبر اکرم (ص) در این راه یعنی هدایت انسانها.چقدر مشقات را تحمل نمودند .دندان و پیشانی مبارک او را شکستند و او رادر تحریم اقتصادی قرار دادند وآن بزرگوارتحمل نمود. چون مامور نجات انسانها و تهذیب آنها بود که موفق شد.آنچه که تا به حال انسانها را در اجتماع کنونی بال می دهد مدیون زحمات رسول گرامی بوده است.ما نمی توانیم ادعا کنیم چیزی را می توانیم ادامه بدهیم مبدا ومنشا آن از الله باشد هرچه هست از اوست و از رسولان او می باشد.

امام هشتم امام رضا(ع) فرمودند:مومن،مومن نیست مگر به سه خلصت مزین باشد.
ترس از خدا، کتمان اسرار،رازداری.

باید رازدار باشیم حرفی که از یک نفر شنیدیم بلافاصله نرویم پیش کسی دیگر بگوییم.امانت دار همدیگر باشیم.چون می بینی یک نفر می آید پیش شما می گوید فلان کس در مورد فلانی چنین گفت. بلافاصله با انتقال این گفته شایعه درست می شود وبه یک نفر دیگر منتقل می شود. خدای ناکرده در خیلی از موارد باعث به هم خوردگی خانواده ها می شود.اسلام خیلی از جاها که با دروغ گفتن باعث می شود نظام خانواده فردی حفظ شود جائز دانسته است.مثلا در مورد زن و شوهر اگر حرفی شنیده شد از زنی که بر علیه شوهر حرفی زده است این لازم نیست بلافاصله به شوهر گفته شود که باعث به هم خوردگی نظام خانواده شود یا بعضی از موارد دیگر به ترتیب همین طور ادامه دارد تا جایی در مسائل بزرگ از قبیل عملیات یامسائل جنگی که خدای ناکرده اگر افشا شود باعث لو رفتن معبر می شود که این خیانت به شهدا و مملکت اسلامی و امام زمان(عج) است.

مزاح خنده زیاد قلب را می میراند.فرمودند بروید سراغ کسی که شما را می گریاند(منظور دلهای شما را به معنویت سوق می دهد) نه کسانی که شما را می خنداند.

ز شوخی بپرهیز ای باخرد                                     که شوخی تو را آبرو می برد

جاه و جاه طلبی جدا انسان را بیمار می کند.مگر این دنیا چی هست که اینقدر دنبال او هستیم.علی (ع) فرمودند به اندازه ای که می توانی همراه خودت به آن دنیا ببری، بر روی هم بگذار. چقدر می توانیم از مال دنیا در شب اول قبر همراه ببریم جز اینکه فقط یک کفن که اینهم اگر نداشته باشیم مطمئن باشید افراد خیرخواهی هستند که این کفن را جهت ثواب خودشان هم شده تهیه نمایند .ناراحت نباشید دنیایی که باعث شود انسانی از دین خدا دست بکشد رها کنید که این عجوزه عروس هزار داماد است، این مار خوش خط و خال به کسی رحم نمی کند.دنیا مثل مار است باید در حساب باشید که زهرش شما را نکشد.
آنقدری که انسان تربیت نشده مضر است به جوامع،هیچ حیوان و شیطانی آنقدر مضر نیست.و برای جوامع هیچ ملائکه ای و هیچ موجودی اینقدر مفید نیست.

خدایا میدانی آنچه هست از لطف توست.امام عزیزمان هم یکی از الطاف توست.تا ظهور مهدی (عج) حفاظتش فرما.آمینامام همان امام سازش ناپذیر بدون ترس، همان امام که وقتی مملکت بجای حساس می رسید لبهای پیامبر گونه اش را باز می کند و روح مرده ما را به حرکت وا می دارد.مطمئن باشید که پیروزید.اصلا ترس به خود راه ندهید.
جریان زیاد است نمی توان شرح داد.زبان و قلم عاجز است که بتوان مسئله ولایت را عنوان نمود ولی من باب تذکر از این حقیر یکی از روشهای خدا در مشکلات صبر کردن است که از صدر اسلام تا کنون بوده است.

پروردگارا به همه شناخت وظیفه و عمل به آن را عنایت فرما

اگر کاری انجام دادید این در ذهن شما پرورد که باید از آن تقدیر شود.
انسان باید تقوی خودش را در خلوت حفظ کند.کاری که می کنید برای خدا باشد.شیطان سخت در کمین است. حتی در آخرین لحظه می خواهد خدا را از شما جدا نماید لذا باید متوجه شد.

تنها با یاد خدا دلها آرام می شوند...

دل حرم خداست و در حرم خدا غیر از خدا وارد نمی شود و هر وقت دلها گرفت با یاد خدا دل ها را روشن نمایید و اگر غیر از خدا را به دل راه دهید همه غمها و ناراحتی ها او را می گیرد و انسان را به طرف نابودی می کشد. خداوندا ما را لحظه ای به حال خودمان وا نگذار.
هنوزدولت عربستان با وضعی که پیش می برد و دستوری که از اربابش می گیرد و طبق اطلاعاتی که از حجاج داریم محله بنی هاشم را محدود کرده اند. جهت خوشحال کردن اربابهای خودشان می خواهند مکانهای متبرکه را محو نمایند. حسین جان واسطه بشو درب خانه خدا تا خداوند نصرت خودش را بفرستد.

خداوند همه را جهت پیروزی اسلام و مسلمین موفق گرداند 17/11/64 روز پنجشنبه. امام را دعا کنید .

 

 


در باره سردار شهید احمد شول می توانید از لینک های زیر نیز بازدید بفرمائید:

ویدئوی تشریح عملیات توسط سردار شهید احمد شول و  سردار حاج قاسم سلیمانی

ویدئوی گریه سردار قاسم سلیمانی در سوگ سردار شهید احمد شول و دیگر همرزمان

زندگینامه سردار شهید احمد شول ، به همراه عکسهای زیبایی از شهید بزرگوار

مصاحبه با مادر سردار شهید احمد شول : نمی دانستم احمد فرمانده است !


 


برچسب‌ها: وصیت نامه سردار شهید احمد شول, وصیت نامه شهدا, وصیتنامه شهدا, وصیت نامه سرداران شهد
+ نوشته شده در  ۹۳/۱۲/۰۵ساعت   توسط نویسنده : محمد شول  | 

فهرست نقاط دیدنی و بناهای تاریخی شهرستان سیرجان

بی بی دن - دارستان

فهرست نقاط دیدنی و بناهای تاریخی شهرستان سیرجان:

 

میر زبیر... ..... ..... ..... ..... ...... روستای شریف آباد - قنات

بازار دو قلو.. ..... ..... ..... ..... ... شهر سیرجان ،خیابان امام

قلعه سنگ... ..... ..... ..... ..... ..... عزت آباد – قطبیه- بعد از امام زاده علی

باغ سنگی.. ..... ..... ..... ..... ...... روستای بلورد درجاده بافت

شاه فیروز... ..... ..... ..... ..... ..... وحدت آباد - کیلومتر12 جنوب شرقی سیرجان - دوره سلجوقی

یخچال حاج رشید... ..... ..... ..... .. شهر سیرجان -انتهای خ ابوذر غفاری

بادگیر چپقی... ..... ..... ..... ..... ... شهر سیرجان -کوچه حاج رشید

کاروانسرای پاریز.. ..... ..... .... ....پاریز- خیابان امام خمینی

قلعه و بنای مهمانخانه پاریز. .... ....پاریز - جنب حسینیه

قلعه خال کوه... ..... ..... ..... .......پنج کیلومتری غرب خال کوه

قبرستان تل سرشک. .... ..... ........سه کیلومتری شمال روستای نوقند-دوره اشکانی ساسانی

قبرستان تاریخی... ..... ..... ..... ....روستای کهوئیه - دوره اشکانی و ساسانی

قلعه قدیمی شاه جلال..... ..... ... ... روستای چاه جلال

قلعه بی بی دن..... ..... ... ..... . ... روستای دارستان – قبل از اسلام

آرامگاه پیر غریب..... ..... ..... .....روستای حسن آباد

سد سنگی سوخکیان..... ..... ..... ...غرب روستای فیروز آباد

پیر چهل تن ، چهل مراد..... ..... ...روستای کرکوئیه

پیر انجیر..... ..... ..... ..... ..... ...روستای حسین آباد شمال سیرجان- درخت کهن 600 ساله

منزل مرحوم معتمدی..... ..... ..... روستای حسین آباد شمال سیرجان - دوره رضا شاه

کاروانسرای سعادت آباد..... ..... ...روستای سعادت آباد- دوره صفویه و قاجاریه

برج خشتی... ..... ..... ..... ..... ...روستای سعادت آباد - دوره صفویه و قاجاریه

برج دیده بانی یحیی آباد..... ..... ...روستای یحیی آباد- دوره صفویه و قاجاریه

برج و خانه علی اشرف خان..... ...روستای دارستان ، اواخر قاجاریه

محوطه باستانی میر طلحه..... ..... سه راهی جاده پاریز اسحق آباد- دوره صفویه و قاجاریه

برجهای اسحق آباد..... ..... ..... ...روستای اسحق آباد - دوره صفویه و قاجاریه

عالی قاپو و سردر قدیمی..... ..... .روستای ده سراج - دوره صفویه و قاجاریه

حمام قدیمی کران..... ..... ..... ....روستای کران - دوره صفویه و قاجاریه

کلیاس کران..... ..... ..... ..... .....روستای کران - دوره صفویه و قاجاریه

کاروانسرای گردنه سفته..... ..... ..جاده سیرجان - کرمان نرسیده به روستای سفته- دوره صفویه و قاجاریه

قبرستان تاریخی تنگوئیه..... ..... ..چهار گنبد - حدفاصل روستای تنگوئیه و صدر الدین

قبرستان تل قلعه..... ..... ..... ..... چهار گنبد روستای آبدان علیا

آرامگاه شاه علم دار..... ..... ..... ..چهار گنبد روستای کرپوئیه

چشمه و چنار 12 امام..... ..... .....چهار گنبد روستای شیخ جمال - درخت کهن 800 ساله

آرامگاه شاه سلطان علی..... ..... ...چهار گنبد روستای رمجون

منزل شجاع پور..... ..... ..... ..... چهار گنبد روستای بلورد - معاصر

قلعه بلورد..... ..... ..... ..... ..... ..روستای بلورد - دوره صفویه و قاجاریه

قبرستان قدیمی بوجان..... ..... ..... بلورد روستای بوجان- دوره صفویه

آرامگاه سلطان پیر غیب..... ..... .. روستای پیر غیب

تپه های باستانی فریان..... ..... .....غرب روستای پیر غیب

آسیاب آبی..... ..... ..... ..... ..... ..روستای زمرج

تل کافران..... ..... ..... ..... ..... ..روستای زمزرج -اوائل اسلام

تل حیدر کرم..... ..... ..... ..... ....شمال شرق روستای اسطور- دوره صفویه و قاجاریه

برج اسطور..... ..... ..... ..... .....روستای اسطور

تل قلعه..... ..... ..... ..... ..... .....روستای اسطور- اوائل اسلام

قلعه و قبرستان تذرج..... ..... ..... روستای تذرج

تل سنگری- سنگهای قدیمی..... ....روستای گرگاب

برج چاه سوری..... ..... ..... ..... .روستای چاه سوری

سیرجان قدیم..... ..... ..... ..... .....دوازده کیلومتری جنوب شرق سیرجان - اوائل اسلام تا دوره تیموری

قلعه علی آباد..... ..... ..... ..... .....پانزده کیلومتری جنوب شرق سیرجان - دوره صفویه و قاجاریه

یخچال قدیمی..... ..... ..... ..... .....روستای خسروانی

تل آسیابی..... ..... ..... ..... ..... ...روستای ایزدآباد - دوره ساسانی

یخدان..... ..... ..... ..... ..... ..... ..روستای محمد آباد ناظم پور

توت حضرت عباس..... ..... ..... ...امیرآباد شول -روستای عباس آباد - درخت کهن خشکیده 200 ساله

قلعه دختر..... ..... ..... ... ..... .....چاه تنگل - سنگر های قدیمی

پیر نار..... ..... ..... ... ..... ..... ...دره پیر نار 12 کیلومتری غرب خیر آباد

تل گوری..... ..... ..... ... ..... ..... روستای نصرت آباد - پیش از تاریخ

خانه خلعتی..... ..... ..... ... ..... ....شهر سیرجان - خیابان امام زاده احمد

آب انبار زید آباد..... ..... ..... ... ...روستای زید آباد

جاذبه گردشگری "دره گیرا "و " بید سه گلی"............. روستای بلورد

چنار باغ نو " چنار امیرالمومنین".........روستای بلورد - قدمت هزار ساله

 

درخواست: یقیناً نقاط دیدنی و تاریخی فراوانی در شهرستان سیرجان است که در فهرست حاضر نوشته نشده  لذا از همه خوانندگان این لیست و بویژه از دهیاری ها ، شوراهای اسلامی روستا ، بخشداریها و دیگر مسئولین محترم شهرستان در تکمیل یا رفع نواقصات این فهرست تقاضای همکاری دارم. لطف کنید نام ، نشانی و مقطع زمانیِ دیگر نقاط دیدنی ، تاریخی ، مذهبی شهرستان سیرجان رادر قسمت نظرات ذکر فرمایید.

 

 

کلمات کلیدی: دیدنی های سیرجان+آثار باستانی سیرجان+نقاط دیدنی سیرجان+ نقاط توریستی سیرجان+سیرجان قدیم+تاریخ سیرجان+مراکز دیدنی و تاریخی سیرجان+ابنیه قدیمی سیرجان+ لیست مراکز دیدنی و تاریخی شهرستان سیرجان+لیست دیدنی های سیرجان+ فهرست دیدنی های سیرجان -


برچسب‌ها: دیدنی های سیرجان, آثار باستانی سیرجان, نقاط دیدنی سیرجان, نقاط توریستی سیرجان, سیرجان قدیم
+ نوشته شده در  ۹۱/۰۵/۱۲ساعت   توسط نویسنده : محمد شول  | 

مختصری از زندگینامه سردار شهید علییار شول

مختصری از زندگینامه سردار شهید علی یار شول

راوی: محمد شول

 

کودکی بود که در سال 1337 در خانواده ای متدین و متعهد در روستای امیرآباد شول از توابع شهرستان سیرجان در استان کرمان قدم بعرصه وجود گذاشت. خانواده علییار از لحاظ وضع مالی در سطحی متوسط بشمار می رفت اما محیط گرم خانواده و ایمان حاکم بر آن می توانست فرای مسائل مالی و معیشتی ، کودکی را تربیت کند که بعدها همه به وجودش افتخار کنند.

علی یار از بدو تولد تا کلاس دوم ابتدائی در روستای امیرآباد شول بود و پس از آن همراه با خانواده به روستای همجوار یعنی دارستان نقل مکان نمود.

بخشی از منش و شخصیت شهید شول در روستای دارستان که مردمانی مهربان و دین دار بودند تکوین یافت.

سومین محل زندگی شهید شول روستای ملک آباد بود.

خانواده شهید شول در دینداری و رعایت مناسبات انسانی زبانزد مردم روستا بودند و هنوز نیز از آنها به نیکی یاد می شود.

شهناز، خواهر شهید علی یار شول نقل می کند: بچه که بودیم زمانی که مرحوم پدرم به نماز می ایستاد از ما هم می خواست که پشت سرش بایستیم و حرکات و مراتب نماز را همزمان با او انجام دهیم و اینگونه  جلوه نماز را در ذهن کودکی مان دوست داشتنی می نمود.

یقیناً در خانواده ای اینچنین روابط بین اعضاء نیز بایستی از شایستگی خاصی برخوردار باشد به طوری که نقل می کنند با هم مهربان بودیم و مسئله و اختلافی که موجبات رنجش در روحیه بچه ها را فراهم کند در بین ما  وجود نداشت.

یکی خاطرات شنیدنی که مادر شهید از زمان کودکی علییار به خاطر داشت این بود که :

-         زمانی که کلاس سوم ابتدایی بود یکروز به من گفت: مادر ، یکی از همکلاسی های من بچه یتیمی است که مادرش خیاط است . بهتر است هر وقت کار خیاطی داشتید به خانه او ببرید  و سعی کنید مزد بیشتری به او بدهید تا از این طریق بطور غیر مستقیم به آنها کمک کرده باشیم زیرا ممکن است حتی با نیازی که دارند از کمک مستقیم احساس حقارت کنند...

-         علییار از همان زمان کودکی یک انسان دلسوز و مهربان نسبت به اطرافیان بود بطوری که این اخلاق حسنه در طول زندگی او  نیز جریان یافت و این حسن خلق، در بین مردم خاطرات زیبایی به یادگار گذاشت.

شهید علییار شول ، در مقطع ابتدایی دانش آموزی پرتلاش و تیز هوش بود و در کنار تحصیل به امرار معاش خانواده دوشادوش پدر نیز کوشا بود.

از خصوصیت های دیگر شهید علی یار شول که از آغاز تولد تا ترک این عالم خاکی بهمراهش بود ، لبخند ملیح و چهره شاداب او بود.

شهید علییار شول مقطع ابتدایی را با موفقیت به اتمام رسانید. و خود را وارد فعالیتهای مذهبی فرهنگی ، اجتماعی روستا نمود.

وی به رغم هوش خدادادی ، بخاطر امکانات کم روستا ، عدم دسترسی به مدارس شهر و نیز موانع اقتصادی خانواده ، پس از کلاس ششم ابتدایی موفق به ادامه تحصیل نشد.

شهید شول ، در سال 1355 به خدمت نظام وظیفه فراخوانده و دوران سربازی را در شیراز گذراند که به برکت حلول خورشید انقلاب در سال 1357 از خدمت بخشوده شد.

 

 

 سرداران شهید احمد و علی یار شول - وبلاگ دارستان

دو یار دیرینه:

از راست به چپ: سردار شهید احمد شول و سردار شهید علی یار شول

 

 

بین سالهای 1356 و 1357 که دوران شکل گیری انقلاب کبیر اسلامی در ایران بود ، به همراه شهید احمد شول ( دائی خودش ) وارد جریانات سیاسی مبارزه با رژیم ستمشاهی پهلوی شد و همزمان دوستان ، اقوام و آشنایان را نیز به شرکت در فعالیتهای سیاسی ترغیب می نمود.

 

سه ماه پس از آغاز جنگ تحمیلی ، ازدواج نمود.

یکی از همرزمان شهید نقل کرده است که هنوز بیش از چهار روز از ازدواج شهید علی یار شول نگذشته بود که گفت :

-         احساس وظیفه می کنم که به جبهه بروم...

و در پی آن به مادرش سفارش کرد که :

- در کنار همسرم بمانید ، او و شما را به خدا می سپارم و  به جبهه می روم . اگر آمدم که هیچ و اگر برنگشتم دست این عروس خانم را بگیر و مانند مادر وهب ( = وهب نصرانی از شهدای کربلا ) استوار و محکم جلوی دشمن بایست. من وظیفه دارم و بایستی به آن عمل کنم...

شهید علی یار نیز در کنار شهید احمد شول به  سپاه پاسداران انقلاب اسلامی سیرجان پیوست تا مردانه از کیان این مملکت در برابر هجوم دشمن وحشی ، دفاع کند.

هفت سال تمام خاک گلگون جبهه های جنوب شاهد رشادتهای این مرد عرصه جهاد بود.

خاطرات همرزمان وی از مهربانی و دینداری و دلاور مردی شهید علی یار شول  و نیز ذکاوت او  در فرماندهی گردان حکایت می کنند که برای بیان ، خود مجالی دیگر را طلب می کند.

تنها به ذکر یک خاطره از همرزمانش بسنده کنیم که گویا در آخرین سفری که شهید علییار شول با تعدادی از نیروها از سیرجان عازم جبهه بود و پس از اینکه همه ی نیروهای او سوار بر اتوبوس شدند ، از راننده اتوبوس خواست تا چند لحظه صبر کند ! سپس با سواری شخصی اش یک دور کامل اطراف منزلش زد و  سوار اتوبوس شد. کسانی که شاهد این ماجرای سئوال برانگیز بودند تعجب آور به شهید علییار نگاه میکردند که خود لب گشود و جواب نگاهها را اینگونه داد:

-         این طواف وداع بود !!!...

و بعد از این طواف 9 سال تمام طول کشید تا بار دیگر شهر سیرجان  شهید علییار شول را به آغوش غمبار خود بکشد اما اینبار بر دوش تشییع کنندگان تا قطعه شهدای بهشت زهرای سیرجان..... و آرامش در کنار ابدان مطهر شهدایی مانند شهید احمد شول ، شهید ابراهیم شول و شهید عطاءالله شول که خود نیز برای آرامش بخشیدن به مردمان این دیار اسلامی بر تیر داغ دشمن بعثی سینه ی مردانه گشودند و برای همیشه در خون خود غنودند و جاویدان شدند.


 

شهدایی که به  رنگین کمان دنیا پشت کرده و فقط با خدا معامله کردند که خود پر سود ترین معاملات بود.

شهید علی یار شول در طول حضور در جبهه ، بارها و بارها متحمل جراحات دردناکی شد که حتی از بروز دادن آنها ابا میکرد . کلام سروناز ( = خواهر شهید شول ) که میگوید او محل زخم و جراحات جبهه را از ما پنهان میکرد و هرگز زبان به بی تابی نمی گشود، خود حکایتی از این موضوع است.

اصغر احسان زاده ، همرزم شهید نقل می کند:

-         در ابتدای عملیات کربلای یک ، علییار از ناحیه پا تیر خورده بود .گویا بچه ها به او پیشنهاد داده بودند که با این پای تیر خورده دیگر قادر به شرکت در عملیات نیست و باید به عقب جبهه برگردد اما آن دلاور مرد ، پایش را بسته بود و دوباره رفته بود تا زمانی که دیگر نتوانسته بود ادامه دهد... وقتی او را دیدیم می لنگید . پرسیدیم چی شده؟ جواب داد:

-         - چیزی نیست. فقط کمی زخم شده...

شهید علی یار شول با چنین روحیاتی خودش را آماده شهادت در راه خدا ساخته بود. او به شهادت عشق می ورزید.

سالها پس از عملیات کربلای پنج از علی یار شول بعنوان مقفود الاثر یاد می شد.

علی احمد پور یکی از همرزمان شهید شول است در رابطه با نحوه شهادت او میگوید: در سال 1365 که عملیات کربلای پنج اجرا شد و زمانی که بین بیسیم چی گردان 416 و  شهید علییار شول فرمانده گردان فاصله افتاد ، خود من شاهد اصابت گلوله به او بودم که منجر به شهادت وی گردید ولی موقعیت به شکلی بود که حمل پیکر شهید شول برای ما مقدور نشد.

پیکر پاک دلاور مرد جبهه های نبرد حق علیه باطل سالها در زیر آفتاب سوزان منطقه عملیاتی ماند تا یادآور دیگری بر زیر آفتاب ماندن ابدان مطهر و مظلوم شهدای دشت کربلا و سید و سالارشان حضرت سیدالشهداء ع باشد.

پس از نه سال انتظار ، بالاخره چند استخوان باقی مانده از این  شهید خوش رو خاک سیرجان را عطرآگین کرد.

-         پیکر مطهر سردار شهید اسلام و فرمانده گردان 416 عاشورا از لشکر 41 ثارالله پس از انتقال به کرمان در میان اشک گرم مادر چشم انتظارش و دیگر دوستان و همرزمان و اقوام و شور سینه زنی و نوای غم انگیز: (شد علی یار شهید ای یاران ، قبر او را بکنید گلباران) در گلزار شهدای سیرجان به خاک پاک وطن سپرده شد.

با مولای شهیدان محشور بادا.

 کلید واژه: شهدای شول + شهید علی یار شول - شهید علییار شول - شهید علیار شول- شهید احمد شول- خاطرات شهدا- سرداران شهید احمد و علی یار شول- سرداران شهید شول- دارستان- شهدای دارستان- شهدای ملک اباد- بیوگرافی شهدا - زندگینامه شهدا -شهیدان سیرجان- شهدای سیرجان

+ نوشته شده در  ۹۱/۰۳/۰۷ساعت   توسط نویسنده : محمد شول  | 

دانلود 4 مداحی از هیئت ابوالفضل امیر آباد شول سیرجان - سال 1390

  سپاسگذارم از زحمات و حسن اعتماد دوستان خوبم محمد شیبانی و ميلاد اسفنديار پور ، مدیران محترم  سایت هیئت ابوالفضل امیرآباد شول و آرزوی توفیق  روز افزون برای ایشان .  

 دعوت به بازدید:www.abolfazle.ir


نوع فایل ها: صوتی . فرمت ذخیره : MP3



لالایی گهواره علی اصغر (ع):
دانلود  با صدای حسن شول - حجم: 3.48 MB
دانلود با صدای غلامرضا شول - حجم: 3.75 MB


لالایی بسیار زیبا ویژ مراسم شیر خوارگان حسینی:

 دانلود با صدای حمید شیبانی تذرجی - حجم: 1.26  MB

دانلود  با صدای محمد شول - حجم: 1.22 MB   

+ نوشته شده در  ۹۰/۱۲/۰۷ساعت   توسط نویسنده : محمد شول  | 

تاریخچه شول

 کلمه شول به تنهائی معنی" مرد جوان قدرتمند" را در زبان بختیاری دارد، و در شعر محلی " شول بختیار" بمعنی" بختیار دلاور" است. این کلمه در نام دومین شاه سومری از سلسله اورسوم بصورت " شول جی) بنظر معنی " دلاور خیز" را دارد. این پادشاه شاید نخستین شیر کش تاریخ باشد. او در یکی از کتیبه های خود که به ستایش از کارهای خود میپردازد، میگوید: آنقدر شیر کشتم ، که اکنون شبان ها بی هراس از شیر رمه خود را به چرا میبرند."

منبع :   http://www.loghatnaameh.com

 

در لغت نامه مرحوم علی اکبر دهخدا در مورد« شول » و آنچه به آن مربوط می شود آمده است که« شول » نام قبیله ای است از قبایل فارس که نخستین بار در لرستان سکونت داشت و در حدود سال 300 هجری قمری نیمی از لرستان را تحت فرماندهی خود قرار داده بود و بوسیله سیف الدین ماکان روزبهان – که اجداد او از دوره ساسانیان بر این منطقه حکومت داشتند – اداره می شد.

 

مورخان اسلامی اطلاع چندانی از « طایفه شول » نداده اند اما نوشته اند که در زمان حکومت حمدالله مستوفی ، به سال 748 هجری ، این بطوطه معروف در راه شیراز به کازرون به« قبیله شول » برخورد کرده است و گوید که : شول قبیله ای از عجم ها – فارسی زبانان – هستند که صحرا نشین اند و در بین آنها مردمانی پرهیزگار و متقی وجود دارد.

 

شهاب الدین العمری – متوفی به سال 749 هجری – گوید که قبیله شول با شبانکاره خویشاوندی مستحکمی دارند.

آنگونه که پیداست کوچ کردن شول ها و تمایل آنها به جنگ و پیکار و حمله های مکرر قبیله های مجاور به قبیله شول از علل فروپاشی و مستهلک شده این قبیله بوده است به گونه ای که اکنون در منطقه فارس آثار بسیار اندکی از آنها بجا مانده و شاید « قریه شولی » که در خارج شهر بوده آخرین دژ قبیله « شول » بوده است. از سبک معماری این دژ پیداست که شول ها در حفظ و نگهداری سنتهای ایرانی و خصوصیات آن بسیار کوشا بوده اند.

 

در تاریخ غازان صفحه 287 و تاریخ جهانگشای جوینی جلد 2 صفحه 114 نیز نقل شده است: « شول » همچنین نام ایالتی است در چین و چون اسکندر کبیر این شهر را فتح کرد، شول و خمدان را در آن بنا کرد. بعضی برآنند که « خمدان » همان شهر مارکوارت   است و در جائی دیگر گفته است کلمه « شول » چون در ترکی به معنای« شنزارهای بیابان » است می تواند ترجمه چینی « شاچو » یعنی شنزار – شهر شنها – باشد.

 

در فارسنامه ناصری آمده است: « شول » علاوه بر اینکه نام چند قریه در استان فارس است نام رودخانه ای است به نام رودخانه شول در همان بلاد که آبش شیرین و گواراست و به رودخانه کامفیروز می پیوندد.

 

در کتاب « سرزمین های خلافت شرقی » گفته شده است که: « شولستان » بلوکی است از توابع  شاپور کازرون که طایفه ممسنی در آنجا ساکنند. در زمان ابن بطوطه به

همین سرزمین « بلاد الشول » می گفته اند و امروزه به « شولستان » معروف است.

 

در گذشته ای دورتر پس از مهاجرت نخستین اقوام ایرانی _ آریایی ها _ از سرزمین های سرد سیبری به خاک ایران و بعدها مراجعت گروههایی از آنها به سرزمین های خوش و هواتر – اروپای فعلی – موجب پراکندگی برخی ز اقوام آریایی شد. گفته می شود که در اعصار مختلف ، برادر خواندگی ژرمن ها – آلمان ها – و ایرانی بر چنین باوری استوار  بوده است که اقوام شول از قدیمی ترین طوایف ایرانی می باشند.

 

مرحوم علی اکبر بختیاری – مورخ سیرجانی – گفته است: قبایل شول با انوشیروان پادشاه ایران سر مخالفت و طغیان برداشتند، به گونه ای که انوشیروان همه را قتل  عام کرد و تنها هشتاد نفر از آنها که باقی مانده بودند، از منطقه فارس متواری شده و درنزدیکی کوه خواجویی سیرجان سکنی گزیدند و بعدها خانواده های این بازماندگان در امیرآباد شول و دارستان سیرجان ساکن شدند .

 در دانشنامه ویکی پدیا آمده است:

ابن بطوطه که در سال ۷۳۰ هَ. ق. کازرون را دیده‌است گوید اطراف کازرون را بلادالشول گویند و امروز به شولستان معروف است. (سرزمینهای خلافت شرقی لسترنج ص ۲۸۸). «بلادالشول » نام بلوکی است در فارس . این ناحیه در دوره ٔ ساسانیان داخل در منطقه ٔ شاپورخوره بود و قصبه ٔ آن را شاپور اول بنا نهاد و در سال ۲۳ ق. / ۶۴۳ م. عثمان بن ابی العاص این منطقه را به تصرف درآورد. شولستان پس از یک دوره ٔ ویرانی مجدداً در عهد اتابک چاولی (متوفی در ۵۱۰ هَ . ق . دست نشانده سلجوقیان) آبادگردید و در اواخر دوره صفویه یا پس از قیام نادر جنگجویان لرممسنی، شولستان را تصرف نمودند و این ناحیه بدیشان منسوب گردید و اینک آن را بلوک ممسنی خوانند که مساحت آن ۱۰۰ * ۶۰ میل مربع و محدود است از مشرق به کام فیروز و اردکان و از شمال و غرب زرگرد و لرستان و کهگیلویه و از جنوب کازرون و کوه مره شگفت.

جایی نیز در مورد شول و روستاها و قصبه هایی که به نام شول است نوشته بود:

شول: (اِخ ) نام قبیله ای است از قبایل فارس . این قبیله نخستین بار در لرستان سکونت داشت و در حدود سال 300 هَ . ق . نیمی از لرستان را تحت فرماندهی قرار داده بود و بوسیله ٔ سیف الدین ماکان روزبهان (که اجداد او از دوره ٔ ساسانیان بر این منطقه حکومت داشتند) اداره میشد و او را با لقب پیشوا میخواندند. مورخان اسلامی اطلاعی از این قبیله نداده اند، ولی نجم الدین که از نوادگان او بود در زمان حمداﷲ مستوفی در این منطقه حکومت میکرد. ابن بطوطه (748 هَ . ق .) در راه شیراز به کازرون به قبیله ٔ شول برخورد کرده است و گوید که آنان قبیله ای از اعاجم اند که صحرانشینندو میان آنها مردمانی پرهیزگار و متقی وجود دارد. شهاب الدین العمری (متوفی بسال 749 هَ . ق .) گوید که قبیله ٔ شول با شبانکاره خویشاوندی مستحکمی دارند. اجمالاً کوچیدن شولها و تمایل آنان به جنگ و پیکار و حمله های قبایل مجاور علیه آنها از علل ازهم پاشیدگی ایشان و مستهلک شدنشان در دیگران بوده است و اکنون در منطقه ٔ فارس آثار مختصری از آنان بجای مانده است مانند:شول گب (کوهی در شمال بوشهر)، داره شولی (قبیله ای ازقشقائی )، دو قریه بنام شول یکی نزدیک دالکی و دیگری نزدیک شمال غرب شیراز است و شاید قریه ٔ شولی که در خارج شهر بوده است آخرین دژ قبیله ٔ شول بوده و از سبک معماری خانه ها پیداست که در حفظ و نگاهداری سنتهای ایرانی و خصوصیات آن میکوشیدند. رجوع به دائرة المعارف اسلام و فهرست اعلام تاریخ گزیده و تاریخ غازان ص 287 و تاریخ جهانگشای جوینی ج 2 ص 114


از لور و شول و فارس صدهزار مرد پیاده جمع کنیم . (جهانگشای جوینی ). در آنجالشکری بسیار از کرد و ترکمان و شول بودند. (ذیل جامعالتواریخ رشیدی ).
- بلادالشول . رجوع به شولستان شود.

شول: [ ش َ ] (ع اِ) آب اندك و باقيمانده دربن مشك و جز آن . (منتهي الارب ). ج ، اشوال . (از اقرب الموارد). باقي آب در جوي . (مهذب الاسماء)....
شول : [ ش ُوْ وَ ] (ع ص ، اِ) ج ِ شائل . (منتهي الارب ). رجوع به شائل شود.
شول :[ ش َ وِ ] (ع ص ) رجل شول ؛ مرد سبك و چالاك در كار خدمت و حاجت و شتاب . (منتهي الارب ) (از اقرب الموارد).
شول :[ ش َ ] (ع مص ) شَوَلان .برداشتن شتر ماده دُم را. (منتهي الارب ) (از اقرب الموارد). برداشتن ستور و اشتر دنبال را. برداشته شدن دنبال . ...
شول : (اِخ ) نام ايالتي است در چين و قدامة نويسد: اسكندر اكبر اين شهر را فتح نمود و «شول و خمدان » را در آن بنا كرد و بعضي بر آنند كه ايالت ...
شول : (اِخ ) نام محلي در حومه ٔ شيراز واقع در نه فرسخي ميانه ٔ شمال و مغرب شيراز. (از فارسنامه ٔ ناصري ).
شول : (اِخ ) قريه اي است در چهارفرسخي مغربي پالنگري فارس . (از فارسنامه ٔ ناصري ).
شول : (اِخ ) دهي است در دو فرسخ و نيم ميانه ٔ جنوب و مشرق گله دار فارس . (از فارسنامه ٔ ناصري ).
شول : (اِخ ) دهي است در پنج فرسخ بيشتر ميانه ٔ شمال و مغرب گاوكان فارس . (از فارسنامه ٔ ناصري ).
شول : (اِخ ) دهي است در يك فرسخ بيشتر در شمال فتح آباد فارس . (از فارسنامه ٔ ناصري ).

شول : (اِخ ) نام محلي كنار راه شيراز به اردكان ميان گلستان و سنگر در 60500گزي شيراز. (يادداشت مؤلف ).
شول : (اِخ ) (... كامفيروز) نام رودخانه اي در فارس آبش شيرين و گوارا است كه از آب چشمه ٔ سرقدم برخيزد و چندين ده كام فيروز را آب دهد و در ن...
شول گپ:[ گ َ ] (اِخ ) نام قصبه ٔ گناوه است به فارس.(از فارسنامه ٔ ناصري ).
ده شول : [ دِه ْ ] (اِخ ) دهي است از دهستان كوغر بخش بافت شهرستان سيرجان . واقع در38هزارگزي شمال باختري بافت . سكنه ٔ آن 155 تن .
كرد شول : [ ] (اِخ ) دهي است در چهار فرسنگ و نيمي مشرق آسپاس . (فارسنامه ٔ ناصري ).

كرد شول . [ ك ُ دِ ] (اِخ ) دهي است يك فرسنگ و نيم ميانه ٔ جنوب و مغرب مرغاب . (فارسنامه ٔ ناصري ).

در تاریخ گزیده عبدالله مستوفی آمده است:

  • اتابک هزاراسپ که مهین و بهین همه بود، قائم مقام پدر شد و عدل و داد ورزید . در عهد او ملک لرستان رشک بهشت گشت و بدین سبب اقوام بسیار از جبل السماق شام (کردستان سوریه کنونی) بدو پیوستند:

آسترکی، مما کویه، بختیاری، جوانکی بیدانیان، زاهدیان، علائی، کوتوند، بتوند، بوازکی، شوند، زاکی، جاکی، هارونی، اشکی، کوی لیراوی، ممویی، یحفومی، کمانکشی، مماسنی، ارملکی، توانی، کسدانی، مدیحه، اکورد، کولارد و دیگر قبائل که انساب ایشان معلوم نیست.

چون این جماعت به هزار اسف و برادران پیوستند، ایشان را قوت و شوکت زیاد شد . بقایای شولان را به زخم شمشیر از ان ولایت بیرون کردند و یکبار بر ان دیار مستولی شدند . پس دیار شولستان نیز مسخر کردند و شولان منهزم به فارس رفتند.

برای ارتباط شاه فیروز و شول ها روی این همین نوشته کلیک کنید

دوستان خواننده چنانچه منابع و یا اطلاعی در مورد این بحث دارید اعلام فرمایید تا در جمع بندی این مطالب از آن استفاده نمایم.

منابع:

  • دایرة المعارف اسلام
  • لغت نامه دهخدا
  • جغرافی غرب ایران ص ۴۴
  • تاریخ عصر حافظ ج ۱ (فهرست اعلام )
  • تاریخ گزیده (فهرست اعلام )
  • نزهةالقلوب ج ۳ ص ۷۰
  • تاریخ مغول
  • روضات الجنات ص ۴۰۸
  • حبیب السیر چ تهران ص ۹۲، ۱۰۲ و ۱۰۷
  • المنجد فهرست اعلام


  • --------------------------------------------

    کلید واژه ها: شول ، طایفه شول ، قریه شولی ، رودخانه شول ، بلاد الشول ، شولستان ، اقوام شول ، قبایل شول ، امیرآباد شول ، دارستان سیرجان ، کوه خواجویی سیرجان ، شول و خمدان ، بلوک ممسنی ، سرزمینهای خلافت شرقی ، تاریخ غازان ، تاریخ جهانگشای جوینی ، جغرافیای غرب ایران ، دایره المعارف اسلامی

    + نوشته شده در  ۹۰/۱۰/۰۱ساعت   توسط نویسنده : محمد شول  | 

    شول ها بخوانند : سندی برای دولت مصدق

    بهانه ای برای معرفی روستای شول گپ از توابع بندر گناوه و تار نمایی به همت جهانگير اژدري شولي به نشانی:http://shooliha.blogfa.com
     
    نامه احمد اخگر به دکتر مصدق:

    شول- دکتر مصدق- سند

    این یک سند از ایستادگی مردم شول در برابر زور است.در نمایشگاه عکس و کتابی که انتشارات دریانورد به مدیریت دوست بزرگوارم آقای غلامحسین دریانورد بنام "از گناوه تا کتاب" بمناسبت دهمین سال تاسیس انتشارات دریانورد از ۱۳ تا ۲۰ اسفند ۸۹ در محل نگارخانه فرهنگسرای ارشاد گناوه برگزار نموده عکس های قدیمی و اسناد تاریخی را نیز در معرض دید علاقه مندان گذاشته ٬در یکی از این قابها متوجه عکس سندی شدم در مورد مقاومت مردم شول که دوست عزیزم و پژوهشگر برتر استان آقای علیرضا خلیفه زاده مولف کتاب(هفت شهر لیراوی و بندر دیلم) آن را در اسناد کتابخانه ملی کشور یافته و جهت کمک به اطلاعات ما تاریخ دوستان در اختیار این نمایشگاه قرار داده است .در اینجا جا دارد تشکر صمیمانه ای داشته باشم از استاد خلیفه زاده که سندی را که با هزار زحمت بدست آورده به راحتی در اختیار ما قرار داده و مهمتر اینکه مدتی است ایشان در حال نگارش کتابی تاریخی در مورد روستای شول هستند و من امیدوارم همولایتی هایم با ایشان همکاری لازم را داشته باشند.سندی که اکنون می بینید در تاریخ ۲۳/۴/۱۳۳۱ نگارش شده و مربوط به باج و خراج گرفتن خوانین در سالهای ظلم و ستم بوده که مردم شول با ایستادگی در برابر این جریان باعث می شوند خوانین با آنها وارد درگیری شدید و مسلحانه شوند(به روایت برخی از شولی ها در آن درگیری عده ای از همولایتی هایمان مجروح می شوند منجمله مرحوم علی جلالی شولی که شکمش پاره میشود و خودش با نخ و سوزن شکمش را بخیه میکند و بعد ها به بهداری میرود جهت مداوا)همانطور که در متن نامه مشاهده می کنید احمد اخگر نماینده مردم استان بوشهر اتفاقات رخ داده را در این نامه به عرض دکتر محمد مصدق رسانده و درخواست همکاری نموده است. سعی کنید متن نامه را بخوانید.

    + نوشته شده در  ۹۰/۰۲/۱۶ساعت   توسط نویسنده : محمد شول  | 

    معرفی و آمار روستای امیرآباد شول سیرجان

    • این اطلاعات مربوط به سرشماری نفوس و مسکن سازمان آمار ایران در سال 1385 می باشد.

    نام استان كرمان
    نام شهرستان سيرجان
    نام بخش مركزئ
    نام دهستان ملك آباد
    نام آبادی اميرابادشول
    وضع طبیعی آبادی دشتی

     

    اطلاعات جمعیت

    تعداد خانوار 355
    جمعيت 1548
    مرد 793
    زن 755
    مرد 6 سال وبيشتر 716
    زن 6 سال وبيشتر 687
    مرد 10 سال و بيشتر 659
    زن 10 سال و بيشتر 638
    مرد 10-14 ساله 233
    زن 10-14 ساله 198
    مرد 15-29 ساله 288
    زن 15-29 ساله 279
    مرد 30-64 ساله 235
    زن 30-64 ساله 238
    مرد 65 ساله و بيشتر 37
    زن 65 ساله و بيشتر 40
    زن 65 ساله و بيشتر 40

     

    سطح سواد

    مرد با سواد 600
    زن با سواد 520
    مرد محصل 212
    زن محصل 177

     

    اشتغال

    مرد شاغل 368
    زن شاغل 2
    مرد بیکار 114
    زن بیکار 5

     

    ازدواج

    دارای همسر 621
    بي همسر براثرفوت 51
    بي همسر براثرطلاق 4
    هرگز ازدواج نكرده 612

     

    آموزشی فرهنگی ورزشی

    دبستان دارد
    مدرسه ی راهنمایی پسرانه دارد
    مدرسه ی راهنمایی دخترانه دارد
    مدر سه ی راهنمایی مختلط دارد
    دبیرستان پسرانه دارد
    دبیرستان دخترانه دارد
    کتابخانه عمومی ندارد
    مکان ورزشی دارد

     

    مذهبی

    مسجد دارد
    امامزاده ندارد
    سایر اماکن مذهبی مسلمانان ندارد
    اماکن مذهبی سایر ادیان ندارد

     

    سیاسی و اداری

    شورای اسلامی روستا دارد
    مرکز خدمات جهاد کشاورزی دارد
    شرکت تعاونی روستایی دارد

     

    مخابرات و ارتباطات

    صندوق پست ندارد
    دفتر پست ندارد
    دفتر مخابرات دارد
    دسترسی عمومی به اینترنت ندارد
    دسترسی به وسیله ی نقلیه ی عمومی دارد
    دسترسی به روزنامه و مجله ندارد

     

    نوع راه ابادی

    راه زمینی (بجز راه آهن) جاده ی آسفالته
    راه آهن ندارد
    راه آبی ندارد

     

    وضع آبادی از نظر سکونت

    وضع سکونت آبادی دارای سکنه ی دائمی

     

    محل خرید ما یحتاج

    آیا اکثر ساکنان آبادی، مایحتاج اولیه ی خود را از این آبادی تهیه می نمایند بله
    آیا از آبادی یا آبادی های دیگر نیز برای خرید مایحتاج اولیه به این ابادی مراجعه می شود؟ خیر
    آیا ساکنان آبادی برای خریدمایحتاج خود به شهر یا شهرهایی مراجعه می کنند؟ خیر

     

    برق آب گاز

    برق دارد
    گاز لوله کشی ندارد
    آب لوله کشی دارد
    تصفیه آب دارد

     

    بهداشتی و درمانی

    حمام عمومی ندارد
    مرکز بهداشتی و درمانی دارد
    داروخانه ندارد
    خانه ی بهداشت دارد
    مرکز تسهیلات زایمانی ندارد
    پزشک دارد
    دندانپزشک دارد
    دندانپزشک تجربی یا دندانسازی دارد
    بهیار یا مامای روستایی ندارد
    بهداشتیار ندارد
    بهورز ندارد
    دامپزشک دارد
    تکنسین دامپزشکی ندارد

     

    بازرگانی و خدمات

    فروشگاه تعاونی دارد
    بقالی دارد
    نانوایی دارد
    گوشت فروشی دارد
    قهوه خانه ندارد
    بانک ندارد
    تعمیرگاه ماشین آلات کشاورزی دارد
    + نوشته شده در  ۸۹/۰۹/۰۸ساعت   توسط نویسنده : محمد شول  | 

    تصاویری فوق العاده برای اولین بار !

    تصویری بی نظیر از امیرآباد شول

    تصویری بینظیر از روستای امیرآباد شول

     



     

    قدمگاه ( توت ) حضرت ابوالفضل - امیرآباد

    قدمگاه ( توت ) حضرت ابوالفضل - امیراباد شول

     


     

    بی بی دن ( در منتهاالیه بالای تصویر ) دیده می شود
    بی بی دن ( در منتهاالیه بالای تصویر ) دیده می شود

    + نوشته شده در  ۸۹/۰۵/۲۹ساعت   توسط نویسنده : محمد شول  | 

    مادر شهید احمد شول می گفت : نمی‌دانستم او فرمانده است !

    پای صحبت‌های دلنشین مادر  سردار شهید «احمد شول» :

    انتشار مصاحبه از پایگاه خبری تحلیلی شهید نیوز -  کد خبر: 1504


     وقتی جنگ شروع شد و خواست به جبهه برود، گفت: مادر، در حق فرزند گناهکارت دعا کن. بنده‌ی مخلصی نبودم. دعا کن خدا مرا ببخشد و شهادت نصیبم کند.
     

    احمد کلاس اول است. خوب می‌خواند. انگار قبلاً الفبا را می‌دانسته. می‌پرسم: آسمان را دوست داری؟ جواب می‌دهد. نگاهش که می‌کنم می‌بینم حواسش جای دیگر است. لابد خیال دارد بپرسد زمین چقدر است؛ اما او نگاهش به زمین نیست. به رو به رو است. می‌گویم حواست کجاست. سرش را بر می‌گرداند و مظلوم نگاهم می‌کند. موهایش ظرف این یک هفته حسابی چرب شده. نمی‌گذارد...چه کنم؟ آخرین بار که تو تشت نشست، قبل از آن که آب به سرش بریزم، از جا بلند شد و گفت: من مرد شده‌ام. خودم بلدم و رفت. دو ساعت بعد که برگشت، دیدم موهایش از تمیزی برق می‌زند. با خودم گفتم: خدایا، این روستا که حمام ندارد؛ شهر رفتن هم که کار او نیست. دوباره پرسیدم: حواست کجاست؟ با دست، دورتر را نشان داد و گفت: علی یار، می‌خواهم با علی یار برویم بازی کنیم.
    نمی‌دانستم او فرمانده است


    علی یار، بچه‌ی خواهرش است؛ نوه‌ی خودم. انگار تواین دنیا فقط همدیگر را می شناسند. همیشه با هم هستند. حالا هم فکر می کنم می خواهند بروند یک گوشه بنشینند و به آسمان خیره بشوند؛ یا غلط نکنم، مثل همیشه می خواهند بروند با آب قنات سرد خودشان را بشویند. عیب ندارد‍! خدا را شکر، نازک نارنجی نیستند تا با یک سرما سینه پهلو بکنند. اگر این جوری فکر نکنم؛ چه کارکنم؟ هنوز هشت سالش تمام نشده ، می گوید: من مرد شده ام. می خواهد خودش کارهایش را انجام بدهد. فکر کنم وقتی لباس از تنش بیرون می آوردم تا صابون مالی اش کنم،‌خجالت می کشید. تا آن روز اگر دوام آورد،‌ به خاطر احترام مادری ام بود. بچه عشایر است دیگر... تو خونش غیرت دارد. خدا به خیر بگذراند؛ لابدامسال که به کلاس دوم می رود، اخلاقش هم عوض می شود!

    رفت. اخلاقش هم عوض شد. نه این که شلوغ کار و بی تفاوت باشد؛ نه! داشت عاشقی را یاد می گرفت.

    یک روز آمد و گفت:مادر، برایم کتابی بخر تا از روی آن قرآن یاد بگیرم.

    گفتم:چطوری؟

    گفت:معلم مان می خواهد یاد بدهد.

    برایش خریدم. خیلی زود یاد گرفت.باورمان نمی شد. علی یار هم می آمد و با هم می نشسند قرآن می خواندند. اول روخوانی کرد. بعد یک روز صدای زمزمه ای شنیدم. سرم را به شیشه گذاشتم و نگاه کردم. متوجه نشد نگاهش می کنم. آهسته در را باز کردم. دیدم دو زانو نشسته است و قرآن را با قرائت می خواند. دلم نیامد حالی را را که به دست آورده بود، به هم بزنم. انس عجیبی با قرآن گرفته بود.

    حالا هر روز سئوال تازه ای می کرد. از امام حسین علیه السلام و ائمه می خواست بداند. می گفت: آنها چطور بودند؟ به جز کلمه ی خوب نمی دانستم چه جوابی بدهم. برادر بزرگترین وقتی دیدار او خیلی علاقه نشان می دهد، یک کتاب برایش خرید. شب و روز سرش تو همان کتاب ود. فکر شکم و شام و ناهار نمی کرد. موقع کتاب خواندن حتی صدای ما را نمی شنید. چند روز بعد دیم وضو گرفت و به نماز ایستاد. چقدر خوب می خواند؛ بهتر از هر کس که دیده بودم . موقع نماز به هیچ چیز توجه نمی کرد. نگاهش پایین بود و آرام می خواند . حرکت اضافی نداشت. همین طور بی حرکت می ایستاد. یعنی اگر خانه آتش می گرفت، متوجه نمی شد. الله اکبر.

    کم کم متوجه شدیم وقتی قرآن یا دعا می خواند، سوز عجیبی در صدایش موج می زند. بچه و آن ناله ی سوزناک؟!

    خدا می داند از شنیدن صدایش حالمان دگرگون می شد. یک روز در ماه مبارک رمضان که معمولاً یک روحانی به روستا می آمد، دیدم احمد کتاب نوحه اش را برداشت. گفتم: کجا مادر؟

    کنار را نشان داد و گفت: می خواهم بروم برای آقا نوحه بخوانم.

    مرد روحانی با دیدن و درخواست او که می خواهد نوحه بخواند، اول زیاد توجهی نمی کند. بعد از سخنرانی ، مرد روحانی به احمد می گوید: بیا بخون ببینم چطور می خوانی.

    می خواند و اشک به چشم جمعیت می آورد. مرد روحانی ناباورانه او را در کنار خوش می نشاند و می گوید که این اولین بار است کسی را در این سن و سال دیده  که به آن خوبی بخواند.

    چند وقت بعد وقتی شور و علاقه اش را دیدم ، کتاب کوچکی برایش خریدم که چهار نوحه برای حضرت امام حسین علیه السلام، علی اکبر و سکینه داشت. احمد حالا با صدای بلندتر می خواند و خودش هم گریه می کرد. خدا می داند او با آن قلب کوچکش که دریایی از معرفت بود، چه می دید.

    بعد از آن ماه مبارک، در ایام سوگواری میان جمعیت می رفت و با خواندش مظلومیت ائمه و آل محمد صل الله علیه واله را نشان می داد. گاهی اوقات هم در تعزیه نقش سکینه را می گرفت. اوایل نمی دانست که مرد نباید نقش زن را بازی کند.ما هم نمی دانستیم . خودش تحقیق کرد و گفت: هر چند به حضرت سکینه علاقمندم، اما چون اسلام دستور داده که مرد نباید لباس زنانه بپوشد و نقش زن را بازی کند، دیگر این کار را نمی کنم. با این حال به نوحه خوانی ادامه داد و روز به روز پیشرفت بیشتری داشت.

    من هیچ وقت او را بیکار ندیدم. از همان کودکی وقتی از مدرسه می آمد، تکالیفش را انجام می داد، سجاده اش را می انداخت،‌کنار آن می نشست و دعا می خواند. هیچ توقع و انتظاری هم از ما نداشت.

    با چشم خودش می دید که برای مخارج زندگی از صبح تا غروب کنار دارقالی می نشینم. فرش هم که می بافتم، مال خودمان نبود تا بتوانیم با درآمدش زندگی را تامین کنیم. برای مردم کار می کردم و مزد می گرفتم. احمد همهی این ها را خوب می فهمید؛ اما چه کار می توانست بکند؟ کودکی بود که در خانواده ای دست تنگ و کم درآمد چشم باز کرده بود. می دید که نان حلال با چه زحمتی به دست می آید. خدا را شکر می کنم که همین نان قناعت و زحمت از او آدم بزرگی ساخت. با گذشت زمان متوجه شدم خجالت می کشد دستش را تو سفره دراز کند. پانزده شانزده ساله بود که برای کمک به خرج خانواده به کارگری رفت. از کار نمی ترسید. می گفت خدا خودش گفته از تو حرکت، از من برکت. تاکی می شود دست من میان این سفره دراز باشد؟ همیشه هم به ما امید می داد و می گفت: خدا بزرگ است...بالاخره دوران سختی تمام می شود. دلم به درد می آمدوقتی می دیدم او در نوجوانی مجبور است برای معاش خانواده تن به کارهای سخت بدهد. سرانجام از آنجایی که اهل اسراف و خرج زیاد نبود، مقداری پول فراهم کرد.می دانست خدمت سربازی در پیش است؛ می بایست آینده گری می کرد.همین روزها بود که با بد و خوب دنیا آشنا شد. ظالم را شناخت و دلش می خواست ریشه ی آنها کنده بشود.ما نمی دانستیم با روحانیون تبعیدی به سیرجان ارتباط دارد؛ اما آثارش را در روحیه اش می توانستیم تشخیص بدهیم. وقتی به سربازی رفت شنیدیم. اما با حرف هایی که می زند، به قول معروف،کله اش بوی قورمه سبزی می دهد. هر وقت هم به مرخصی می آمد، با چند نفر به مسجد می رفت و خبرهای تازه را میان مردم پخش می کرد. نمی خواهم بگویم احمد خبر انقلاب و حضرت امام خمینی(ره) را به روستای ما آورد؛ اما خدا بهتر می داند و مردم شاهدند که او چشم همه را به ظلمی که شاه به مردم می کرد؛ باز کرد. همه فکر می کردیم زندگی باید همین طور باشد. به ظلم خو کرده بودیم. نمی دانستیم همین بچه های پا برهنه می خواهند عدل و داد را زنده کنند.

    وقتی انقلاب شد، تنها کسانی می ترسیدند که دیگر نمی توانستند ظلم کنند. خانه ی ظلم خراب شد. اعلامیه هایی که احمد از امام می آورد، کار خودش را کرد. ما فهمیدیم یکی دلش برای مردم سوخته است. فهمیدیم فقط اسلام می تواند به ما کمک کند. سرانجام روضه ها و نوحه های احمد به نتیجه رسید. امام خمینی آمد. او مثل همه از شوق اشک می ریخت هیچ وقت آن قدر او را شاد ندیده بودم. ظالم ها ناراحت بودند و می خواستند کاری بکنند تا انقلاب نتواند بال و پر بگیرد؛ اما این بچه های مومن و مخلص نگذاشتند. خونشان را دادند، اما امام و انقلاب را رها نکردند.

    احمد بعد از انقلاب یک دقیقه آرام و قرار نداشت. شب و روز می دوید. می گفتم: احمد جان، مادر، تو مگر خواب و خوراک نداری؟

    می خندید و می گفت: مادر جان، فعلاً وقت نشستن نیست. فکر نکنم به این زودی ها هم بتوانیم بنشینیم . امروز اگر مردم فکر کنند انقلاب کردند و دیگر همه چیز تمام شد،‌راه به جایی نمی برند. انقلاب تازه شروع شده. ما هم همان جوان هایی هستیم که امام در گذشته می گفت:سربازان من در گهواره هستند. امام روی نیروی جوان خیلی حساب کرده. نباید به خیال پیروزی انقلاب، راه خودمان را بگیریم و برویم. مگر نشنیدی ضد انقلاب در کردستان چه کار می کند؟

    خلاصه این عشق و علاقه اش به اسلام و انقلاب باعث شد تا لباس سبز پاسداری را به تن بپوشد. خیلی به آدم های مومن احترام می گذاشت. می گفت: مادر این لباس با لباس های دیگر فرق می کند. هر کس این لباس را بپوشد،‌باید آماده ی شهادت شود.

    من هم که مادرم، می گفتم:خدا نکند احمد جان .

    دستم را می بوسید و مثل این که التماس می کند، می گفت: نگو خدا نکند! بگو ان شاالله.

    شب هایی که به خانه ی ما می آمد، مثل دوران کودکی اش سجاده پهن می کرد و آرام به خواندن دعا مشغول می شد. نیمه های شب می شنیدم صدای هق هق گریه  می آید. می دانستم این احمد  است که بعد از نماز شب به سجده افتاده است و زار می زند.

    وقتی جنگ شروع شد و خواست به جبهه برود، گفت: مادر، در حق فرزند گناهکارت دعا کن.

    گفتم: مادر، تو چه گناهی کردی.

    گفت: بنده ی مخلصی نبودم. دعا کن خدا مرا ببخشد. و شهادت نصیبم کند. من گریه کردم و او را در آغوش گرفتم. تبسمی کرد و گفت: مادر، به امانت دل نبند، اما خدا را شکر کن تا به حال امانت دار خوبی بودی. همین مقام برای مادرات کافی است تا خدا درهای بهشت را به رویت باز کند.

    گفتم: اگر شهید بشوی، چه کار کنم؟

    گفت: به یاد شهدای کربلای گریه کن.

    بعد از آن روز، جبهه خانه ی اول او شد. همسر و فرزندانش هم دیگر عادت کرده بودند. یک ندای دورونی به ما می گفت: احمد دیگر متعلق به هیچ کس نیست الا خدا.

    وقتی از مرخصی می آمد، یک کف دست خاک جبهه را هم می آورد. می خندیدم و به شوخی می گفتم: احمد، سوغاتی تو این است.

    خاک را می بویید، به صورتش می مالید و می گفت: بیا بو کن مادر، ببین چه عطری دارد.

    می گفتم: مادر، مگر خاک هم عطر دارد؟

    چشمانش را می بست و می گفت: بله مادر، این خاک، عطر خون شهدا را دارد. بعد توضیح می داد که خون چند شهید به اسامی فلان  روی این خاک ریخته است.

    این جا هم که می آمد  نمی توانست آرام بنشیند. می رفت روستاهای اطراف سخنرانی می کرد تا مردم را برای  جبهه جذب کند.می گفت: ما باید دشمن را به ذلت بکشانیم . هر نیرویی که ما به جبهه می بریم، ده برابر سربازهای عراقی ارزش دارد.

    گاهی اوقات به او می گفتم: مادر، تو جبهه خیلی جلو نروی.

    می خندید و می گفت: ما را که جلو نمی برند. همان عقب نگهبانی می دهیم.

    خدا می داند من نمی دانستم او فرمانده است. یعنی هر وقت می پرسیدم تو جبهه چه کار می کنی،‌جواب می داد: برای امثال من بالاخره یک کاری پیدا می شود. فقط می دانستم او خیلی مومن است،‌ به نماز و روزه اهمیت می دهد، اهالی دوستش دارند. همین! وقتی شهید شد، فهمیدم او چه کسی بوده. دوستانش گفتند. به حق خدا یک بار نگفت من چه کارهایی کردم. وقتی به کردستان رفت و برگشت هم هیچی نگفت! نگفت دلاوری ها کرده، چطور دشمن خوار و زبون را فراری داده اند.می گفت: کار ما آن جا بخوروبخواب است. صبح کره و عسل می خوریم وناهار و شام که تعریف ندارد...مرغی، بوقلمونی ؛ خلاصه یک چیزی می رسد. غافل از این که اگر غذایی به آنها می رسیده، به بچه های فقیر می داده اند. گرسنگی می کشیده اند. زیر رگبار گلوله های از خدا بی خبرهای ضد انقلاب لحظه ای خواب و آرامش نداشته اند. احمد با خدا معامله کرده بود. اگر به اصلش برسی، احتیاجی به تعریف از خودش نداشت. اگر هم من می پرسیدم، به خاطر مهر مادری بود. دفعه ی آخر که به مرخصی آمد، دیدم کتاب های قرآن و نهج البلاغه و مفاتیح اش را هم آورده. گفتم: مگر دیگر نمی خواهی به جبهه برگردی؟

    گفت: چرا ... می خواهم برگردم؛ اما این کتاب ها را آوردم برای بچه ها به یادگار بگذارم.

    اشکم در آمد. دلم شکست و گفتم: مادر، این قدرغریبانه حرف نزن.

    حالش با روزهای گذشته فرق می کرد. نمی دانم لبش متبسم بود یا نه ؛ آهی کشید و به جای نامعلوم خیره شد؛ مثل روزهای کودکی اش که به آسمان خیره می شد ، عمیق! گفتم: مادر، به چه فکر می کنی؟ گفت: چقدرآسمان بزرگ است!

    همیشه از بزرگی آسمان می گفت؛ اما هیچ وقت از زمین حرفی نزد.

    گفتم: آسمان مال خداست. معلوم است که باید بزرگ باشد.

    گفت: کاش می شد وقتی به آسمان نگاه می کنیم، بتوانیم آنهایی را که دوست داریم و دیگر بین ما نیستند، ببینیم.

    راستی کاش می شد! او هم دلش می خواست دوستانش را که شهید شده بودند؛ مثل من که دوست دارم او را ببینم. با این که تا آن روز، چند بار مجروح شده بود.اما این طوری حرف نزده بود.دلم ریخت. یک روز به جبهه  رفتنش ، حمام رفت و لباس هایش را مرتب پوشید.

    از زیر قرآن ردش کردم و صورتش را بوسیدم. گفت: مادر این دیدار آخر ماست... هر چی دلت می خواهد، مرا ببوس.

    گفتم: نگو مادر، خدا ان شاالله شما را حفظ کند تا به اسلام خدمت کنید.

    رفت. دو روز بعد خبر آوردند مجروح شده است؛ می دیدم که همه ناراحت هستند. می دانستم شهید شده است. اما نمی خواستم باور کنم که دیگر او را نمی بینم.

    قبل از شهادت برای یکی از دوستانش تعریف کرده بود: دیشب خواب دیدم به حرم مطهر امام ضاعلیه السلام رفتم. خیلی ساکت بود. دیدم در ضریح باز شد.

    داخل شدم و از شوق خودم را روی آرامگاه آن بزرگوار انداختم. ناگهان دیدم در ضریح بسته شد.

    بعد به آن دوستش گفته بود: این آخرین دیدار ماست. من می دانم به زودی شهید می شوم.

    هیچ کس نمی تواند به قلب مادر دروغ بگوید. همه می گفتند او زخمی است و در تهران بستری شده. پرسیدم:پس چرا ناراحتید.

    گفتند:خسته ایم.

    ...صبح، قامت شب را می شکست. غروب روی شهر می ریخت!

    خدایا، چرا این قدر دیر صبح شد؟!اقوام آمدند. مثل آن شب که دور از چشم مردهایشان شلیته به تن کرده بودند، نبودند! امروز سیاه به تن داشتند و صورتشان جای ناخن کشیدن بود. همه با هم اشک می ریختند. یک نفر گفت:احمد به ملکوت اعلی پیوست.

    می خواستم گریه کنم؛ اما مگر اشک می تواند زخم دل را التیام دهد؟

    گفتم:الان کجاست؟

    گفتند: سردخانه ی سیرجان.

    شب تا صبح نخوابیدم. صبح، نماز را خواندم و رفتم.آرام خوابیده بود. گفتم: احمد جان، مادر، تو سابقه نداشت این قدر دیر از خواب بلند شوی . نمازت قضا می شود. بلند شو پسرم. مگر نمی گفتی اگر آفتاب روی جوان را بگیرد، کاهل می شود؟بلند شو مادر. مگر یادت نیست وقتی می خواستم تنت را بشویم، فرار می کردی؟ می گفتی خجالت می کشم. مادر جان، بلند شو لباس تنت نیست.

    گفتم و گریستم. چشمم افتاد به خال سبز هاشمی . گلوله یا ترکش، نمی دانم....درست روی خال اصابت کرده بود. گفتم:مادرجان. رفتی؟برو؛ اما تو که بی وفا نبودی. لااقل مادرت را هم صدا کن. صدایش در گوشم زنگ انداخت . انگار جوابم را می داد. می شنیدم. مادر، تو مگر نگفتی در راه امام حسین(ع) هر چه شمشیر بزنی، زده ای؟ اما بالاخره راه او بی خون و شهادت نمی شود. گفتم: درست شنیدی مادر. خداحافظ

    شهید شول در سال 1337 در شهر سیرجان استان کرمان متولد شد و با علاقه و تشویق پدر و مادرش در 12 سالگی به مداحی اهل بیت روی آورد و در هر فرصتی در مساجد و حسینیه ها و تکایا به ذکر فضایل اهل بیت می پرداخت.

     با وجود فاصله 6 کیلومتری خانه شهید شول تا مدرسه، وی هر روز این راه را پیاده می رفت و بر می گشت و از شاگردان ممتاز مدرسه بود اما به دلیل فقر خانواده و برای کمک به معاش خانواده و برادران و خواهرانش ترک تحصیل کرد و در 13 سالگی هم پدر خود را از دست داد و مسئولیت خانواده را به عهده گرفت.

    درنهایت در 14 تیرماه سال 65 در عملیات کربلای یک در منطقه مهران بر اثر اصابت ترکش به سینه به شهادت می رسد.

     وی در جبهه ابتدا مسئولیت را با فرماندهی گروهان شروع کرد و تا فرماندهی گردان پیشرفت و هنگام شهادت فرمانده گردان 416 لشکر 41 ثارالله بود و نوای دلنشین او و شوق و علاقه ای که به امام حسین داشت زبانزد بود.

     


    برچسب‌ها: زندگی شهدا, مادر شهید, سبک زندگی سردار شهید احمد شول, مادران شهدا, خاطران سردار شهید احمد شول
    + نوشته شده در  ۸۸/۰۷/۱۹ساعت   توسط نویسنده : محمد شول  | 

    سال 1388 و انتشار آلبوم پنجم تا پانزدهم کویرانه ، موسیقی نواحی استان کرمان


    "عباس سالاری" رییس حوزه هنری استان کرمان، از راه اندازی دفتر بم حوزه هنری استان، انتشار شماره های پنجم تا پانزدهم آلبوم "کویرانه" در شش ماه اول سال آینده خبر داد.

    وی درباره تلاش این حوزه در نهادینه کردن فرهنگ بومی این استان گفت: حوزه هنری با شناسایی سازهای مختلف محلی اقدام به تولید آلبوم موسیقی نواحی "کویرانه" کرد.

     این مقام مسوول در توضیح کویرانه های ۱ تا ۴ بیان داشت:
    کویرانه ۱ : موسیقی منطقه امیر آباد شول سیرجان ، با نوازندگی سهراب عیسی پور و آواز رضا نارویی.
    کویرانه ۲ : بخش هایی از موسیقی منوجان .
    کویرانه. کار شایسته ای از: فواد توحیدیکویرانه ۳ : قطعاتی از موسیقی فاریاب کهنوج
    کویرانه ۴ : از مقام های ساربانی تشکیل شده است که معمولا با سازهای نی و بلبون اجرا می شود. از مهمترین این مقام ها می توان به «اشترمرو»، «اشترقطار»، «ایل بالا» و «گرگه فارسی»اشاره کرد. موارد نامبرده از سازهایی  است که در «کهنوج» و «منوجان» شهرت دارند.

    لازم به یاد آوری است:
    “ كويرانه ” عنوان آخرين اثر موسيقيدان جوان <فواد توحيدي> است. توحيدي در خانواده‌اي هنرمند و در خطه كرمان به دنيا آمده است. وي از همان كودكي با ساز آشنا شد و با آن اُنس و الفتي غريب پيدا كرد، بطوريكه چندسال پيش به عنوان يكي از پديده‌هاي موسيقي سنتي در كشور شناخته شد. كمتر استادي در عرصه موسيقي سنتي است كه وي را به عنوان يكي از اميدهاي آينده موسيقي ايراني نشناسد.‌ ‌<كويرانه> سومين <سي‌دي> منتشر شده وي در زمينه معرفي <موسيقي نواحي كرمان> ، از سوي <مركز موسيقي حوزه هنري> انتشار يافته است. اين اثر در مراكز معتبر ارائه آثار موسيقي در دسترس علاقه‌مندان است.

    منبع : پایگاه خبری حوزه  هنری سازمان تبلیغاتاسلامی.

    + نوشته شده در  ۸۷/۱۲/۲۴ساعت   توسط نویسنده : محمد شول  | 

    نی انبان

    گرچه نوازنده این نی انبان زیبا و دلنواز یک مرد بندری است ، اما استفاده از چیزی نزدیک به همین سبک نی انبان در مراسم های عروسی روستاهای سیرجان نیز متدوال است.
    بهترین نوازنده نی انبان و سرنا در روستاهای سیرجان ، سهراب عیسی پور است.
    -

    واژه ها: نی انبان+نی انبون+موسیقی شاد بندری+ موسیقی محلی+ نی بستکی+ ساز بستکی+ نوازنده محلی+ عروسی در روستا+ساز بادی+

    + نوشته شده در  ۸۷/۰۹/۰۵ساعت   توسط نویسنده : محمد شول  | 

    عکس- نوازنده سرنا و دهل- امیراباد

    نوازنده سرنا و دهل - سهراب عیسی پور
    عکس از نمایشگاه صنایع دستی عشایر- تهران
    برای مشاهده عکس در اندازه بزرگتر روی آن کلیک کنید

    + نوشته شده در  ۸۷/۰۳/۰۹ساعت   توسط نویسنده : محمد شول  | 

    معرفی چند وبلاگ جدید / امیر آباد شول

    + نوشته شده در  ۸۷/۰۲/۱۹ساعت   توسط نویسنده : محمد شول  | 

    سرنا+موسیقی+ساز

    ساز سرنا

    اگرچه پژوهش در پهناورترین استان كشور، دشواری‌های ویژه خود را به همراه داشت، ولی عزم راسخ این گروه، برای شناسایی و ثبت و ضبط گوشه‌ای از فرهنگ گران‌قدر ایران‌زمین تمام سختی‌ها را به شهدی گوارا مبدل نمود. خوشبختانه نتایج حیرت‌آور به‌دست‌آمده و شناسایی بیش از هزار نوازنده بومی و متجاوز از بیست نوع ساز نواحی كه تعدادی از آن‌ها نه‌تنها در كشور، بلكه در پهنة گیتی منحصر به فردند، ما را بیش از پیش به ادامة راه مصمم نمود. در این نوشتار سعی شده است به معرفی انواع مختلف سورنا، به‌ عنوان شاخص‌ترین و مهم‌ترین ساز نواحی استان، پرداخته شود.

    ساز سورنا جایگاه ویژه‌ای در میراث موسیقایی دیار كریمان دارد و به‌طور كلی قص‍ّه‌گوی حماسه و خون و جنون و سور و سوگ است. كشف سورنای هفت‌هزار ساله در منطقة بشاگرد و همچنین كشف سورنایی متعلق به دوران هخامنشی كه هم‌اكنون در باغ موزة هرندی كرمان نگه‌داری می‌شود، نشان از پیشینة بسیار كهن این ساز در كرمان دارد.

    به سورنا در اصطلاح محلی، ساز و به خنیاگر آن سازی گفته می‌شود. به گروه‌های نوازنده شادیانه نیز ساز و دهلی، لوطی، مطرب و سوری گفته می‌شود. به‌طور كلی چهار نمونة متفاوت از ساز سورنا در استان كرمان رایج است، كه سه نمونة آن با سایر سورناهای كشور متفاوت است.

    نمونه اول: سورنایی است كه لوله صوتی و قسمت مخروطی ساز از هم جدا نمی‌شود و به صورت یك تكه و متصل از چوب تراشیده می‌شود. این سورنا كه تقریباً مشابه اكثر سورناهای راجی در كشور می‌باشد، در مناطقی از بافت و شهرستان‌های سیرجان، شهربابك، بردسیر (مناطق لاله‌زار و خرمنده) رایج می‌باشد. تا دو دهة قبل از این سورنا در شهرستان‌های شهداد، رفسنجان، زرند و خود شهر كرمان نیز استفاده می‌شده است.

    نمونه دوم: سورنایی است كه در اصطلاح محلی به آن نرلاس1 گفته می‌شود و تفاوت آن با نوع اول در این است كه لوله صوتی ساز از محل شیپوری جدا می‌شود و سورنا به شش قسمت (شیپوری، لولة صوتی، دو شاخه، پولك، میل و قمیش) تقسیم می‌گردد. این سورنا در مناطقی از شهرستان بافت كه در مجاورت شهرستان جیرفت می‌باشد، تمام مناطق جیرفت و بم و قسمت‌هایی از كهنوج و قلعه‌گنج رایج می‌باشد.

    نمونه سوم: سورنایی است شبیه به سورنای نوع اول، با این تفاوت كه طول آن بسیار بلند (حدود شصت سانتی‌متر) و نزدیك به ابعاد كرنای استان كرمان می‌باشد. این ساز در شهرستان منوجان و قسمت‌هایی از كهنوج و قلعه‌گنج نواخته می‌شود.

    نمونه چهارم: سورنایی است كه شاید در تمام دنیا منحصر به فرد باشد. سورنایی با بدنه‌ای گلی كه در منطقه سبلوئیه زرند (بناوند) ساخته و نواخته می‌شود.

    سازهای همراه سورنا

    سازهای همراه سورنا در استان كرمان نسبت به موقعیت جغرافیایی هر منطقه و نوع سورنایی كه در آنجا رایج است، متفاوت می‌باشد. در این قسمت سعی شده با توجه به نوع سورنا سازهای همراه آن معرفی شود.

    سورنای نوع اول: معمولاً این ساز در مناطقی به همراه دهل، و در قسمت‌هایی دیگر به همراه دهل، نقار و د‌ُرك2 نواخته می‌شود. دهلی كه با این ساز نواخته می‌شود، به ‌وسیلة چوب و تركه نواخته می‌شود و ارتفاع بدنة دهل نسبت به قطر پوست‌ها كمتر می‌باشد. پوستی كه با چوب نواخته می‌شود نسبت به پوستی كه با تركه نواخته می‌شود، ضخیم‌تر و دارای صدای بم‌تری می‌باشد. جنس بدنة دهل از جنس چوب بید و یا سپیدار می‌باشد. این دهل به ‌وسیلة طناب و یا تسمة چرمی به شانة نوازنده آویخته می‌شود. جنس كوبه از چوب بادام و تركه از جنس تركة انار می‌باشد.

    نقاره‌هایی كه با این سورنا نواخته می‌شوند، نسبت به منطقة جغرافیایی متفاوت می‌باشند. نقاره مناطقی مانند سیرجان دارای بدنه‌ای سفالی و نقاره‌های شهربابك دارای بدنه‌ای مسی می‌باشند. پوست نقاره از پوست گاو و یا گوساله می‌باشد و پوست دهل از جنس بز و یا گوسفند. لازم به ذكر است در مناطقی از سیرجان و شهداد هنوز از نقاره برای نوبت‌نوازی استفاده می‌شود.

    د‌ُرك: نوعی ساز پوستی دوطرفه كه با تسمه چرمی به گردن نوازنده آویزان می‌شود و برعكس دهل، پوست‌ها موازی زمین قرار می‌گیرند. در این ساز به جای چوب و تركه از انگشتان دست استفاده می‌شود. معمولاً بر بدنة این ساز كه از جنس چوب بید است، زنگوله‌ای با نخی از جنس كنف آویزان است و نوازنده در مواقعی زنگوله را روی پوست بالایی می‌گذارد تا در هنگام نواختن و لرزش پوست، صدای زنگ‌داری ایجاد شود. به غیر از مناطقی از استان كرمان، نظیر این ساز در جای دیگری از كشور دیده نشده است.

    سورنای نوع دوم (نرلاس): این سورنا به همراهی دهل و جره3 نواخته می‌شود. بدنة دهل و ج‍ُره فلزی می‌باشد و ارتفاع بدنه نسبت به پوست‌ها بیشتر می‌باشد و به ‌وسیلة یك دست و یك چوب نواخته می‌شود. معمولاً نوازندگان دهل در حین نوازندگی حركاتی آكروباتیك، از جمله چرخیدن و عبور دادن ساز از زیر یكی از پاها (البته با حفظ ریتم) می‌پردازند. جنس چوبی كه نقش كوبه را بازی می‌كند از جنس ارچن4 یا بادام می‌باشد. جنس چوبی كه پوست را روی آن چنبره می‌كنند نیز از جنس چوب انار است. لازم به ذكر است، جره همان دهل است با ابعادی كوچك‌تر، كه صدایی زیرتر از دهل را ایجاد می‌كند.

    سورنای نوع سوم: این نوع سورنا به همراهی دهل، تمبك، جره و در مواقعی تمپو نواخته می‌شود. بدنه دهل و جره‌ای كه با این ساز نواخته می‌شود، از جنس چوب كهور5 است و با یك دست و یك چوب نواخته می‌شود. ارتفاع بدنه دهل، چند برابر قطر پوست‌هاست. قطر یكی از پوست‌ها كمتر از پوست دیگری است و همین امر باعث شده دهل شكلی مخروطی پیدا كند. علت كوچكی یكی از پوست‌ها این است كه صدای زیرتری را نسبت به پوست دیگر ایجاد نماید. پوست بم را در این ساز با كوبه‌ای از جنس چوب بادام می‌نوازند. معمولاً بدنه این دهل را با پارچه‌های رنگی تزیین می‌كنند. تمبكی كه با سورنای نوع سوم نواخته می‌شود دارای بدنه‌ای چوبی است كه به وسیله تسمة چرمی به شانة نوازنده آویخته می‌شود.

    سورنای نوع چهارم: این سورنای گلی را معمولاً به همراه دایره و دهلی كه در سورنای نوع اول توضیح داده شد، می‌نوازند.

    اجزای سورنا

    1. پیك: همان قمیش ساز است كه از جنس نی می‌باشد و نوازنده از ارتعاش دوزبانة آن صدای ساز را به ‌وجود می‌آورد. معمولاً نوازندگان قبل از اجرا كمی پیك ساز را مرطوب می‌كنند. بهترین نوع پیك، نی‌ آبی می‌باشد كه در اصطلاح محلی به آن پیش‌دریایی می‌گویند. در سورنای گلی، جنس پیك از پوست ساقة تركة بید و یا شنك6 می‌باشد. در اصطلاح محلی كرمان به پیك، كاشك، كاش، بزگه7 و فیقو نیز گفته می‌شود.

    2. میل: رابطی است فلزی بین پیك و دوشاخة سورنا. در بعضی از نواحی استان به میل، ماشوله یا نلی8 هم گفته می‌شود. لازم به ذكر است سورنای گلی فاقد میل و دوشاخه می‌باشد و پیك مستقیماً در بدنة سورنا فرومی‌رود.

    3. پولك: قطعه‌ای است دایره‌ای‌شكل كه به آن پیش‌لپوزی9 یا پیلك هم گفته می‌شود و بین پیك و میل ساز قرار می‌گیرد تا از ورود بیش از اندازة میل ساز به دهان جلوگیری نماید. پولك معمولاً از جنس صدف، چوب نارگیل و یا فلز می‌باشد.

    4. دوشاخه: چوبی است كه پایین آن به صورت دوشاخه و انبری‌شكل بوده و در داخل بدنه سورنا فرومی‌رود. در اصطلاح محلی به دوشاخه، بچ10‌ ساز، گهر11 و زبونه هم گفته می‌شود و معمولاً از چوب سرخ گز می‌باشد.

    5. بدنه: همان لوله صوتی ساز است كه به شكل مخروطی ساخته می‌شود. به‌جز سورنای گلی سایر سورناهای استان چوبی و معمولاً از جنس چوب زردآلود، زیتون، بادام، گل‌پرك، گلابی، ریشه كهور و یا كنار12 ساخته می‌شوند. در سورنای نرلاس به قسمت استوانه‌ای بدنه، دار، دال و دس پن13 و به قسمت مخروطی كپه، كعب و یا قده گفته می‌شود.

    بعد از توضیح اجزای مختلف سورنا، به ذكر اندازة چند نمونه از سورنای استان پرداخته می‌شود.

    سورنای نوع اول: مربوط به سازی روستای امیرآباد شول سیرجان

    طول كلی ساز: 44 سانتی‌متر، بدنه بدون میل و پیك: 3/36 سانتی‌متر، طول دوشاخه 3/9 سانتی‌متر

    فاصلة بدنه تا سوراخ اول (بدون میل و پیك): 9/4 سانتی‌متر

    فاصله بدنه تا سوراخ دوم: 1/7 سانتی‌متر

    فاصله بدنه تا سوراخ سوم: 4/9 سانتی‌متر

    فاصله بدنه تا سوراخ چهارم: 7/11 سانتی‌متر

    فاصله بدنه تا سوراخ پنجم: 14 سانتی‌متر

    فاصله بدنه تا سوراخ ششم: 4/16 سانتی‌متر

    فاصله بدنه تا سوراخ هفتم: 2/19 سانتی‌متر

    فاصله بدنه تا سوراخ پشت (پس كت): 6/5 سانتی‌متر

    قطر دهانه شیپوری: 8/8 سانتی‌متر

    قطر بدنه استوانه‌ای: 4/2 سانتی‌متر

    قطر پولك: 5 سانتی‌متر

    سورنای نوع دوم (نرلاس): مربوط به سازی جیرفت

    طول كلی ساز: 5/40 سانتی‌متر، طول بدنه بدون میل و پیك: 5/34، طول دوشاخه 6/9 سانتی‌متر

    فاصله بدنه تا سوراخ اول: 5/5 سانتی‌متر

    فاصله بدنه تا سوراخ دوم: 6/7 سانتی‌متر

    فاصله بدنه تا سوراخ سوم: 2/10 سانتی‌متر

    فاصله بدنه تا سوراخ چهارم: 12 سانتی‌متر

    فاصله بدنه تا سوراخ پنجم: 2/14 سانتی‌متر

    فاصله بدنه تا سوراخ ششم: 5/16 سانتی‌متر

    فاصله بدنه تا سوراخ هفتم: 8/18 سانتی‌متر

    فاصله بدنه تا سوراخ پشت: 2/6 سانتی‌متر

    قطر دهانه شیپوری: 5/9 سانتی‌متر

    قطر بدنه استوانه‌ای: 2 سانتی‌متر

    قطر پولك: 2/5 سانتی‌متر

    سورنای نوع سوم: مربوط به سازی منطقة منوجان

    طول كلی ساز: 58 سانتی‌متر، طول بدنه: 51 سانتی‌متر،

    طول دوشاخه: 10 سانتی‌متر،

    فاصله بالای بدنه تا سوراخ اول: 5/4 سانتی‌متر

    فاصله بدنه تا سوراخ دوم: 5/7 سانتی‌متر

    فاصله بدنه تا سوراخ سوم: 11 سانتی‌متر

    فاصله بدنه تا سوراخ چهارم: 14 سانتی‌متر

    فاصله بدنه تا سوراخ پنجم: 2/17 سانتی‌متر

    فاصله بدنه تا سوراخ ششم: 2/20 سانتی‌متر

    فاصله بدنه تا سوراخ هفتم: 3/23 سانتی‌متر

    فاصله بدنه تا سوراخ پشت: 5/5 سانتی‌متر

    قطر دهانه شیپوری: 5/7 سانتی‌متر

    قطر بدنه استوانه‌ای: 2 سانتی‌متر

    قطر پولك: 5/5 سانتی‌متر

    سورنای نوع چهارم: مربوط به ساز روستای سبلوئیه زرند (بناوند)

    طول كلی ساز: 25 سانتی‌متر، طول بدنه: 22 سانتی‌متر

    فاصله بالای بدنه تا سوراخ اول: 5/4 سانتی‌متر

    فاصله بدنه تا سوراخ دوم: 7/6 سانتی‌متر

    فاصله بدنه تا سوراخ سوم: 5/9 سانتی‌متر

    فاصله بدنه تا سوراخ چهارم: 2/12 سانتی‌متر

    فاصله بدنه تا سوراخ پنجم: 5/15 سانتی‌متر

    فاصله بدنه تا سوراخ پشت: 4/3 سانتی‌متر

    قطر دهانه شیپوری: 4/5 سانتی‌متر

    قطر بدنه استوانه‌ای: 3/3 سانتی‌متر

    فاقد میل، پیك و دوشاخه.

    تحقیق از : پژوهشگر ارزنده جناب آقای سید فواد توحیدی
    + نوشته شده در  ۸۷/۰۲/۱۵ساعت   توسط نویسنده : محمد شول  | 

    شیریکی پیچ+گلیم

    شیریكی نامی است كه بافندگان عشایر و گاه روستایی به نوعی از گلیم میدهند. این نوع گلیم از دور شبیه قالی است و نقوش پود در بافت تنها اتصال كلید تارها بهم میباشد بطوریكه پود در اینجا اصلاً آشكار نیست، درست مثل قالی كه پود آن پیدا نیست و در پشت ریشه ها مخفی است و نقش را ریشه ها بوجود میآورند . بافت شیر یكی پیچ باندازه قالی مشكل و وقت گیر است بطوریكه تولید آن از گذشتهی دور ، جنبه سنتی و مصرف شخصی و طایفهیی یا محلی داشته و بهیچوجه جنبهی تجاری نیافته است و اكنون نیز توان رقابت با قالی را ندارد در حالیكه زحمت بافت آن بنظر برخی از بافندگان حتی بیشتر از قالی است.
    دستگاه بافندگی تقریباً همان دستگاه بافت گلیم میباشد كه بصورت افقی روی زمین كار گذاشته میشود.
    این دستگاه مركب از دو تیر چوبی موازی هم است كه تقریباً به اندازهی عرض گلیم و كمی بیشتر از هم فاصله دارند. دو تیر چوبی دیگر در سروته دستگاه عمود بر دو تیر فوق الذكر كار گذاشته میشوند چنانكه شكل دستگاه تقریباً مربع مستطیل است و چله های شیر یكی دو تیر واقع در سرو ته دستگاه را دور میزنند. در میان چله ها و عمود برآنها هم چوبی قرار میگیرد كه چله ها را از زیر و روی خود میگذراند. این چوب برای عبور پود كار گذاشته شده است و با پائین و بالا رفتن درگیری تار و پود را كامل میسازد. بر سر تیر فوقانی نیز كلافهای نخ پشمی مورد نیاز بافنده قرار گرفته اند.
    گره زدن در شیر یكی پیچ بر دو نوع است:
    اول گره متن است كه نخ رنگی از روی دوچله میگذرد سپس به پشت برگردانده شده از زیر رشته اصلی روئی عبور كرده ایجاد گره مینماید، دومین گره ، گره آب دوزی است . در این گره پود دوبار روی دو چله قرار میگیرد و خط پهن تری ایجاد مینماید. نقطه چین نشانه ادامه پود پس از گره و قطع نشدن آن است كه پس از گره محكم به پائین كشیده میشود و دو لایه گره را كاملاً بهم می چسباند.
    پس از اتمام عمل گره برای یك ردیف و پود كشی لازم ، درگیری پود و گره ها را با تارهای درگیر محكم تر میسازند.
    این عمل بوسیله شانه یا دفتین صورت میگیرد كه عشایر آنرا كلوزار میگویند كه شانه آن از تیغه های آهنی بسطح دست انسان تعبیه گردیده و دسته ای چوبی و كوتاه دارد.
    طرح و تقش «شیر یكی پیچ» چندان یكسان نیست و از تنوع كافی برخوردار میباشد.
    نقوش متداول بین ایل «راینی» با ایل « افشار» و این دو با طایفه شول متفاوت است هر چند كه طرح گلی تقریباً یكی و بسیاری نقوش بین كلیه ایلات مشترك میباشد. این بافته بنا به امكانات فنی خود بسیاری از اوقات از محدوده نقوش هندسی فراتر میرود و گاه توازن و هماهنگی را از تركیب نقوش غیر متقارن بدست میآورد. رنگهای انتخابی اغلب تیره میباشد. نقش بته جقه نیز در این میان دیده میشود كه دو گل گرد در شكم آنها تعبیه شده و نسبت به یكدیگر متقارن میباشد حاشیه اغلب زنجیرهیی و مركب از یك شكل هندسی مكرر است كه بین دو خط موازی قرار میگیرد. این حاشیه را حاشیه چرخی مینامند. گل متن « كشمیری» است كه سراسر آنرا با تكرار خود پر میكند. شیر یكی با ترنج وسط كمتر دیده میشود . نقشهای دیگر عبارتند از : ٍ«خارا» گل عباسی ،گل كرمانی و جفت گل. یك نوع حاشیه دیگر هست بنام حاشیه وكیلی در گلهای گرد و وسط دایره های كوچك درون گل معمولاً برنگ قرمز و زمینه آن برنگ سبز میباشد و در اطراف اضلاع جفت گل خطوطی موازی تعبیه میشوند كه «آب دوزی » نامیده میشوند. آب دوزی نقوش را برجسته تر مینمایاند. نیروی انسانی بالقوه ما هر در این رشته هنوز هم بطور قابل توجهی بویژه در روستای امیرآباد وجود دارد.

    منبع: سایت آفتاب / بخش صنایع دستی

    + نوشته شده در  ۸۷/۰۱/۳۱ساعت   توسط نویسنده : محمد شول  | 

    موسیقی نواحی

    موسیقی نواحی به عنوان بخشی مهم از میراث شفاهی مناطق مختلف همواره مورد توجه و علاقه ویژه فرهنگ پژوهان و مردم شناسان بوده است .شاید دلیل اصلی توجه این است که موسیقی نواحی آیینه ای است تمام نما از زندگی مردم هر ناحیه به طوری که با قاطعیت می توان گفت با بررسی موسیقی هر منطقه به راحتی می توان با ساختار زندگی ، آداب ، ارزشها و سایر ویژگی های آن محیط آشنا شد . در میان استانهای کشور ،کرمان به عنوان پهناورترین استان ایران گنجینه ای گرانبها از موسیقی و سازهای نواحی است وسعت زیاد این استان و همجواری آن با استانهای هرمزگان ، فارس، یزد ، خراسان جنوبی و سیستان و بلوچستان و تاثیر پذیری و تاثیر گذاری موسیقی و فرهنگ این استان در تقابل با نواحی همجوار و همچنین وجود اقوام و ایلات مختلف که هر یک دارای آداب و رسوم مخصوص خود هستند باعث شده است تا تنوع فرهنگی و موسیقایی چشم گیر و حیرت انگیزی را در این استان شاهد باشیم .

    با این همه در گذر زمان تعدادی از سازهای کرمان تقریبا از صفحه روزگار محو شده است و تنها به بازسازی و آشنایی دوباره آن پرداخته شده است . تعدادی نیز به خاطر عدم تمایل هنرمندان جوان به سازهای دستگاهی ایران بتدریج جایگاه اصلی خود را از دست می دهد .ادامه گزارش به معرفی سازهای نواحی کرمان اختصاص دارد :

    سازهای کوبه ای

    چوغ : سازی است سنگی که روی یک طرف آن را با پوست بز یا گوسفند می پوشانند. تا دو دهه قبل این ساز در بین گروهی از ساربانان و شتربانان رواج داشته است به این ترتیب که آن را با طناب روی شتری به نام شتر سرآهنگ ( راه بلد ) می بستند و ساربانان در هنگام بروز طوفان شن از آن به عنوان ساز راهنما استفاده می کرده اند.

    چوغرو: در روستای «بیدخون مرغک» بم شناسایی شده و در هنگام رقص و پایکوبی نواخته می شده است . پوست چوغرو از جنس پوست بز و گوسفند بوده و دو زنگوله در دو طرف کمانه و تعدادی حلقه فلزی در چهارچوب چوبی آن آویزان است.

    جاریگ : سازی است استوانه ای و کوچک که بر دو دهانه آن پوست می کشند و داخل آن مقداری سنگ ریزه ( ریگ ) می ریزند . نوازنده در حال اجرای ریتم بر روی یکی از پوستها ، جاریگ را در حالتی شوک دار پایین و بالا می کنند و از برخورد ریگها با پوست بالاو پایین صدایی ایجاد می شود. جنس بدنه در قدیم چوبی بوده است و در حال حاضر برای راحتی بیشتر از حلب ساخته می شود.

    درک:نوعی ساز پوستی دو طرفه است که با تسمه به گردن نوازنده آویزان می شود و برعکس دهل ، پوستها موازی زمین قرار می گیرند و به جای چوب و ترکه با انگشتان دست نواخته می شود . معمولا بر بدنه این ساز زنگوله با نخی از جنس کنف آویزان است و نوازنده در مواقعی زنگوله را بر روی پوست بالایی می گذارد تا در هنگام نواختن و لرزش پوست ، صدای زنگ داری ایجاد شود . این ساز توسط گروهی ازکولیان سیرجان نواخته می شود و تا به حال نظیر آن در کشور دیده نشده است .

    kyeso

    نقاره: دو نوع نقاره در استان کرمان رایج است ، یکی نقاره های سفالی که در مناطقی مانند امیرآباد شول رایج است و دیگری نقاره های فلزی که در مناطقی مانند شهربابک و شهداد مورد استفاده است .

    مراسم نقاره نوازی (نوبت نوازی ) که قبل از طلوع آفتاب و هنگام غروب اجرا می شده است هنوز هم در یکی از امازاده های شهداد به نام امزاده زید برگزار می شود. در اصطلاح محلی به این نقاره ها طبل امامزاده می گویند و دلیل اجرای آن را یادآوری شکوه و معنویت امامزاده می دانند.

    کوزک : مناطق شناسایی شده این ساز دهستانهای نزدیک فهرج و نرماشیر است . کوزک در این مناطق با دو اندازه کوچک و بزرگ استفاده می شودکه کوزک بزرگ را با دست و کوبه ای قابل انعطاف (در حال حاضر دمپایی ابری) می نوازند .

    نوازندگان برای تولید صدا هم از بدنه سفال کوزک و هم دهنه آن (به صورت متراکم کردن هوای داخلی آن ) استفاده می کنند . جالب اینکه این کوزک، شنوندگان را به یاد صدای طبلهای هندی می اندازند .

    سنگ : این ساز بـــــــــدوی در بعضی از روستاهای کهنوج و سبزه واران نـــــــواخته می شود به این صورت که سنگها را به شکل های مسطح و تیغه ای می تراشند و در سرزرد آهنگها و ترانه ها به هم می کوبند .

    چوبسر( چوب سحر ): چوبی است به ارتفاع بیش از دو متر که با زنگوله ، پارچه های رنگی ، خرمهره و خرده فلز تزئین می شود .

    چلیک : سازی حلبی است که با چوب نواخته می شود از این ساز در روستای راویز رفسنجان در مراسم مذهبی استفاده می شود.

    خلخال : شامل زنجیری است که به آن تعدادی زنگوله آویزان شده است و خانمها درمراسم شادی به مچ پای خود می بندند و با حرکت دادن پا ، آن را به صدا در می آورند تا با ریتم آهنگ همراهی کند. خلخال بیشتر در بین کولی ها و بعضی عشایر منطقه کاربرد دارد.

    سازهای بادی

    سرنا : به سرنا در اصطلاح محلی «ساز» و به نوازنده آن «ســــــــازی » گفته می شود. باستان شناسان در کاوشهای منطقه بشاگرد به نوعی سرنا دست یافته اند که قدمتی ۷ هزار ساله دارد . سرنای دیگری مربوط به دوره هخامنشی در موزه ساز کرمان نگهداری می شود . به طــــور کلی چهار نمونه سرنا در استان کرمان رایج بوده که سه نمونه آن در ایران بی همتا است .

    نوع اول : با بدنه ای یک تکه مانند اکثر سرناهای کشور است ، از این سرنا در نواحی سیرجان،شهربابک و بردسیر (خرمنده و لاله زار ) استفاده می شود.

    نوع دوم : دارای بدنه ای دو تکه که در اصطلاح محلی به آن«نرلاس» گفته می شود و قسمت شیپوری ساز از بدنه جدا می شود که از این لحاظ با سایر سرناهای کشور متفاوت است . در جــــــیرفت ، بم ، قلعه گنج و قسمتهایی از بافت و کهنوج از این ساز استفاده می شود .

    نوع سوم : مانند سرنای نوع اول ولی با ارتفاع بیش از ۶۰ سانتی متر است .این سرنا بلندترین سرنای شناخته شده ایران است و در شهرستان منوجان استفاده می شود.

    نوع چهارم : تنها سرنای گلی در جهان است که در روستای سبلوییه زرند بسیار محدود استفاده می شود .

    کرنا: شکل کرنا مانند سرنا است ولی ابعادی بزرگتر دارد. قسمت شیپوری کرنا فلزی و معمولا از جنس برنج است و در مناطقی از سیرجان ، شهربابک و بافت رایج است . معمولا کرنا را به همراه نقاره یا دهل می نوازند.

    سفید مهره : این ساز نوع خاصی از بوق صدفی است که در مراسم عزاداری و همچنین برای اعلان فوت افراد به کار می رفته است به طوری که برای اعلام خبر مرگ افراد سه بار در این ساز می دمیده اند . سفید مهره درمناطقی مانند چترود ، ســـــیرچ ، ده زیار ، دوران ، جوشون ، شهداد ، گودیز و اندهجرد رایج است.

    2eaqeyw

    نی محلی : این ساز در بیشتر مناطق استان کرمان به صورت لبی نواخته می شود . ابعاد و تعداد سوراخهای نی در مناطق مختلف استان متغیر است . اکثر نوازندگان نی دارای صدایی خوش هستند و در بین نی نوازی به غریبی خوانی و کرتی خوانی که دو نمونه مهم از سوگ آواهای استان کرمان است می پردازند.

    نی جفتو : از این ساز بیشتر در نواحی جیرفت ، بم ، شهداد و بافت استفاده می شود و شامل۲ نی کوچــــــــــک است که بوسیله روده گوسفند به هم متصل شده است . اکثر نی جفتوها چهارسوراخ دارند ولی در بعضی مناطق با پنج سوراخ نیز دیده شده اند.

    فیقو: نوعی ساز بــــــادی است که در بعضی مناطق آن را از ساقه جو در بعضی مناطق با نی می سازند . در برخی مناطق چوب فیقو فاقد سوراخ است و فقط یک صدای واحد را تولید می کند. نوازندگان این ساز را کودکان تشکیل می دهند .

    شاخ نفیر: سازی است بادی از جنس شاخ که توسط قلندران ودراویش دوره گرد استفاده می شود . درگذشته از این ساز در مسیر سفرها و برای دور کردن حیوانات وحشی و ترساندن آنها استفاه می شده ولی در حال حاضر برای باخبرکردن اهالی محله ها و جمع آوری نذورات استفاده می کنند.

    2ag5ef7

    سوتک : ســـازی است گلی که در بعضی مناطق استان و بیشتر به وسیله نوجوانان نواخته می شده است . در حال حاضر پیرترین سوتک ساز ایران با ۹۵ سال سن در شهداد زندگی می کند. نوعی سوتک در استان کرمان ساخته می شود که درون آن را با آب پر می کنند تا صدایی شبیه به صدای پرندگان تولید کند . سوتکی مربوط دوره ساسانیان نیز در حفاریهای منطقه قلعه دختر شهر کرمان کشف شده است .

    سازهای زهی آرشه ای

    چنگ : نوعی قیچک است که در اصطلاح محلی به آن چنگ گفته می شود . این ساز در مناطقی از جیرفت ، منوجان ، کهنوج ، قلعه گنج و بردسیر رایج است و به نوازنده آن چنگی گفته می شود . شایان ذکر است که قیچک بردسیر در اصطلاح محلی « کمانچه » گفته می شود .

    چنگ قطی : از قوطی های حلبی و تخته ساخته می شود و دارای سه سیم است . از این ساز در روستای چاه دادخدا و شهرستان منوجان استفاده می کنند .

    یروتی : سازی است که تصور می شد از سال ۱۳۴۰ منسوخ شده است اما اخیرا نواختن این ساز زهی در مناطقی از منوجان مشاهده شده است .

     

    منبع : کرمان خبر. نویسنده مقاله: سید فواد توحیدی

    + نوشته شده در  ۸۷/۰۱/۳۱ساعت   توسط نویسنده : محمد شول  | 

    خاطره ای از شهید علی یار شول

    جناب آقاي علی محمد شیر علی راوی دفاع مقدس...لطف كنيد تلفن تان را در بخش نظرات بنويسيد. باعث افتخار ماست با همرزمان شهيد علييار شول همكلام شويم.

    شستن لباسهاي غرق در گل رزمندگان

    راوي : محمد رضاشول همرزم شهيد عليار شول ـ فرمانده دلاور گردان 416 عاشورا
    قبل از عمليات كربلاي 5 بچه هاي رزمنده از شب تا صبح در مانور بودند , بدليل آنكه در شب عمليات تمام زمينها گلي بود با لباسهايي پر از گل به سنگر بازگشتند كه استراحت كنند , بچه ها لباس ها را بيرون آورده و چون خسته بودند به خواب رفتند. نيمه هاي شب , شهيد علي يار شول لباسهاي اين برادران را برداشته و شسته بود همچنين پوتينهاي آنها را تميز كرده بود. صبح , هنگام نماز كه بچه ها جهت اقامه نماز بيدار شدند ديدند كه تمام لباسها شسته و آويزان شده است .
    از يكديگر پرس و جو كردند كه چه كسي چنيين كاري انجام داده است تا اينكه به اين نتيجه رسيدند كه غير از شهيد عليار شول كسي ديگر نمي تواند آن كار را انجام داده باشد. بعد از تشكر فراوان به او گفته بودند چرا متحمل چنين زحمتي شدي در حاليكه تو خود نيز خسته بودي . شهيد در پاسخ گفته بود كه در واقع من وظيفه او را انجام دادم كه شما بهتر بتوانيد به كارهايتان و به وظيفه اي كه به شما محول شده برسيد.


    منبع:روزنامه جمهوري اسلامي 03/09/1384 صفحه جبهه و جنگ
    نشانی اینترنتی:http://www.jomhourieslami.com/1384/13840903/13840903_jomhori_islami_10_jebheh_va_jang.HTML

    + نوشته شده در  ۸۷/۰۱/۰۵ساعت   توسط نویسنده : محمد شول  | 

    سرداران شهید احمد و علی یار شول

    در استقبال از كنگره سرداران و 600 شهيد شهرستان سيرجان (آذر ماه 84 ) يادي از سرداران شهيد احمد و علي يار شول


    مرا بالي است از ره باز مانده
    قدمهايي است در آغاز مانده
    شهيدان دستهايم را بگيريد
    منم همراه از ره بازمانده
    سردار رشيد اسلام احمد شول در سال 1336 در خانواده اي فقير و عشايري در روستاي اميرآباد شول از توابع سيرجان چشم به جهان گشود. به علت فقر مادي در عين علاقمندي به درس و تحصيل با اتمام تحصيلات ابتدايي ناچار مدرسه را ترك كرد تا بتواند در امرار معاش , پدر را ياري نمايد. بعد از چندين سال كار و تلاش بي وقفه و توان فرسا همزمان با شروع مبارزات امت اسلامي عليه رژيم طاغوت به خدمت سربازي رفت و با آغاز جنگ تحميلي راهي جبهه ها شد ودر عملياتهاي فتح المبين , بيت المقدس , خيبر , بدر , والفجر8 و كربلاي 1 حضوري فعال و موفق داشت . وي سرانجام درتاريخ 65,4,11 در عمليات كربلاي يك در حالي كه فرماندهي گردان 416 لشكر 41 ثارالله را بعهده داشت سوي مولايش شتافت .
    سردار شهيد علي يار شول در سال 37 در خانواده اي عشايري ديده به جهان گشود , پس از طي تحصيلات ابتدايي در روستاي زادگاه خود بدليل عدم امكانات آموزشي در روستا , از ادامه تحصيل محروم ماند و براي كمك به پدر در تامين معاش به تلاش پرداخت . در سال 55 به خدمت سربازي رفت از آنجا كه خدمت او مصادف با شروع انقلاب بود در تهيه و پخش عكس واعلاميه هاي امام كوشش كرد و سرانجام بفرمان امام از پادگان فرار كرد و فعاليت خود را با شهيد احمد شول شدت بخشيد. پس از پيروزي انقلاب به عضويت سپاه درآمد و سرانجام پس از 7 سال خدمت صادقانه وجهاد و مبارزه در راه اسلام با شركت درعمليات كربلاي 5 شربت شهادت نوشيد و پيكر مطهرش پس از 9 سال توسط گروه تجسس پيدا شد و در گلزار شهداي سيرجان بخاك سپرده شد.


    برگرفته از:روزنامه جمهوري اسلامي 07/08/1384
    http://jomhourieslami.com

     



     شعری از علی محمد شیر علی از اهواز ، بیننده وبلاگ دارستان و  شاعر دفاع مقدس :

    توخاک پاک خوبانی شلمچه
    قدمگاه شهیدانی شلمچه
    زمین تا آسمان ذکرتوگویند
    سجود ذکر یارانی شلمچه
    به هرجاصحبت ازملک وزمین است
    سخن پایان آن محفل شلمچه
    غروبت ناله ها دارد شلمچه
    فراز و رازها دارد شلمچه
    زمینت همنوا با کربلا شد
    مسیرکربلا گردید شلمچه
    هراز گاهی شهیدانی بیایند
    که ما هستیم مهمان شلمچه
    محل اوج پرواز شهیدان
    محل رزم پیکاری شلمچه
    شهیدانی چوپاک تینت توداری
    علی یار احمد چون شول داری
    چون نام فاطمه ورد زبان شد
    تبرک گشت با نامش شلمچه

    ایشان خود را  در کامنتی" شاعری بازمانده از قافله عشق " خوانده اند . برای ایشان طول عمر مسئلت داریم.

    + نوشته شده در  ۸۷/۰۱/۰۵ساعت   توسط نویسنده : محمد شول  | 

    شهید علی یار شول

    فرمانده گردان 410خاتم الانبیاءلشگر 41ثارالله(سپاه پاسداران انقلاب اسلامی)
    شهید «علی یار شول» در سال 1337 در خانواده ای عشایری در استان «کرمان» دیده به جهان گشود. تحصیلات ابتدائی را در روستای زادگاه خود گذراند. به دلیل عدم امکانات آموزشی در روستا و دسترسی نداشتن به شهر از ادامه تحصیل محروم ماند و به کمک پدر برای امرار معاش خانواده به تلاش پرداخت.
    در سال 55 به خدمت سربازی رفت و از آنجا که خدمت او مصادف با انقلاب بود در تهیه و پخش عکس و اعلامیه های امام کوشش کرد. سرانجام به دستور امام خمینی از پادگان فرار کرد و فعالیت خود را با شهید« احمد شول »بیشتر کرد. پس از پیروزی انقلاب و بعد از تشکیل سپاه پاسداران به عضویت این نهاد درآمد.
    پس از 7 سال خدمت صادقانه، جهاد و مبارزه در راه اسلام با شرکت در عملیات کربلای5 شربت شهادت را نوشید و به مولای عاشقان امام حسین(ع) پیوست.
    بدن مطهرش بعد از گذشت 9 سال از تاریخ شهادت، توسط گروه تجسس به دست آمد و در گلزار شهدای «سیرجان» به خاک سپرده شد.
    منبع:پرونده شهید در بنیاد شهید وامور ایثار گران کرمان ومصاحبه با خانواده ودوستان شهید
    منبع اینترنتی: سایت جامع دفاع مقدس w w w . s a j e d . i r
    + نوشته شده در  ۸۷/۰۱/۰۵ساعت   توسط نویسنده : محمد شول  | 

    زندگی نامه سردار شهید احمد شول

     

     

     

    زندگینامه سردار شهید احمد شول

     فرمانده گردان 416 عاشورا و فرمانده  واحد ادوات (ضد زره) لشگر 41 ثارالله سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

     

     

     

    سردار شهید« احمد شول» پاسدار حریم اسلام  در سال 1336 هجری شمسی در خانواده ای فقیر و عشایری که اسلام در رگ و پوستشان عجین شده بود در روستای  امیرآباد شول در شهرستان  سیرجان پای به عرصه وجود گذاشت اما مدتی بعد  خانواده ی احمد از امیراباد به روستای مجاور یعنی دارستان رفته و ساکن شدند. مهاجرت به روستای دارستان با مراحل رشد و  نمو و تکوین شخصیت احمد توام شد .

     

     

     

     احمد ،  زندگی را در فقر آغاز نموده بود . فقری که مانع از آن می شد که بتواند تحصیلاتش را به پایان برساند. لذا در اوج علاقه مندی به ناچار با اتمام تحصیلات ابتدائی مدرسه را ترک گفت تا بتواند در امرار معاش ، پدر را یاری کند.

     

     

     

    احمد از همان کودکی و در هنگامی که به تازگی خواندن و نوشتن را یاد گرفته بود نام حسین (علیه السلام) را بخوبی یاد گرفت ، هنوز کودکی تازه سواد بود که در مجالس روضه خوانی و پای منبر در حد توانش نوحه سید الشهداء را سر می داد و با صدای نازکش دل عاشقان می لرزاند و به یاد عاشورا می انداخت.

     

     

     

    یکی از بارزترین خصوصیات اخلاقی احمد از اوان کودکی ، علاقمند ی ایشان به مطالعه کتب دینی بود و با توجه به اینکه در آن زمان ، دسترسی به کتاب در روستا  مشکل بود ، احمد از نزدیکانی که به مسافرت می رفتند تقاضا می کرد که برایش کتاب بیاورند. مطالعه بر بینش او می افزود و اشتیاق احمد را برای فهم فلسفه ی  قیام و واقعه ی جانسوز کربلا شعله ور می کرد.

     

     

     

    او از کودکی مقیّد به احکام دینی بود و نماز می خواند و  همزمان نیزعلاقمندی به آستان اطهر اهل بیت ( سلام الله علیهما ) در او شکل می گرفت.

     

     

     

    اهالی روستای دارستان هنوز طنین صدای پرسوز و  کودکانه ی احمد را بخاطر دارند که  و در شبیه خوانی ایام محرم با افکندن روپوش بر صورت و خواندن نقش حضرت سکینه ( سلام الله علیها ) دختر بزرگوار امام حسین ( علیه السلام )  همراه با لحن خوش و حرکات کودکانه اش اشک را مهمان چشمهای تماشاچیان تعزیه میکرد.

     

     

     

    تعدادی از نسخه های تعزیه که پس از فرسودگی  به خط احمد بازنویسی شده اند در بین نسخ به جا مانده از آن سالها یادآور اهتمام  وافر ایشان به مجالس عزاداری سرور شهیدان عالم است و هنوز پس از گذشت سالها اهالی روستای دارستان اذعان دارند که ذاکری اهلبیت ( سلام الله علیهما ) از علاقمندی های پایان ناپذیر احمد در تمام سنین بوده است.

     

     http://emhashtad.persiangig.com/image/amd.jpg

     

    بی شک خاکبوسی این آستان پاک ، در تربیت و پرورش احمد نقشی مهم ایفا کرد ، تا به جایی که سالها بعد هم مداح اهلبیت ( سلام الله علیهما )  و هم از فرماندهان شایسته هشت سال دفاع مقدس بود.

     

     

     

     

     

    باری  احمد پس از چند سال تلاش و کار بی وقفه و توان فرسا پای به سرباز خانه گذاشت و این همزمان با شروع مبارزات امت اسلامی بر علیه رژیم پهلوی بود. وی که اکنون جوانی برومند شده بود مرتباً مرخصی می گرفت و یا فرار می کرد تا بتواند در شهر خود در سرنگونی رژیم پوشالی سهمی داشته باشد.

     

     

     

     احمد از جمله فعالترین افراد انقلابی روستای خود به شمار می رفت.

     

     

     

    نخستین کسی که پوسترهایی سیاه و سفید از عکس امام را تهیه در مسجد روستای خود ( دارستان  ) در منظر عموم نصب کرد تا علناً به تبلیغ قیام اسلامی بپردازد احمد بود.

     

     

     

    احمد جوان  در روشن کردن اذهان اقوام ، دوستان و هم ولایتی های خود در ارتباط با علت  ظهور انقلاب اسلامی و اهمیت حمایت از آن،  تلاش فراوانی می نمود که صحبت های احمد با توجه به شخصیت قابل قبول او ، مورد توجه و دقت واقع می شد.

     

     

     

    بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، آرزویی که او سالها انتظار آنرا می کشید برآورده شد و طلیعه حکومت اسلامی نمایان گشت. وی که  هموراه در پی فرصت خدمت به انقلاب و امام  بود، بهترین راه را درآمدن به لباس پاسداری دانست .لذا همزمان با تأسیس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ، وارد این ارگان مقدس شد و خالصانه خدمت را شروع نمود.

     

     

     

    احمد در سپاه ، مرد استقبال از سختی ها بود و هر گاه  ماموریتی سخت و پر مخاطره ای در پیش  بود ، شجاعانه و  داوطلبانه از دیگران سبقت می گرفت.

     

     


     

     

    مأموریتهای فراوان او به نقاط محروم  کشور از جمله جیرفت، سیستان و بلوچستان و شرکت در نبردهای کردستان و در شهرهای سنندج و مهاباد ، خود حالی از این موضوع است.

     

     

     

    همزمان با شروع جنگ تحمیلی صدام و دیگر ایادی استکبار جهانی برعلیه ایران شکوهمند اسلامی ، مشتاقانه به سوی جبهه های نبرد شتافت و زندگی سخت در شرایط جنگی را بر دامنه ی امن زندگی در پشت جبهه ها ترجیع داد.

     

     

     

     وقتی احمد از جبهه صحبت میکرد آنچنان با شوق و لبخند رضایت سخن می گفت که گویی جبهه برای او نه تنها سخت ، بلکه یک سیاحت و گردش ارزشمند معنوی بود که  پیامبر بزرگوار اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز فرمودند:

     

    - هر امتی را سیاحتی است و سیاحت امت من جهاد در راه خدا است .

     

     

     

    شرکت احمد درعملیات های  فتح المبین، بیت المقدس، خیبر، بدر، والفجرهشت و کربلای یک ، حاکی از تعهد و پایبندی او به عقب راندن دشمن از این آب و خاک و پاسداشت خون شهدای گلگون کفن بود.

     

     

     

    احمد در جبهه ابتدا مسئولیت را با فرماندهی گروهان شروع نمود و تا فرماندهی گردان به پیش رفت و هنگام شهادت ، فرمانده گردان 416 لشکر 41 ثارالله بود.

     

     

     

    سردار شهید احمد شول  نه تنها یک فرمانده لایق در صحنه های نبرد با دشمن متجاوز بلکه همزمان یکی ازارادتمندان آستان اهل بیت عصمت و طهارت ( سلام الله علیهما ) نیز بود و وقتی شروع به مداحی و نوحه و مرثیه می کرد  صدای ناله و گریه حضار بلند می شد.

     

     

     

    سردار سپاه اسلام شهید احمد شول که با سوز غمگنانه صدایش گرمی محفل عزاداران حسین(علیه السلام) بود یک عمر با عشق حسین (علیه السلام) زندگی کرد و سرانجام در دوازدهم تیرماه 1365 در عملیات کربلای یک مهران به یاد سرور و سالار شهیدان عالم حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) و به تبعیت از مولایش با لب تشنه به سوی دیدار حق شتافت و به درجه ی اعلای شهادت نائل شد.

     

     

     

    احمد لحظه ای از یاد مصائب کربلا غافل نماند به گونه ای که حتی در گوشه ای از وصیت نامه اش  چنین رقم کرد:

     

     - مادر اگر دلت برای من تنگ شد به یاد من که نه برای شهدای کربلا گریه کن.

     

     

     

    و نیز خطاب به بازماندگان از کاروان شهادت ، ولایت را شرط اصلی خواند و  نوشت:

     

    - مردم امام را رها نکنید. تمام هستی ما فدای رهبری و ولایت...حکومتی که بر اصل ولایت استوار باشد ثمره خون شهیدان است.

     

     

     

    سردار شهید احمد شول این  علمدار سرفرازجبهه و مرد تمام قامتِ دفاع از میهن اسلامی 48 ساعت قبل از شهادت ، وقتی که با خانواده و مادرش خداحافظی میکرد حال عجیبی داشت. لحظه ی وداع ،  اشک شوق از چشمانش جاری  بود و مانند پرنده ای که شوق پرواز بیقرارش کرده ، بی تابی عجیبی در او مشاهده می شد.

     

     

     

    آری ، احمد به قافله سرخ شهداء پیوست که سر سلسله ی آن حسین بن علی ( ع) است.

     

     

     

    او یار نزدیک و دیرینه ی حاج قاسم بود.به گونه ای که در فراق سردار شهید احمد شول ،سردار سلیمانی با چهره ای اندوهگین گفت:

     

    - احمد فاتح قلاویزان و قهرمان مهران و مرد جبهه های پیکار و حماسه از فتح المبین تا کربلای یک بود.

     

     


    در باره سردار شهید احمد شول می توانید از لینک های زیر نیز بازدید بفرمائید:

    ویدئوی تشریح عملیات توسط سردار شهید احمد شول و  سردار حاج قاسم سلیمانی

    ویدئوی گریه سردار قاسم سلیمانی در سوگ سردار شهید احمد شول و دیگر همرزمان

    مصاحبه با مادر شهید احمد شول : نمی دانستم احمد فرمانده است!


     

     

     

     

     

     

    زندگینامه شهدا+زندگی نامه شهدا+زندگی نامه شهیدان+عکس شهدا+عکس شهیدان+عکس شهید احمد شول+عکس سردار شهید احمد شول+ زندگینامه شهیدان+شهدای استان کرمان+شهیدان استان کرمان+فرماندهان شهید+شهدای فرمانده+شهدای مداح+گردان 416 عاشورا لشکر ثارالله کرمان+ یاران حاج قاسم سلیمانی+همرزمان حاج قاسم سلیمانی+وصیت نامه شهدا+وصیتنامه شهدا+وصیتنامه شهیدان+وصیت نامه شهیدان+مداح شهید+شهدای روستای دارستان+شهیدان روستای دارستان+ شهدای روستای امیراباد شول+شهیدان روستای امیراباد شول+شهیدان سیرجان+شهدای سیرجان+سرداران شهید+سردار شهید احمد شول+زندگینامه سردار شهید احمد شول+ زندگی نامه سردار شهید احمد شول+زندگی نامه شهید احمد شول+زندگینامه شهید احمد شول+وصیت نامه سردار شهید احمد شول+وصیتنامه سردار شهید احمد شول+ وصیت نامه شهید احمد شول+وصیتنامه شهید احمد شول+ عملیات کربلای یک مهران+عملیلات کربلای 1 مهران+ سرکوب ضد انقلاب در کردستان+شول ها+طایفه شول+ایل شول+طوایف شول+تاریخ شول+فرار از پادگان+شهدای عملیات کربلای 1 مهران+ شهیدان عملیات کربلای یک مهران+ شهدای عملیات کربلای یک مهران+ شهیدان عملیات کربلای 1 مهران+تعزیه خوان شهید+شبیه خوان شهید+ذاکر شهید+نوحه خوان شهید+shahid ahmad shool+ghasem soleimani+karbalaye 1+ mehran+shahidan kerman+shahidan sirjan+shahidan darestan+darestan sirjan+amirabad shool+


    برچسب‌ها: زندگینامه شهدا, زندگی نامه شهدا, عکس سردار شهید احمد شول, زندگی نامه شهیدان, زندگینامه سردار شهید احمد شول
    + نوشته شده در  ۸۷/۰۱/۰۵ساعت   توسط نویسنده : محمد شول  | 

    شهید علی یار شول

     
    شهيد "علي‌يار شول" در سال ‪ ۱۳۳۷‬در خانواده‌اي متدين و متعهد در روستاي اميرآباد سيرجان از توابع استان كرمان ديده به جهان گشود. وضع مالي خانواده او در حد معمولي و متوسط بود و از امكانات رفاهي چنداني برخوردار نبودند، به همين ترتيب روستاي محل تولد او نيز امكانات چنداني نداشت اما خانواده شهيد داراي ايمان، تدين و تعهد بالايي بود. شهناز شول خواهر شهيد شول مي‌گويد: هنگامي‌كه پدرم نماز مي‌خواند، مي‌گفت كه پشت سر من بايستيد و من آن چه كه در نماز مي‌گويم و هركاري مي‌كنم شما نيز بگوييد و انجام دهيد. بديهي است در چنين خانواده‌اي روابط اعضاي خانواده نيز با يكديگر شايسته و پسنديده است بطوري كه خواهرش مي‌گويد: با هم مهربان بوديم و هيچ مساله و اختلافي كه باعث ناراحتي روحيه بچه‌ها شود بين ما وجود نداشت ...



    بعد از تولد علي‌يار خانواده او تا وقتي كه آن شهيد وارد كلاس دوم ابتدايي شد در روستاي اميرآباد بودند و سپس به روستاي دارستان و پس از آن به روستاي ملك آباد سيرجان عزيمت كردند. شهيد علي يار شول همزمان با درس خواندن در مقطع ابتدايي كار مي‌كرد و اين مقطع را با موفقيت به پايان رساند. او در كنار فعاليتهاي تحصيلي، در ساير فعاليتهاي مذهبي، فرهنگي و اجتماعي نيز شركت داشت. وي به رغم اينكه از هوش و استعداد سرشاري برخوردار بود به علت مشكلات و موانع اقتصادي نتوانست بعد از كلاس ششم ابتدايي ادامه تحصيل دهد. از حدود سالهاي ‪ ۵۶‬و ‪ ۵۷‬وارد فعاليتهاي سياسي ضدرژيم ستمشاهي شد و ديگران را نيز به شركت در اين فعاليتها تشويق مي‌كرد.

    شهيد شول خدمت سربازي خود را در سال ‪ ۱۳۵۵‬در شيراز شروع كرد و در سال ‪ ۱۳۵۷‬هنگام با پيروزي انقلاب اسلامي بخشيده شد. دو سه ماه پس از آغاز جنگ تحميلي ازدواج كرد، يكي از همرزمان آن شهيد مي‌گويد: بيش از چهار پنج روز از داماديش نگذشته بود كه گفت وظيفه دارم در جبهه حضور پيدا كنم و به مادرش گفت شما كنار همسرم باشيد و او را به خدا مي‌سپارم اگر آمدم چه بهتر و اگر نيامدم دست اين عروس را بگير و چون مادر وهب استوار و محكم جلو دشمن بايست من وظيفه دارم و بايد به جبهه بروم. يكي ديگر از همرزمانش مي‌گويد: در آخرين سفر كه عازم جبهه بود آنگاه كه كل نيروهاي گردان سوار بر اتوبوس شده بودند يك بار به راننده گفت چند لحظه صبر كن سپس با ماشين شخصي‌اش يك دور كامل به دور خانه‌شان زد و برگشت افراي كه ناظر بودند از اين كارش متعجب شدند اما شهيد گفت: اين طواف وداع بود.

    وي در جبهه متحمل جراحات و مجروحيتهاي فراوان شد و فداكارانه تمامي آنها را تحمل كرد و هرگز زبان به بي‌تابي نگشود. سروناز شول خواهر آن شهيد مي‌گويد: چند بار كه در جبهه مجروح شده بود حتي محل زخم و جراحت خود را به ما نشان نمي‌داد.

    اصغر احسان‌زاده همرزم شهيد مي‌گويد: در اوايل عمليات كربلاي يك پايش تير خورد بچه‌ها به او گفته بودند شما بايد عقب برويد زيرا نمي‌توانيد با اين پاي زخمي‌تان در عمليات شركت كنيد ولي شهيد پايش را بسته بود و دوباره رفته بود، اما ديده بود كه نمي‌تواند در عمليات شركت كند آمد، ديديم مي‌لنگد پرسيديم چي شده؟ گفت: هيچي فقط كمي زخم شده.! چنين روحياتي بود كه او را آماده شهادت ساخته بود، او شيداي شهادت شده بود و جز شهادت نمي‌طلبيد و جز با شهادت آرامش نمي‌يافت. علي احمدي‌پور همرزم ديگر شهيد مي‌گويد: در روز هفتم بهمن ماه سال ‪۱۳۶۵‬ در عمليات كربلاي ‪ ۵‬بعد از جدا شدن شهيد شول از بيسيم‌چي، خود من شاهد اصابت گلوله به او بودم كه منجر به شهادت وي گرديد ولي طوري بود كه جسد براي ما قابل حمل نبود و لذا پيكر مطهر وي به مدت ‪ ۹‬سال در منطقه ماند. پيكر مطهر سردار رشيد اسلام شهيد علي يار شول پس از انتقال به استان كرمان در گلزار شهداي بهشت زهراي سيرجان به خاك سپرده شد.

    از آن شهيد سه فرزند به نامهاي هادي، سميه و حسين به يادگار مانده است.
    منبع : w w w . k a v i r a n n e w s  .c o m
    + نوشته شده در  ۸۷/۰۱/۰۵ساعت   توسط نویسنده : محمد شول  | 

    معرفی سایت حسین ابن علی - امیراباد

    سایت هیئت عزاداران حسین ابن علی ع امیر آباد شول آغاز به کار کرده است.

    برای مشاهده ، روی این آدرس http://www.hosseinebneali.com کلیک کنید.

    + نوشته شده در  ۸۷/۰۱/۰۵ساعت   توسط نویسنده : محمد شول  |